مؤلفه های دوران جاهلیت فلسفه بعثت سرآغاز تاریخ اسلام از روزی شروع شد که پیامبراسلام صلی الله علیه و آله در خلوت با محبوب، در دل غاری که در دامن کوهی در شمال مکه بود، راز و نیاز می کرد. گویا غار حراء هنوز هم پژواک مناجات پیامبراکرم را در قطعه قطعه سنگ ریزه های خود به یادگار حمل می کند و در گوش عاشقان حضرت که در آن وادی قدم می گذارند؛ نجوا می کند. روزی از روزهایی که پیامبراکرم(ص) در غار مشغول مناجات و دلدادگی بود، صدایی شنید: " یا محمد اقرا"؛ او شگفت زده گفت: چه بخوانم؟ شنید: ای محمد! " اقرا باسم ربک الذی خلق، خلق الانسان من علق، اقرا و ربک الاکرم، الذی علم بالقلم، علم الانسان ما لم یعلم."( علق/5-1)؛بخوان به نام پروردگارت که - جهان را- آفرید. همان که انسان را از خون بسته ای خلق کرد. بخوان که پروردگارت از همه بزرگوارتر است، همان که به وسیله قلم تعلیم نمود و به انسان آنچه را نمی دانست، یاد داد. حضرت جبرائیل به حضرت محمد صلوات الله علیه فرمود:" ارسلنی الله الیک لیتخذک رسولاً؛ خداوند مرا به سوی تو فرستاده است، تا تو را پیامبر این امت قرار دهم.(1) حضرت رسول اکرم(ص) هر ساله مدتی به کوه حرا(2) می رفت و به عبادت و راز و نیاز و تفکر می پرداخت تا این که روزی شنید فرشته ای به او گفت: ای محمد! بخوان. محمد (ص) گفت: چه بخوانم؟ فرشته آیات آغازین سوره علق را بر وی قرائت کرد و پیامبر(ص) نیز آنها را خواند.(3) هرگاه سخن از رخداد واقعه ای به میان می آید ناخودآگاه به دنبال فلسفه و علل ایجاد آن می گردیم. در باب بعثت نیز علت را جویا می شویم که چه نیازی به وجود پیامبران بوده است؟ در نفس انسان نیازها و غرایز گوناگونی قرار داده شده است که همگی طالب ارضاء و هدایت صحیح هستند. خداوند متعادل برای هدایت انسان، بهترین ابزار را در اختیار او قرار داده و امکانات متعددی به او عطا نموده است، تا هم بتواند نیروی خود را صرف ارضای نفسانیات کند و هم با امکانات و نیروی داده شده، بر خواهش های نفسانی غلبه کند و کشش های درونی را تحت نظم و ضابطه درآورد. دو راهنما نیز در اختیار او قرار داده است تا حق را از باطل و سرّه را از ناسرّه متمایز کند؛ یکی در درون انسان که عقل است و دیگری پیامبران الهی که ایشان از طریق وحی دستورات را برای انسان بازگو می کنند تا تمام رفتارها را به انسان بیاموزند و حدود و مقررات آن را نیز روشن نمایند، چون عقل دارای خطا و نقصان است. برترین هادی، آن است که دارای مقام عصمت و مرتبط با وحی باشد و تنها راه آن بعثت انبیاء است. پس بعثت بزرگ ترین نعمت خداوند بر بشر است و جا دارد که خداوند بر این نعمت منت گذارد و این احسان و نیکویی را به رخ آنان بکشد، چنان که می فرماید: " لقد من الله علی المومنین اذا بعث فیهم رسولا من انفسهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب والحکمة و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین."( آل عمران/164)؛ خداوند بر مومنان منت نهاد - نعمت بزرگی بخشید- هنگامی که در میان آنها پیامبری از خودشان برانگیخت که آیات او را بر آنها بخواند و آنها را پاک کند و کتاب و حکمت بیاموزد و البته پیش از آن در گمراهی آشکار بودند. در این آیه خداوند بر بشر نسبت به این نعمت بزرگ منت می گذارد. ممکن است این تصور پیش بیاید که منت گذاری، کار صحیحی نیست، چرا خداوند در این امر منت می گذارد؟ مگر بعثت چه ویژگی هایی دارد و هدف از آن چیست؟ واژه منت از " منّ" به معنای چیزی است که با آن وزن می کنند( سنگ کیلو). و نیز به معنای نعمت سنگین و باعظمت نیز به کار می رود. بنابراین هر نعمت سنگین و گرانبهایی را منت گویند. کاربرد این واژه دو گونه است: قولی و فعلی.(4) اگر کسی عملا نعمت بزرگی به دیگری بدهد، این همان منت عملی است که بیشتر در مسائل تربیتی و هدایتی و معنوی کاربرد دارد و پسندیده و ارزنده است. که برخی گفته اند: این منت مختص به خدای متعال است. اگر کسی کار کوچک خود را با سخن گفتن بخواهد به رخ دیگری بکشد و آن را بزرگ جلوه دهد، کاری است بسیار زشت، که این از منت های بشری است. در نتیجه، منت گذاری بر بخشیدن نعمتهای بزرگ که از جمله آنها نعمت رسالت است، منتی زیباست و " منّ الله" یعنی " انعم الله"، خداوند نعمت بزرگی بخشید و در اختیار مومنان قرار داد. چنان که در جای دیگر خداوند به خطر هدایت کردن انسانها به ایمان، بر آنها منت می گذارد." بل الله یمن علیکم ان هداکم للایمان."( حجرات/17) اگر مسلمانان به خاطر پذیرفتن اسلام، مشکلات و خسارت های زیادی متحمل شده اند، نباید فراموش کنند که خداوند بزرگ ترین نعمت را در اختیار آنها گذاشته و پیامبری مبعوث کرد تا انسان ها را تربیت کند و از گمراهی ها باز دارد. بنابراین هر اندازه برای حفظ این نعمت بزرگ تلاش و کوشش شود و هر بهایی پرداخته شود، باز هم ناچیز است.(5) تا اینجا از هدف اصلی بعثت آشنا شدیم. نگارنده در این مقاله قصد دارد که مبحث بعثت را از منظر امیرالمومنین علیه السلام، او که اولین پاسخ دهنده به ندای پیامبراکرم(ص) بود و اولین و جوانترین تسلیم شده اوامر الهی بود را بررسی نماید که قطعاً زیباترین تعاریف و تفاسیر را از این واقعه بزرگ تاریخی دارد. مؤلفه های دوران جاهلیت انسان باید در مورد ایام جاهلیت و دوره قبل از بعثت اندیشه کند و ببیند مردم به کجا رسیده بودند. عده ای یهودی، عده ای مسیحی و عموم مردم بت پرست بودند. احکام اسلام را ترک کرده، از اخلاق انسانی جدا شده و با خلق و خوی درندگی و صفات حیوانات خو گرفته بودند. کارشان به جایی رسیده بود که دختران را زنده به گور کرده و بدین طریق پیوندها را می بریدند. به چیزهای باطل افتخار کرده، از عدل جدا شده و حقوق یکدیگر را از بین می بردند. قدرتمندان را بر ناتوانان مسلط نموده، انسان های شریف را از بین برده، با علماء دشمنی کرده و از حکیمان وحشت داشتند. بساط علم را برچیده، خوبی بردباری و علم را انکار کرده، قطع رحم نموده و شبیه چهارپایان شده و قمار می کردند؛ شراب نوشیده، عقل خود را زیر پا گذاشته و فرزندان خود را می کشتند. شهرها را خراب کرده، نیکی ها را فراموش نموده، شریعت های الهی را از بین برده، سرمایه ها را نابود کرده و مرتکب کارهای زشت می شدند. خودپسندی و تکبر در میان آنها رواج پیدا کرده و به بی صبری افتخار می کردند فحشاء و منکرات را روش خود ساخته و سخنان باطل ( مانند دروغ، شهادت ناحق) می گفتند. پیامبران را کشته و اولیای خدا را از میان خود بیرون می کردند. بدکاران را حاکم بر خود نموده و کسانی را که اصل و نسب درستی نداشتند اطاعت می نمودند. شیطان را عبادت، خدا را به خشم آورده و آتش دوزخ را برافروخته بودند. و در اثر این امور امواج خشم و غضب پروردگار به تلاطم آمده و نزدیک بود عالم نابود شده و تازیانه غضب خدا آنها را به جهنم براند، یا همانطور که مشغول کارهایشان هستند آنها را در هم کوبیده و نابود کند که عنایت پروردگار برای تمام کردن حجت و کامل کردن رحمت شامل حالشان گردیده و خاتم پیامبران(ص) را برانگیخت تا رحمتی برای جهانیان و نشانی برای هدایت باشد. آنها را از تاریکی ها خارج کرده و به نور رساند. نادانی آنان را به علم، گمراهیشان را به هدایت، هلاکتشان را به نجات، ستم آنان را به عدل و کم خردیشان را به عقل، نیاز آنان را به بی نیازی، ذلتشان را به عزت، خرابیشان را به آبادانی و خواری آنان را به سلطنت مبدل نموده و کفرشان را به ایمان، جهنمشان را به امیدواری، اسارت آنان را به رهایی و بندگی آنان را به آزادگی تبدیل نماید.(6) حضرت علی علیه السلام گاهی در خطبه های خود به اعراب آن زمان یادآوری می کردند که قبل از ظهور اسلام چه اعتقاداتی داشتند و چگونه زندگی می کردند. چرا که گاهی غرور وجود آنها را فرا می گرفت و فراموش می کردند که از برکت وجود اسلام به آن عزت و سربلندی نائل شده بودند. حضرت علی علیه السلام در یکی از خطبه ها می فرماید: " والناس فی فتن انجذم فیها حبل الدین... و جاهلها مکرم."؛ خدا پیامبراسلام را زمانی فرستاد که مردم در فتنه ها گرفتار شده، رشته های دین پاره شده و ستون های ایمان و یقین ناپایدار بود. در اصول دین اختلاف داشته، و امور مردم پراکنده بود؛ راه رهایی دشوار و پناهگاهی وجود نداشت؛ چراغ هدایت بی نور، و کور دلی همگان را فراگرفته بود. خدای رحمان معصیت می شد و شیطان یاری می گردید؛ ایمان بدون یاور مانده و ستون های آن ویران گردیده و نشانه های آن انکار شده، راه های آن ویران و جاده های آن کهنه و فراموش گردیده بود. مردم جاهلی شیطان را اطاعت می کردند و به راه های او می رفتند و در آبشخور شیطان سیراب می شدند. با دست مردم جاهلیت، نشانه های شیطان، آشکار و پرچم او برافراشته گردید. فتنه ها، مردم را لگدمال کرده و با سم های محکم خود نابودشان کرده و پا برجا ایستاده بود. اما مردم حیران و سرگردان، بی خبر و فریب خورده، در کنار بهترین خانه (کعبه) و بدترین همسایگان ( بت پرستان) زندگی می کردند. خواب آنها بیداری، و سرمه چشم آنها اشک بود؛ در سرزمینی که دانشمند آن لب فرو بسته و جاهل گرامی بود.(7) حضرت در جای دیگر می فرماید: " ثم ان الله سبحانه بعث محمداً(ص) بالحق حین دنا من الدنیا... و شرفاً لأنصاره."؛ سپس خداوند سبحان حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را هنگامی مبعوث فرمود که دنیا به مراحل پایانی رسیده، نشانه های آخرت نزدیک، و رونق آن به تاریکی گراییده و اهل خود را به پا داشته، جای آن ناهموار، آماده نیستی و نابودی، زمانش در شرف پایان، و نشانه های نابودی آن آشکار، موجودات در آستانه مرگ، حلقه زندگی آن شکسته، و اسباب حیات در هم ریخته، پرچم های دنیا پوسیده، و پرده هایش دریده، و عمرها به کوتاهی رسیده بود. در این هنگام خداوند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را ابلاغ کننده رسالت، افتخار آفرین امت، چونان باران بهاری برای تشنگان حقیقت آن روزگاران، مایه سربلندی مسلمانان، و عزت و شرافت یارانش قرار داد.(8) حضرت علی علیه السلام در خطبه ای دیگر از بعثت به موقع پیامبراکرم صلوات الله علیه می فرماید که: " بعثه والناس ضلال فی حیرة و حاطبون فی فتنة... و الموعظة الحسنة."؛ خدا پیامبراسلام را به هنگامی مبعوث فرمود که مردم در حیرت و سرگردانی بودند، در فتنه ها به سر می بردند، هوا و هوس بر آنها چیره شده، و خود بزرگ بینی و تکبر، به لغزش های فراوانشان کشانده بود، و نادانی های جاهلیت پست و خوارشان کرده، و در امور زندگی حیران و سرگردان بودند، و بلای جهل و نادانی دامنگیرشان بود. پس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در نصیحت و خیرخواهی نهایت تلاش را کرد، و آنان را به راه راست راهنمایی، و از راه حکمت و موعظه نیکو، مردم را به خدا دعوت فرمود.(9) حضرت در فرازی دیگر زمان جاهلیت را اینگونه توصیف می فرماید: " أرسله علی حین فترة من الرسل و طول هجعة من الأمم واعتزم من الفتن ... تمرها الفتنة، و طعامها الجیفة، و شعارها الخوف، و دثارها السیف."؛ خدا پیامبر اسلام را هنگامی مبعوث فرمود که از زمان بعثت پیامبران پیشین مدت ها گذشته، و ملت ها در خواب عمیقی فرو خفته بودند. فتنه و فساد جهان را فراگرفته و اعمال زشت رواج یافته بود. آتش جنگ همه جا زبانه می کشید و دنیا، بی نور و پر از مکر و فریب گشته بود. برگ های درخت زندگی به زردی گراییده و از میوه آن خبری نبوده، آب حیات فرو خشکیده و نشانه های هدایت کهنه و ویران شده بود. پرچم های هلاکت گمراهی آشکار و دنیا با قیافه زشتی به مردم می نگریست، و با چهره ای عبوس و غم آلود با اهل دنیا روبرو می گشت. میوه درخت دنیا در جاهلیت فتنه، و خوراکش مردار بود، در درونش وحشت و اضطراب، و بر بیرون شمشیرهای ستم حکومت داشت.(10) فلسفه بعثت پس از قرن ها تحقیق و بررسی درباره مسائل دینی، هنوز پرده از اسرار بسیاری از آنها برداشته نشده است، که از جمله آنها اسرار نهفته نبوت و بعثت است، اگرچه از ظواهر آیات قرآن می توان استفاده کرد که بعثت پیامبران الهی، به ویژه پیامبراسلام صلی الله علیه و آله دارای اهدافی می باشد. با توجه به آیات الهی به برخی از اهداف بعثت انبیاء اشاره می نمائیم. خداوند در آیه ای می فرماید:" هوالذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب والحکمة و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین." (جمعه/2) اوست خدایی که میان عرب امی پیغمبری بزرگوار از همان مردم برانگیخت تا بر آنان آیات وحی خدا تلاوت کند و آنها را پاک سازد و شریعت و احکام کتاب آسمانی و حکمت الهی بیاموزد با آن که پیش از این همه در ورطه جهالت و گمراهی بودند. اولین نکته در این آیه بحث تلاوت آیات الهی است. "یتلوا" از واژه تلاوت به معنای پیروی کردن در حکم و خواندن منظم آیات الهی همراه با تدبر است. پیامبراسلام صلی الله علیه و آله با خواندن آیات پروردگار و آشنا نمودن گوش دل و افکار مردم با این آیات، آنها را آماده تربیت می نماید، که مقدمه تعلیم و تربیت است. دومین نکته بحث تربیت است. یکی از مهمترین برنامه های پیامبراسلام صلوات الله علیه و آله و سلم تربیت انسانهاست. تربیت به معنای فراهم کردن زمینه ها و عوامل برای به فعلیت رساندن و شکوفا نمودن استعدادهای انسان در جهت مطلوب است. او باید زمینه ها را برای انسانها آماده کند تا از نظر عملی بهترین رابطه را با خدای خود (عبادات)، با هم نوع خود (عقود و ایقاعات)، با قوانین و مقررات اجتماعی ( حکومت و سیاسات)، با خانواده خود( حقوق خانوادگی) و با نفس خود( اخلاق و تهذیب نفس) داشته باشند، تا بتوانند مسجود فرشتگان قرار گیرند. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم منجی بشریت است. یکی از دانشمندان فرانسوی می گوید:" بزرگترین قانون اصلاح و تعلیم و تربیت همان حقایقی است که به نام وحی، قسمت به قسمت بر محمد صلی الله علیه و آله و سلم نازل شده و امروز به نام قرآن در بین بشر است."(11) پیامبراسلام صلی الله علیه و آله و سلم در مدتی کوتاه، انسان هایی بزرگ، مانند علی علیه السلام، زهرا علیهاالسلام، سلمان فارسی، ابوذر، مقداد و... را تربیت کرد. حضرت محمد صلوات الله علیه کاشف معدن های نهفته انسانیت بود. زیرا" الناس معادن کمعادن الذهب و الفضه"؛ مردم مانند معدن های طلا و نقره هستند. انسان دارای استعدادهای نهفته است که برای بهره وری صحیح باید آنها را کشف کرد تا به ارزش حقیقی خود دست یابند. کلمه" یزکیهم" از ماده " زکوة" به معنای رشد و زیادی است،(12) که در این جا به معنای تربیت و پاکسازی است و شامل پاک شدن از آلودگی های اعتقادی، اخلاقی و رفتاری می باشد. اهمیت اخلاق و تزکیه نفس بر کسی پوشیده نیست و جوامع مختلف به آن نیازمندند، زیرا تنها راه نجات از گمراهی ها، فسادها، جهل، جنگ و خونریزی ها و... در پرتو اخلاق صحیح و آراسته شدن به ارزشها و مکارم اخلاقی است. حضرت رسول اکرم صلوات الله علیه هدف از بعثت خود را کامل کردن مکارم اخلاق بیان کرده است: " بعثت لا تمم مکارم الاخلاق"؛ من برای کامل کردن فضایل اخلاقی مبعوث شده ام.(13) از طرف دیگر خدای جهان ابزار ترقی و تکامل هر موجودی را در نهاد آن گذارده، و آن را به منظور پیمودن راههای تکامل با وسائل گوناگونی مجهز نموده است. همچون ریشه های نهال کوچکی که حداکثر فعالیت خود را به منظور رسانیدن موادغذایی به کار انداخته، و پاسخ نیازمندی های آن را می دهند. هرگاه ما بخواهیم این موضوع را در قالب مسائل علمی بریزیم، باید بگوئیم: "هدایت تکوینی" که نعمت و فضل عمومی دستگاه آفرینش است، شامل حال تمام موجودات جهان اعم از نبات و حیوان و انسان است." الذی أعطی کل شیء خلقه ثم هدی." ولی این هدایت فطری و تکوینی برای موجودی مثل انسان، که گل سرسبد موجودات است کافی نیست. زیرا انسان غیر از زندگی مادی، زندگانی دیگری دارد که اساس حیات واقعی او را تشکیل می دهد. انسان ساده نخستین غارنشین و پاک فطرت، که کوچکترین انحرافی در خلقت او رخ نداده بود، به اندازه انسان اجتماعی نیاز به تربیت نداشت، ولی هنگامی که بشر گام فراتر نهاد، و زندگی دسته جمعی آغاز کرد و فکر تعاون و همکاری در زندگی او حکمفرما شد؛ انحرافاتی که لازمه تصادمات و برخوردهای اجتماعی است در روح او پدید آمد، و خوی های زشت و افکار غلط، افکار فطری را عوض کرده و اجتماع را از توازن و تعادل، بیرون برد. این انحرافات، خالق جهان را بر آن داشت که مربیانی را برای تنظیم برنامه اجتماع و تقلیل مفاسدی که اثر مستقیم اجتماعی بودن انسان را؛ اعزام بدارد، تا با مشعل فروزان" وحی" اجتماع را، به راه راست، که سعادت همه جانبه آنان را تضمین می نماید، بکشانند.(14) مسأله مهم در زندگی فرد و جوامع ، مسأله معیارهای سنجشی، و نظام ارزشی حاکم بر فرهنگ آن جامعه است. زیرا تمام حرکتها در زندگی فردی و جمعی از همین نظام ارزشی سرچشمه می گیرد، و برای آفریدن این ارزش ها است. اشتباه یک قوم و ملت در این مسأله، و روی آوردن به ارزشهای خیالی و بی اساس، کافی است که تاریخ آنها را به تباهی بکشد، و درک ارزشهای واقعی و معیارهای راستین محکم ترین زیربنای کاخ سعادت آنها است. دنیا پرستان مغرور ارزش را تنها منحصر در مال و قدرتهای مادی و نفرات خود می دانند حتی معیار شخصیت در پیشگاه خدا را در این چهارچوب تصور می کنند. روی این جهات نخستین و مهمترین گام اصلاحی انبیاء درهم شکستن این چارچوبه های ارزشی دروغین بود، آنها با تعلیماتشان این معیارهای غلط را در هم ریختند، و ارزش های اصیل الهی را جانشین آن ساختند و یک" انقلاب فرهنگی" محور شخصیت را از اموال و اولاد و ثروت و جاه و شهرت قبیله و فامیل به تقوا و ایمان و عمل صالح مبدل ساختند. قبل از آن که در محیط عربستان تعلیمات حیات بخش اسلام و قرآن ظهور کند بر اثر حاکمیت نظام ارزشی زور و زر محصول آن محیط مشتی غارتگر زورگو همچون" ابوسفیان ها" و " ابوجهل ها" و " ابولهب ها" بود. اما از همان محیط بعد از انقلاب نظام ارزشی " مسلمانها" و " ابوذرها" و " مقدادها" و " عمار یاسرها" برخاستند. این ها همه برای این است که ارزش های دروغین جای ارزشهای واقعی انسانی را نگیرد.(15) حال به تفسیر فلسفه بعثت از دیدگاه حضرت علی علیه السلام می پردازیم. حضرت در خطبه ای فلسفه بعثت را رهایی مردم از پرستش دروغین بت ها ذکر می کند و می فرماید: " فبعث الله محمداً(ص) بالحق لیخرج عباده.... واحتصد من احتصد بالنقمات."؛ خداوند حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را به حق برانگیخت تا بندگان خود را از پرستش دروغین بت ها رهایی بخشیده به پرستش خود راهنمایی کند، و آنان را از پیروی شیطان نجات داده به اطاعت خود کشاند، با قرآنی که معنی آن را آشکار کرد و اساسش را استوار فرمود، تا بندگان عظمت و بزرگی خدا را بدانند که نمی دانستند، و به پروردگار، اعتراف کنند پس از انکارهای طولانی اعتراف کردند، و او را پس از آن که نسبت به خدا آشنایی نداشتند به درستی بشناسند. پس خدای سبحان در کتاب خود بی آن که او را بنگرند خود را به بندگان شناساند، و قدرت خود را به همه نمایاند، و از قهر خود ترساند، و این که چگونه با کیفرها ملتی را که باید نابود کند از میان برداشت و آنان را چگونه با داس انتقام درو کرد.(16) حضرت امیر علیه السلام در جای دیگر در مورد کیفیت زمان بعثت حضرت رسول اکرم صلوات الله علیه می فرماید: "إلی أن بعث الله سبحانه محمداً رسول الله (ص) لانجازعدته... فقبضه الیه کریما(ص)."؛ تا این که خدای سبحان، برای وفای به وعده خود، و کامل گردانیدن دوران نبوت، حضرت محمد( که درود خدا بر او باد) را مبعوث کرد؛ پیامبری که از همه پیامبران، پیمان پذیرش نبوت او را گرفته بود، نشانه های او شهرت داشت؛ و تولدش بر همه مبارک بود. در روزگاری که مردم روی زمین دارای مذاهب پراکنده، خواسته های گوناگون، و روش های متفاوت بودند، عده ای خدا را به پدیده ها تشبیه کرده و گروهی نام های ارزشمند خدا را انکار و به بت ها نسبت می دادند، و برخی به غیر خدا اشاره می کردند. پس خدای سبحان، مردم را به وسیله محمد صلی الله علیه و آله و سلم از گمراهی نجات داد و هدایت کرد، و از جهالت رهایی بخشید. سپس دیدار خود را برای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برگزید، و آنچه نزد خود داشت برای او پسندید و او را با کوچ دادن از دنیا گرامی داشت، و از گرفتاری ها و مشکلات رهایی بخشید و کریمانه قبض روح کرد.(17) حضرت در خطبه ای دیگر فلسفه نبوت عامه را اینگونه بیان می نمایند: " واصطفی سبحانه من ولده أنبیاء أخذ علی الوحی میثاقهم ... و خلقت الأبناء."؛ خدا پیمان وحی را از پیامبران گرفت تا امانت رسالت را به مردم برسانند، آنگاه که در عصر جاهلیت بیشتر مردم، پیمان خدا را نادیده انگاشتند و حق پروردگار را نشناختند و برابر او به خدایان دروغین روی آوردند، و شیطان مردم را از معرفت خدا بازداشت و از پرستش او جدا کرد، خداوند پیامبران خود را مبعوث فرمود، و هرچند گاه، متناسب با خواسته های انسان ها، رسولان خود را پی در پی اعزام کرد تا وفاداری به پیمان فطرت را از آنان بازجویند و نعمت های فراموش شده را به یاد آورند و با ابلاغ احکام الهی، حجت را بر آنها تمام نمایند و توانمندی های پنهان شده عقل ها را آشکار سازند و نشانه های قدرت خدا را معرفی کنند؛ مانند: سقف بلند پایه آسمان ها بر فراز انسان ها، گاهواره گسترده زمین در زیر پای آنها، و وسائل و عوامل حیات و زندگی، و راه های مرگ و مردن، و مشکلات و رنج های پیرکننده، و حوادث پی در پی، که همواره بر سر راه آدمیان است. خداوند هرگز انسان ها را بدون پیامبر، یا کتابی آسمانی، یا برهانی قاطع، یا راهی استوار، رها نساخته است، پیامبرانی که با اندک بودن یاران، و فراوانی انکارکنندگان، هرگز در انجام وظیفه کوتاهی نکردند. بعضی از پیامبران، بشارت ظهور پیامبر آینده را دادند و برخی دیگر را پیامبران گذشته معرفی کردند. بدین گونه قرن ها پدید آمد، و روزگاران سپری شد؛ پدران رفتند و فرزندان جای آنها را گرفتند.(18) پی نوشت ها: 1. بحارالانوار، ج 18، ص206. 2. " حرا" نام کوهی است که در شمال مکه قرار دارد. در نقطه شمالی آن غاری است که ارتفاع آن به قدر یک قامت انسان است. قسمتی از داخل غار با نور خورشید روشن می شود و قسمت های دیگر آن در تاریکی است. 3. تلخیص التمهید، ج1، ص62. 4. مفردات راغب، واژه" من". 5. مجمع البیان، ج2، ص875. 6. المراقبات، آیة الله حاج میرزا جواد ملکی تبریزی، صص160-159- 158. 7. نهج البلاغه، محمد دشتی، خطبه2، ص43. 8. خطبه 198، ص417. 9. خطبه 95، ص179. 10. خطبه 89، ص151. 11. درمنگهم، دانشمند فرانسوی، به نقل از بعثت نبوی، ص283. 12. مفردات راغب، واژه "زکا". 13. بحارالانوار، ج70، ص 372. 14. فروغ ابدیت، جعفر سبحانی، ج1، صص314- 313. 15. تفسیرنمونه، ج 18، ص111. 16. خطبه147، ص269. 17. خطبه1، ص39. 18. همان.منبع:سایت تبیان

بعثت


نویسنده : فاطمه نوروزی ; ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/٤/٢٩ | پيام هاي ديگران

گفتار محمد از گفتار آسمانى فروتر و از گفتار انسانى فراتر است نهج الفصاحة مجموعه کلمات قصار حضرت رسول اکرم«ص» با ترجمه فارسى بانضمام فهرست موضوعى‏ مترجم و فراهم ‏آورنده: ابو القاسم پاینده‏ بسم اللّه الرّحمن الرّحیم سخنان پیامبر اکرم حضرت محمد (ص) - حرف الف ‏1 آفة الشّجاعة البغى و آفة الحسب الافتخار و آفة السّماحة المنّ و آفة الجمال الخیلاء و آفة الحدیث الکذب و آفة العلم النّسیان و آفة الحلم السّفه و آفة الجود السّرف و آفة الدّین الهوى. سرکشى آفت شجاعت است، تفاخر آفت شرافت است، منت آفت سماحت است، خود پسندى آفت جمال است، دروغ آفت سخن است فراموشى آفت دانش است، سفاهت آفت بردبارى است، اسراف آفت بخشش است، هوس آفت دین است. 2 إئتوا الدّعوة إذا دعیتم. وقتى شما را دعوت کردند بپذیرید. 3 إئت المعروف و اجتنب المنکر و انظر ما یعجب أذنک أن یقول لک القوم إذا قمت من عندهم فأته و انظر الّذی تکره أن یقول لک القوم إذا قمت من عندهم فاجتنبه. نیک‏ کردار باش و از کار بد بپرهیز ببین میل دارى دیگران درباره تو چه بگویند همانطور رفتار کن و از آنچه نمی خواهى درباره تو بگویند برکنار باش. 4 آفة الدّین ثلاثة فقیه فاجر و إمام جائر و مجتهد جاهل آفت دین سه چیز است، داناى بد کار و پیشواى ستم کار و مجتهد نادان 5 آفة العلم النّسیان و إضاعته أن تحدّث به غیر أهله. آفت دانش فراموشیست و دانشى که بنا اهل سپارى تلف میشود. 6 آکل کما یأکل العبد و أجلس کما یجلس العبد. مانند بندگان غذا میخورم و مانند آنها بر زمین مى‏نشینم. 7 آمروا النّساء فی بناتهنّ. آیة المنافق ثلاث، إذا حدّث کذب و إذا وعد أخلف و إذا ائتمن خان. با زنان درباره دخترانشان شور کنید نشان منافق سه چیز است، سخن بدروغ گوید، از وعده تخلف کند و در امانت خیانت نماید. 8 أبى اللّه أن یجعل لقاتل المؤمن توبة. خداوند از گناه قاتل مؤمن نمیگذرد و توبه او را نمى‏پذیرد. 9 أبى اللّه أن یقبل عمل صاحب بدعة حتّى یدع بدعته. خداوند عمل بدعتگذار را نمى پذیرد تا از بدعت خویش دست بردارد 10 إبتغوا الرّفعة عند اللّه تحلم عمّن جهل علیک و تعطی من حرمک. اگر میخواهید پیش خداوند منزلتى بلند یابید خشونت را به بردبارى و محرومیت را به عطا تلافى کنید. 11 أبد المودّة لمن وادّک فإنها أثبت. آنکه با تو در دوستى مى‏زند با وى ره دوستى گیر که این گونه دوستى پایدارتر است. 12 إبدء بنفسک فتصدّق علیها فإن فضل شیى‏ء فلأهلک فإن فضل شیى‏ء عن أهلک فلذی قرابتک فإن فضل عن ذی قرابتک شیى‏ء فهکذا و هکذا إبدء بمن تعول. صدقه را از خویشتن آغاز کن اگر چیزى فزون آمد بکسان خود ده اگر از کسان تو چیزى فزون آمد بخویشان ده و اگر از خویشان نیز چیزى فزون آمد به دیگران ده و همچنین صدقه را از عیال خویش آغاز کن. 13 أبى اللّه أن یرزق عبده المؤمن إلاّ من حیث لا یحتسب. خدا روزى بنده مؤمن خویش را از جائى که انتظار ندارد میرساند 14 إبدؤا بما بدأ اللّه به. صدقه را از آنچه خداوند آغاز کرده است آغاز کنید. 15 أبشروا و بشّروا من وراءکم أنّه من شهد أن لا إله إلاّ اللّه صادقا لها دخل الجنّة . شما را مژده میدهم و شما بدیگران مژده دهید که هر کس شهادت دهد که خدائى جز خداى یگانه نیست و بدان معتقد باشد وارد بهشت میشود 16 أبغض الحلال إلى اللّه الطّلاق. منفورترین چیزهاى حلال در پیش خدا طلاق است. 17 أبغض الخلق إلى اللّه من آمن ثمّ کفر. منفورترین مردم پیش خدا آن کس است که ایمان آورد و سپس کافر شود. 18 أبغض الرّجال إلى اللّه ألألدّ الخصم. منفورترین مردان در پیش خدا مرد لجوج و ستیزه جوست. 19 أبغض العباد إلى اللّه من کان ثوباه خیرا من عمله: أن تکون ثیابه ثیاب الأنبیاء و عمله عمل الجبّارین. منفورترین بندگان در پیش خدا کسى است که جامه وى از کارش بهتر باشد، یعنى جامه او جامه پیمبران باشد و کار وى کار ستمگران. 20 أبغونی الضّعفاء فإنّما ترزقون و تنصرون بضعفاءکم. ناتوان را پیش من آرید زیرا شما ببرکت ناتوانان خود روزى مى‏خورید و یارى مى‏شوید. 21 أبلغوا حاجة من لا یستطیع إبلاغ حاجته. فمن أبلغ سلطانا حاجة من لا یستطیع إبلاغها ثبّت اللّه قدمیه على الصّراط یوم القیامة. حاجت کسى را که از ابلاغ آن ناتوانست ببزرگان برسانید زیرا هر کس حاجت درمانده ‏ای را ببزرگى برساند روز رستاخیز خداوند پاهاى وى را بر صراط استوار میسازد. 22 إبن آدم أطع ربّک تسمّى عاقلا و لا تعصه فتسمّى جاهلا. فرزند آدم!پروردگار خویش را فرمانبردار باش تا ترا خردمند خوانند و از فرمان وى بیرون مباش که ترا نادان شمارند. 23 إبن آدم إذا أصبحت معافى فی جسدک آمنا فی سربک عندک قوت یومک فعلى الدّنیا ألعفاء . فرزند آدم وقتى تن تو سالم است و خاطرت آسوده است و قوت یکروز خویش را دارى جهان گو مباش. 24 إبن آدم عندک ما یکفیک و تطلب ما یطغیک إبن آدم لا بقلیل تقنع و لا بکثیر تشبع فرزند آدم، آنچه حاجت ترا رفع کند در دسترس خود دارى و در پى آنچه ترا بطغیان وامیدارد روز میگذارى، باندک قناعت نمیکنى و از بسیار سیر نمیشوى. 25 أتانی جبریل فقال یا محمّد عش ما شئت فإنّک میّت و أحبب ما شئت فإنّک مفارقه و اعمل ما شئت فإنّک مجزیّ به. و اعلم أنّ شرف المؤمن قیامه بالّلیل و عزّه إستغناؤه عن النّاس . جبریل پیش من آمد و گفت اى محمّد هر چه میخواهى زنده بمان که عاقبت خواهى مرد، هر چه را میخواهى دوست بدار زیرا از آن جدا خواهى شد و هر چه میخواهى بکن که پاداش آن را خواهى دید و بدان که شرف مؤمن بپا خاستن شب است و عزت وى بى نیازى از مردم‏ 26 أتانی جبریل فقال بشّر أمّتک إنّه. من مات لا یشرک باللّه شیئا دخل الجنّة قلت یا جبریل و إن سرق و إن زنى قال نعم قلت و إن سرق و إن زنى قال نعم قلت و إن سرق و إن زنى قال نعم و إن شرب الخمر. جبریل پیش من آمد و گفت امت خود را بشارت بده که هر کس بمیرد و چیزى را با خدا شریک نسازد به بهشت میرود گفتم اى جبرئیل و اگر دزدى کرده باشد و اگر زنا کرده باشد؟گفت آرى گفتم و اگر دزدى کرده باشد و اگر زنا کرده باشد؟گفت آرى گفتم و اگر دزدى کرده باشد و اگر زنا کرده باشد گفت آرى و اگر هم شراب خورده باشد 27 أتحبّ أن یلین قلبک و تدرک حاجتک؟إرحم الیتیم و امسح رأسه و أطعمه من طعامک یلن قلبک و تدرک حاجتک. آیا دوست دارى دلت نرم شود و حاجت خود بیابى بر یتیم رحمت آور وى را بنواز و از غذاى خویش بدو بخوران تا دلت نرم شود و حاجت خود بیابى. 28 أتحسبون الشّدّة فی حمل الحجارة إنّما الشّدّة أن یمتلی أحدکم غیظا ثمّ یغلبه. آیا گمان میکنید نیرومندى در بردن سنگ است، نیرومند حقیقى آنست که خشمگین شود و بر خشم خود غالب گردد. 29 إتّخذوا عند الفقراء أیادی فإنّ لهم دولة یوم القیامة. با فقرا دوستى کنید زیرا در روز رستاخیز دولتى بزرگ دارند 30 أتدرون ما العضة؟. . نقل الحدیث من بعض النّاس إلى بعض لیفسدوا بینهم. آیا میدانید سخن چینى چیست؟ سخن چینى آنست که سخنى را از کسان پیش دیگران نقل کنند و میان آنها را بهم بزنند 31 أترک فضول الکلام و حسبک من الکلام ما تبلغ به حاجتک از سخنان بیهوده چشم بپوش سخنى که رفع حاجت کند ترا کفایت کند. 32 أترکوا الدّنیا لأهلها فإنّه من أخذ منه فوق ما یکفیه أخذ من حتفه و هو لا یشعر. دنیا را بمردم دنیا واگذارید زیرا هر کس از دنیا بیش از حد کفایت بر گیرد در هلاک خویش میکوشد اما نمیداند. 33 إتّق اللّه فی عسرک و یسرک. در سختى و سستى از خدا بترس 34 إتّق اللّه و لا تحقرنّ من المعروف شیئا و لو أن تفرغ من دلوک فی إناء المستسقی و أن تلقى أخاک و وجهک إلیه منبسط. از خدا بترس و هیچ کار نیکى را حقیر مشمار گر چه کار نیک منحصر باین باشد که دلو خویش را در ظرف تشنه‏اى بریزى و برادر خود را با روى گشاده ملاقات کنى. 35 إتّق دعوة المظلوم فإنّما یسأل اللّه تعالى حقّه و إنّ اللّه تعالى لا یمنع ذا حق حقّه. از دعاى مظلوم بپرهیز زیرا وى بدعا حق خویش را از خدا میخواهد و خدا حق را از حق دار دریغ نمیدارد. 36 إتّقوا اللّه واعد لوا بین أولادکم کما تحبّون أن یبرّوکم. از خدا بترسید و میان فرزندان خود بعدالت رفتار کنید همانطور که میخواهید با شما بنیکى رفتار کنند. 37 إتّقوا دعوة المظلوم فإنّها تحمل على الغمام یقول اللّه تعالى و عزّتی و جلالى لانصرنّک و لو بعد حین. از نفرین مظلوم بترسید زیرا نفرین وى بر ابرها میرود و خداوند مى گوید بعزت و جلال من سوگند که ترا یارى میکنم اگر چه پس از مدتى باشد. 38 إتّقوا الحجر الحرام فی البنیان فإنّه أساس الخراب. از استعمال سنگ حرام در ساختمان بپرهیزید که مایه ویرانى است. 39 إتّقوا فراسة المؤمن فإنّه ینظر بنور اللّه عزّ و جلّ. از فراست مؤمن بترسید که چیزها را با نور خدا مینگرد. 40 إتّقوا الشّحّ فإنّ الشّحّ أهلک من کان قبلکم و حملهم على أن سفکوا دماءهم و استحلّوا محارمهم. از بخل بپرهیزید زیرا که بخل پیشینیان را هلاک کرد و آنها را وادار کرد که بخون یکدیگر دست بیالایند و محارم خویش را حلال شمارند. 41 إتّقوا النّار و لو بشقّ تمرة فإن لم تجدوا فبکلمة طیّبة. از آتش بپرهیزید و گر چه بوسیله یک پاره خرما باشد و اگر ندارید بوسیله سخنى نیک. 42 إتّق المحارم تکن أعبد النّاس و ارض بما قسم اللّه لک تکن أغنى النّاس. از چیزهاى حرام بپرهیز تا از همه کس عابدتر باشى و بقسمت خویش راضى باش تا از همه کس ثروتمندتر باشى. 43 أتقى النّاس من قال الحقّ فیما له و علیه. از همه مردم پرهیزگارتر آنکس است که حق را بر نفع و ضرر خویش بگوید. 44 إتّقوا الدّنیا فو الّذی نفسی بیده إنّها لأسحر من هاروت و ماروت. از دنیا بپرهیزید، قسم به آنکس که جان من در کف اوست که دنیا از هاروت و ماروت ساحرتر است. 45 إتّقوا اللّه فی النّساء فإنّهنّ عندکم عوان. درباره زنان از خدا بترسید که آنها پیش شما اسیرند. 46 إتّق اللّه حیثما کنت و أتبع السّیّئة الحسنة تمحها و خالق النّاس بخلق حسن. هر کجا هستى از خدا بترس؛به دنبال گناه کار نیک انجام بده تا آن را محو کند و با مردم خوش اخلاق و نیکو رفتار باش. 47 إتّقوا دعوة المظلوم فإنّها تصعد إلى السّماء کأنّها شرارة. از نفرین مظلوم بترسید که چون شعله آتش بر آسمان میرود. 48 إتّقوا دعوة المظلوم و إن کان کافرا فإنّها لیس دونها حجاب. از نفرین مظلوم بترسید اگر چه کافر باشد، زیرا در برابر نفرین مظلوم پرده و مانعى نیست . 49 إتّقوا اللّه و أصلحوا ذات بینکم. از خدا بترسید و میان خویش را اصلاح کنید. 50 إتّقوا الدّنیا و اتّقوا النّساء فإنّ إبلیس طلاّع رصّاد و ما هو بشیى‏ء من فخوخه بأوثق لصیده فی الأتقیاء من النّساء. از دنیا بترسید و از زنان بپرهیزید زیرا شیطان نگران و در کمین است و هیچیک از دامهاى وى براى صید پرهیزکاران مانند زنان مورد اطمینان نیست. 51 إتّقوا الظّلم فإنّ الظّلم ظلمات یوم القیامة. از ستمگرى بپرهیزید که ستمگرى مایه تاریکى روز رستاخیز است. 52 إتّقوا صاحب الجذام کما یتّقى السّبع إذا هبط وادیا فاهبطوا غیره. از بیمارى که بخوره مبتلا است بپرهیزید چنانکه از شیر میگریزید اگر در دره‏اى فرود آمد شما در دره دیگر فرود آئید. 53 إتّقوا زلّة العالم و انتظروا فیئته. از لغزش دانا بترسید و منتظر باز گشت وى باشید. 54 إثنان لا تجاوز صلاتهما رؤسهما عبد أبق من موالیه حتّى یرجع و امرأة عصت زوجها حتّى ترجع. دو کسند که نمازشان از سرشان بالاتر نمیرود بنده‏ایکه از آقایان خود گریخته باشد تا هنگامى که باز گردد و زنیکه شوهر خود را نافرمانى کرده باشد تا باز گردد. 55 إثنان لا ینظر اللّه إلیهم یوم القیامة قاطع الرّحم و جار السوء. دو کس را خداوند روز قیامت بنظر رحمت نمى‏نگرد، آنکه با خویشان ببرد و آنکه با همسایه بدى کند. 56 إثنان خیر من واحد و ثلاثة خیر من اثنین و أربعة خیر من ثلاثة فعلیکم بالجماعة. دو تن از یکى بهتر و سه تن از دو تن برتر و چهار تن از سه تن نیکوتر است، همیشه با جماعت باشید. 57 إثنان یکرههما ابن آدم ألموت و الموت خیر له من الفتنة و یکره قلّة المال و قلّة المال أقلّ للحساب. فرزند آدم از دو چیز بیزار است یکى مرگ در صورتیکه مرگ براى او از فتنه بهتر است و کمى مال در صورتى که هر چه مال کمتر باشد حساب آن آسانتر است. 58 إثنان یعجّلهما اللّه فی الدّنیا ألبغى و عقوق الوالدین. دو چیز را خداوند در این جهان کیفر مى‏دهد تعدى و ناسپاسى پدر و مادر. 59 إجتنبوا الخمر فإنّها مفتاح کلّ شرّ. از شراب بگریزید که کلید همه بدیهاست. 60 إجتنبوا التّکبّر فإنّ العبد لا یزال یتکبّر حتّى یقول اللّه تعالى أکتبوا عبدی هذا فی الجبّارین. از تکبر بپرهیزید زیرا بنده همینکه بتکبر خو گرفت خداوند مى گوید این بنده را در شمار گردن کشان بشمار آرید. 61إجتنبوا کلّ مسکر. از هر چه مست میکند بپرهیزید. 62 إجتنب الغضب. از خشم بپرهیز. 63 إجتنبوا دعوات المظلوم ما بینها و بین اللّه حجاب. از نفرین‏هاى مظلوم بترسید که میان آن و خدا حجابى نیست. 64 أجرؤکم على قسم الجدّ أجرؤکم على النّار. هر کس از شما در خوردن قسم جدى جرى‏تر است بجهنم نزدیکتر است 65 إنّ لکلّ ملک حمى و إنّ حمى اللّه فی الأرض محارمه. هر پادشاهى قرقى دارد و قرق خدا در زمین محرمات اوست. 66 أجلّوا اللّه یغفر لکم. خدا را ستایش کنید تا شما را بیامرزد 67 أجملوا فی طلب الدّنیا فإنّ کلاّ میسّر لما کتب له منها. در طلب دنیا معتدل باشید زیرا بهر کس هر چه قسمت اوست می رسد 68 أجوع النّاس طالب العلم و اشبعهم الّذی لا یبتغیه. از همه مردم گرسنه ‏تر آنکس است که در پى دانش میرود و از همه مردم سیرتر آنکس است که طالب آن نیست. 69 أجیبوا الدّاعی و لا تردّوا الهدیّة و لا تضربوا المسلمین. دعوت را بپذیرید، هدیه را رد مکنید و مسلمانانرا نزنید. 70 أحبّ الأعمال إلى اللّه الصّلاة لوقتها ثمّ برّ الوالدین ثمّ الجهاد فی سبیل اللّه . بهترین کارها در نزد خدا نماز بوقت است آنگاه نیکى با پدر و مادر آنگاه جنگ در راه خدا . 71 أحبّ البلاد إلى اللّه مساجدها و أبغض البلاد إلى اللّه أسواقها. محبوبترین جاى شهرها در پیش خدا مسجدهاست و منفورترین جاى شهرها در پیش خدا بازارهاست . 72 أحبّ العباد إلى اللّه الأتقیاء الأخفیاء. محبوبترین بندگان در پیش خدا پرهیزکاران گمنامند. 73 أحبّ الأعمال إلى اللّه أدومها و إن قلّ. محبوبترین کارها در پیش خدا کاریست که دوام آن بیشتر است اگر چه اندک باشد. 74 أحبب حبیبک هونا مّا عسى أن یکون بغیضک یوما مّا و أبغض بغیضک هونا مّا عسى أن یکون حبیبک یوما مّا. در دوستى میانه نگهدار که شاید دوست روزى دشمن تو شود و در دشمنى راه افراط مسپار که شاید دشمن روزى دوست گردد. 75 أحبب للنّاس ما تحبّ لنفسک تکن مؤمنا و أحسن مجاورة من جاورک تکن مسلما. آنچه براى خود مى‏خواهى براى مردم بخواه تا مؤمن باشى و با همسایگان نیکى کن تا مسلمان باشى. 76 أحبّ الأعمال إلى اللّه من أطعم من جوع أو دفع عنه مغرما أو کشف عنه کربا بهترین کارها در پیش خدا آنست که بینوائى را سیر کنند، یا قرض او را بپردازند یا زحمتى را از او دفع نمایند 77 أحبّ الأعمال إلى اللّه بعد الفرائض إدخال السّرور على المسلم. بهترین کارها در پیش خدا بعد از اداى واجبات خوشحال کردن مرد مسلمان است. 78 أحبّ الأعمال إلى اللّه حفظ الّلسان. بهترین کارها در پیش خدا نگه دارى زبان است. 79 أحبّ الأعمال إلى اللّه الحبّ بهترین کارها در پیش خدا دوستى - فی اللّه و البغض فی اللّه. - و دشمنى در راه خداست. 80 أحبّ الجهاد إلى اللّه کلمة حقّ تقال لإمام جائر. بهترین جهادها در پیش خدا سخن حقى است که به پیشواى ستم کار گویند. 81 أحبّ الحدیث إلىّ أصدقه در نظر من بهترین سخنان آنست که راست تر باشد. 82 أحبّ الطّعام إلى اللّه ما کثرت علیه الأیدی. بهترین غذاها در پیش خدا آن است که گروهى بسیار بر آن بنشینند. 83 أحبّ اللّهو إلى اللّه تعالى إجراء الخیل و الرّمی. بهترین بازى‏ها در پیش خدا اسب دوانى و تیر اندازى است. 84 أحبّ عباد اللّه إلى اللّه أحسنهم خلقا. بهترین بندگان در پیش خدا کسى است که خلقش نیکتر باشد. 85 أحبّ اللّه تعالى عبدا سمحا إذا باع و سمحا إذا اشترى و سمحا إذا قضى و سمحا إذا اقتضى. خداوند بنده‏اى را که بهنگام خرید و هنگام فروش و هنگام پرداخت و هنگام دریافت سهل انگار است دوست دارد. 86 أحبّ عباد اللّه إلى اللّه أنفعهم لعباده. از جمله بندگان آنکس پیش خدا محبوبتر است که براى بندگان خدا سودمندتر است. 87 أحبب للنّاس ما تحبّ لنفسک. آنچه براى خود میخواهى براى مردم بخواه 88 أحبّ بیوتکم إلى اللّه بیت فیه یتیم مکرّم . محبوبترین خانه ‏هاى شما در نظر خدا خانه ایست که در آن یتیمى محترم باشد. 89 إحترسوا من النّاس بسوء الظّنّ. بوسیله بدگمانى از مردم در امان باشید. 90 إحتکار الطّعام بمکّة إلحاد احتکار خوردنیها در مکه کفر است. 91 أحثوا التّراب فی وجوه المدّاحین. بر چهره ستایشگران خاک بیفشانید. 92 إحذر أن یری علیک آثار المحسنین و أنت تخلو من ذلک فتحشر مع المرائین. مبادا آثار نیکان در تو نمودار باشد و نیک نباشى که در اینصورت با ریا کاران محشور خواهى شد. 93 إحذروا الشّهوة الخفیّة: ألعالم یحبّ أن یجلس إلیه. از شهوت مخفى بپرهیزید شهوت مخفى آنست که دانشمند دوست دارد کسان در محضر وى بنشینند 94 أحذروا البغى فإنّه لیس من عقوبة هى أحضر من عقوبة البغی. از ستمگرى بپرهیزید زیرا کیفرى از کیفر ستمکارى آماده ‏تر نیست. 95 أحزم النّاس أکظمهم للغیظ. آنکه در فرو بردن خشم از دیگران پیشتر است از همه کس دور اندیش تر است. 96 أحذروا زلّة العالم فإنّ زلّته تکبکبه فی النّار. از لغزش عالم بپرهیزید که لغزش او در آتش نگون سارش خواهد کرد 97 أحسنوا جوار نعم اللّه لا تنفروها فقلّما زالت عن قوم فعادت إلیهم. قدر نعمتهاى خدا را بدانید و آن را از خود مرانید زیرا کمتر ممکن است نعمتى از قومى زایل شود و پس آنان باز گردد. 98 أحسنوا إذا ولّیتم و اعفوا عماّ ملکتم. وقتى فرمان روائى یافتید به نیکى گرائید و زیر دستان خود را ببخشید 99 إحفظ اللّه تجده أمامک. جانب خدا را نگهدار تا همیشه وى را روبرو بینى. 100 إحفظ لسانک. زبان خویش را نگهدار. 101 إحفظ ما بین لحییک و ما بین رجلیک. دهان و فرج خویش را نگهدار. 102 إحفظ ودّ أبیک لا تقطعه فیطفی اللّه نورک. دوستى پدر خویش را حفظ کن و رشته آن را مبر که خداوند نور تو را خاموش میکند. 103 إحفظ عورتک إلاّ من زوجتک أو ما ملکت یمینک. قیل إذا کان القوم بعضهم من بعض قال إن استطعت أن لا یرینّها أحد فلا یرینّها قیل إذا کان أحدنا خالیا قال اللّه أحقّ أن یستحیى منه من النّاس. عورت خویشرا جز از همسر و کنیز خود مستور دار گفتند اگر کسان خویشاوندان یکدیگر باشند؟گفت اگر توانستى که هیچ کس آن را نبیند بهتر است که نه بینند گفتند اگر یکى از ما تنها باشد گفت از خداوند بیش از مردم باید شرم کنند. 104 أحلّ الذّهب و الحریر لاناث أمّتی و حرّم على ذکورها. طلا و ابریشم بر زنان امت من حلال است و بر مردانشان حرام 105 أخاف على أمّتی من بعدی پس از خودم بر امتم - ثلاثا: ضلالة الأهواء و اتّباع الشّهوات فی البطون و الفروج و الغفلة بعد المعرفة. - از سه چیزبیم دارم، گمراهى هوسها و پیروى خواهشهاى شکمها و فرجها و غفلت پس از معرفت. 106 إختبروا النّاس بأخدانهم فإنّ الرّجل یخادن من یعجبه. مردم را از معاشرانشان بشناسید زیرا کند هم جنس با هم جنس پرواز. 107 أخذ الأمیر الهدیّة سحت و قبول القاضی الرّشوة کفر. هدیه گرفتن امیر نارواست و رشوه گرفتن قاضى کفر است 108 أخسر النّاس صفقة رجل أخلق یدیه فی آماله و لم یساعده الأیّام على أمنیّته فخرج من الدّنیا بغیر زاد و قدم على اللّه تعالى بغیر حجّة. زیانکارترین مردم آن کس است که عمرى به آرزو گذارند و روزگار وى را بمنظور نرساند و از دنیا بى توشه برون رود و در پیشگاه خداوند دلیلى نداشته باشد. 109 أخشى ما خشیت على أمّتی کبر البطن و مداومة النّوم و الکسل و ضعف الیقین. بر امت خویش، بیشتر از هر چیز، از شکم پرستى و پر خوابى و بیکارگى و بى ایمانى بیمناکم . 110 أخلص دینک یکفک القلیل من العمل. ایمان خویش را خالص کن که اندکى عبادت ترا کفایت کند. 111 أخلصوا أعمالکم للّه فإنّ اللّه لا یقبل إلاّ ما خلص له. اعمال خویش را براى خداوند از روى اخلاص انجام دهید، زیرا خدا فقط کارهائی را میپذیرد که از روى اخلاص براى او انجام گرفته باشد 112 أخوف ما أخاف على أمّتی کلّ منافق علیم الّلسان. بیش از هر چیز از منافقان دانا بر امت خود بیم دارم. 113 إخوانکم خولکم جعلهم اللّه فنیة تحت أیدیکم فمن کان أخوه تحت یده فلیطعمه من طعامه و لیلبسه من لباسه و لا یکلّفه ما یغبه فإن کلّفه ما یغلبه فلیعنه. بندگان شما برادران شما هستند که خداوند آنها را زیر دست شما قرار داده هر کسى برادر وى زیر دستش باشد باید از غذاى خود بدو بخوراند و از لباس خویش بر او بپوشاند و کاریکه بیش از طاقت وى باشد بدو رجوع نکند و اگر کار سختى بدو رجوع کرد یاریش کند 114 أخوف ما أخاف على أمّتی ألهوى و طول الأمل. بر امت خویش بیش از هر چیز از هوس و آرزوى دراز بیم دارم. 115 أدّ ما افترض اللّه تعالى علیک واجبات خدا را بجاى آر تا عابد - تکن من أعبد النّاس و اجتنب ما حرّم اللّه علیک تکن من أورع النّاس وارض بما قسمه اللّه لک تکن من أغنى النّاس - ترین مردم باشى، و از محرمات خدا بپرهیز تا پارساترین مردم باشى به قسمتی که خدا براى تو تعیین کرده راضى باش تا بى نیازترین مردم باشى. 116 أدعوا اللّه و أنتم مؤمنون بالإجابة و اعلموا أنّ اللّه لا یستجیب دعاء من قلب غافل لاه. خدا را بخوانید و باجابت دعاى خود یقین داشته باشید و بدانید که خداوند دعا را از قلب غافل بی خبر نمیپذیرد. 117 أدّ الأمانة إلى من ائتمنک و لا تخن من خانک. با کسیکه تو را امین میداند به امانت رفتار کن و با کسیکه بتو خیانت کرده است خیانت مکن 118 أدّبنی ربّی فأحسن تأدیبی. خداوند مرا ادب آموخت و نیک آموخت. 119 إدرؤا الحدود عن المسلمین ما استطعتم فإنّ الإمام لأن یخطى فی العفو خیر من أن یخطى فی العقوبة. تا آنجا که مى‏توانید مجازات‏ها را از مسلمانان باز دارید زیرا اگر پیشوائى در بخشش خطا کند بهتر از آن است که در مجازات خطا کند. 120 إدرؤا الحدود بالشّبهات و أقیلوا الکرام عثراتهم إلاّ فی حدّ من حدود اللّه. وقتى تردید پیش آمد مجازاتها را باز دارید و لغزشهاى بزرگان را ببخشید مگر در کار حد و مجازات 121 أدنى أهل النّار عذابا ینتعل بنعلین من نار یغلی دماغه من حرارة نعلیه . از مردم جهنم آنکه عذابش از همه آسانتر است دو کفش آتشین بپا دارد که مغز وى از حرارت کفشهایش بجوش میآید. 122 أدنى جبذات الموت بمنزلة مأة ضربة بالسّیف. آسانترین کششهاى مرگ مانند صد ضربت شمشیر است. 123 إذا أبردتم إلىّ بریدا فابعثوه حسن الوجه حسن الإسم وقتى قاصدى پیش من میفرستید نیک صورت و نیک اسم بفرستید. 124 إذا ابتغیتم المعروف فاطلبوه عند حسان الوجوه. اگر نیکى میخواهید آن را پیش نیکصورتان بجوئید. 125 إذا ابتلی أحدکم بالقضاء بین المسلمین فلا یقض و هو غضبان و لیسوّ بینهم فی النّظر و المجلس و الإشارة. اگر یکى از شما بکار قضاوت میان مسلمانان دچار شود باید به هنگام غضب از قضاوت خوددارى کند و میان ارباب دعوى در نگاه و نشیمنگاه و اشاره تفاوتى نگذارد ‏126 إذا أتى علىّ یوم لا أزداد فیه علما یقرّبنی إلى اللّه تعالى فلا بورک لی فی طلوع الشّمس ذلک الیوم. اگر روزى بر من بگذرد و در آن روز دانشى نیاموزم که مرا بخداوند نزدیک کند، طلوع آفتاب آن روز بر من مبارک مباد. 127 إذا أتى أحدکم خادمه بطعامه قد کفاه علاجه و دخانه فلیجلسه معه فإن لم یجلسه معه فلیناوله أکلة أو أکلتین. وقتى خادم شما غذائى مى‏آورد که آن را تهیه کرده و دود آن را خورده باید وى را با خویشتن بنشاند و اگر او را ننشاند یک یا دو لقمه باو بدهد. 128 إذا أتى أحدکم أهله فلیستتر و لا یتجرّدان تجرّد العیرین. وقتى یکى از شما پیش کسان خود میرود خود را بپوشاند و مانند شتران برهنه نباشند. 129 إذا آتاک اللّه مالا فلیر أثر نعمة اللّه علیک و کرامته. اگر خداوند چیزى بتو داد باید نشان نعمت و کرم وى در تو پدیدار شود. 130 إذا أتاکم من ترضون خلقه و دینه فزّوّجوه إن لا تفعلوا تکن فتنة فی الأرض و فساد عریض. وقتى کسى که خلق و دین وى مایه رضایت است بخواستگارى مى آید بوى زن بدهید و اگر چنین نکنید فتنه و فساد در زمین فراوان خواهد شد. 131 إذا أتاکم السّائل فضعوا فی یده و لو ظلفا محرقا. وقتى سائلى پیش شما آمد چیزى بدو بدهید اگر چه یک قطعه سم سوخته باشد. 132 إذا أتاکم کریم قوم فأکرموه. وقتى بزرگ طایفه ه‏اى پیش شما آمد او را بزرگ شمارید. 133 إذا أثنى علیک جیرانک أنّک محسن فأنت محسن و إذا أثنى علیک جیرانک أنّک مسی‏ء فأنت مسی‏ء. اگر همسایگانت ترا نیکوکار دانستند نیکوکارى و اگر همسایه گانت ترا بدکار شمردند بد کارى 134 إذا اجتمع العالم و العابد على الصّراط قیل للعابد أدخل الجنّة و تنعّم بعبادتک و قیل للعالم قف هنا فاشفع لمن أحببت فإنّک لا تشفع لأحد إلاّ شفّعت فقام مقام الأنبیاء . وقتى عالم و عابد بر صراط اجتماع کنند بعابد گویند ببهشت درآى و از عبادت خویش بهرمند شو و بعالم گویند اینجا بایست و براى هر که میخواهى شفاعت کن زیرا هر که را شفاعت کنى شفاعت تو پذیرفته خواهد شد آنگاه عالم در صف پیغمبران میایستد. 135 إذا اجتمع الدّاعیان فأجب أقربهما بابا فإنّ أقربهما بابا أقربهما جوارا و إن سبق وقتى دو کس ترا با هم دعوت کردند دعوت کسی را که خانه‏ اش نزدیکتر است بپذیر زیرا آنکه‏ -أحدهما فأجب الذی سبق. - خانه ‏اش نزدیکتر است در همسایگى مقدم است و اگر یکى زودتر دعوت کرده است دعوت او را بپذیر. 136 إذا أحبّ اللّه عبدا إبتلاه و إذا أحبّه الحبّ البالغ إقتناه قالوا ما اقتناؤه قال لا یترک له مالا و لا ولدا. وقتى خداوند بنده ‏ای را دوست دارد وى را مبتلا سازد و وقتى وی را کاملا دوست دارد او را خاص خود سازد گفتند چگونه او را خاص خود میسازد گفت مال و فرزندى براى او باقى نمیگذارد 137 إذا أحبّ اللّه عبدا حماه الدّنیا کما یظل أحدکم یحمی سقیمه الماء. وقتى خداوند بنده ‏ای را دوست دارد دنیا را از او منع میکند چنانکه شما مریض خویش را از نوشیدن آب منع میکنید. 138 إذا أحبّ اللّه عبدا إبتلاه لیسمع تضرّعه. وقتى خداوند بنده ‏ای را دوست دارد وی را مبتلا سازد تا تضرع او را بشنود. 139 إذا أحبّ اللّه عبدا قذف حبّه فی قلوب الملائکة و إذا أبغض اللّه عبدا قذف بغضه فی قلوب الملائکة ثمّ یقذفه فی قلوب الآدمیّین. وقتى خداوند بنده ‏ای را دوست دارد دوستى وی را در دل فرشتگان جاى میدهد و وقتى بنده ای را دشمن دارد دشمنى او را در دل فرشتگان اندازد سپس آنرا در دل آدمیان جاى دهد، 140 إذا أحبّ أحدکم أخاه فلیعلمه فإنّه أبقى فی الالفة و أثبت فی المودّة. وقتى کسى آشناى خود را دوست دارد بدو خبر دهد که این کار موجب بقاى الفت و دوام مودت است. 141 إذا أحببت رجلا فلا تماره و لا تجاره و لا تشارّه و لا تسئل عنه أحدا فعسى أن توافی له عدوّا فیخبرک بما لیس فیه فیفرّق ما بینک و بینه. وقتى با کسى دوست شدى با او مجادله و رقابت مکن و بر او برترى مجو و از هیچکس درباره او چیزى مپرس چه ممکن است به یکى از دشمنان او بر خورى و درباره وى سخن بخطا گوید و میان شما را تفرقه اندازد. 142 إذا أحببتم أن تعلموا ما للعبد عند ربّه فانظروا ما یتبعه من الثّناء. وقتى بخواهید مقام بنده را در نظر خدا بدانید بنگرید که پشت سر او چه میگویند. 143 إذا أراد اللّه بعبد خیرا فقّهه فی الدّین و زهّده فی الدّنیا و بصّره عیوبه. وقتى خداوند براى بنده‏اى نیکى خواهد ویرا در کار دین دانا و بدنیا بى ‏اعتنا سازد و عیوب وی را بدو بنمایاند. 144 إذا أراد اللّه بعبد خیرا صیّر حوایج النّاس إلیه. وقتى خداوند براى بنده‏اى نیکى خواهد حاجت‏هاى مردم را در دست او قرار میدهد. 145 إذا أراد اللّه بعبده الخیر عجّل له العقوبة فی الدّنیا و إذا أراد اللّه بعبده الشّرّ أمسک عنه بذنبه حتّى یوافی به یوم القیامة. وقتى خداوند براى بنده خویش نیکى خواهد کیفر او را در دنیا میدهد و وقتى براى او بد خواهد گناه وى را میگذارد که در روز رستاخیز کیفر دهد. 146 إذا أراد اللّه بعبد خیرا فتح له قفل قلبه و جعل فیه الیقین و الصّدق و جعل قلبه واعیا لما سلک فیه و جعل قلبه سلیما و لسانه صادقا و خلیقته مستقیمة و جعل أذنه سمیعة و عینه بصیرة. وقتى خداوند براى بنده‏اى خوبى خواهد قفل دل وی را میگشاید و در آن ایمان و راستى قرار میدهد و قلب وى را نسبت برفتار او هوشیار میسازد دل وى را سلیم و زبانش را راستگو و اخلاقش را مستقیم و گوش ویرا شنوا و چشمش را بینا میسازد. 147 إذا أراد اللّه بأهل بیت خیرا فقّههم فی الدّین و وقّر صغیرهم کبیرهم و رزقهم الرّفق فی معیشتهم و القصد فی نفقاتهم و بصّرهم عیوبهم فیتوبوا منها وقتى خداوند براى مردم خانه اى نیکى خواهد آنان را در کار دین دانا سازد و خوردسالانشان سال خوردگانشان را محترم دارند. مدارا در معیشت و اعتدال در خرج را نصیب آنها سازد و عیوبشان را به آنها بنمایاند تا از آن باز گردند. ‏- و إذا أراد بهم غیر ذلک ترکهم هملا. - و اگر براى آنها جز این خواهد بخودشان واگذارشان کند. 148 إذا أراد اللّه بقوم خیرا أمدّ لهم فی العمر و ألهمهم الشّکر. وقتى خداوند براى قومى نیکى خواهد عمرشان را دراز و زبانشان را بشکر باز کند. 149 إذا أراد اللّه بقوم نماء رزقهم السّماحة و العفاف و إذا أراد بقوم إنقطاعا فتح علیهم باب الخیانة. وقتى خدا بخواهد قومى را بزرگ کند آنها را صاحب عفت و گذشت میکند و وقتى بخواهد قومی را منقرض سازد در خیانت را برویشان میگشاید. 150 إذا أراد اللّه بقوم خیرا ولّى علیهم حلماءهم و قضى بینهم علمائهم و جعل المال فی سمحائهم و إذا أراد بقوم شرّا ولّى علیهم سفهائهم و قضى بینهم جهّالهم و جعل المال فی بخلائهم. وقتى خداوند براى قومى نیکى خواهد خردمندانشان را بر آنها فرمانروا سازد و دانشمندانشان میان آنها قضاوت کند و مال را بدست بخشندگان دهد و وقتى براى قومى بدى خواهد سفیهانشان را بر آنها فرمانروا سازد و نادانان میان آنها قضاوت کنند و مال را بدست بخیلانشان دهد . 151 إذا أراد اللّه بأهل بیت خیرا أدخل علیهم الرّفق. وقتى خدا براى مردم خانه‏اى نیکى خواهد آنها را با مدارا قرین سازد 152 إذا أراد اللّه بقوم سوء جعل أمرهم إلى مترفیهم. وقتى خداوند براى مردمى بدى خواهد کارشان را بدست تجمل پرستان آنها مى ‏سپارد. 153 إذا أراد اللّه بقریة هلاکا أظهر فیهم الزّنا. وقتى خدا بخواهد مردم قریه ‏اى را نابود سازد زنا را در میان آنها پدید می آورد. 154 إذا أراد اللّه بعبد خیرا جعل له واعظا من نفسه یأمره و ینهاه. وقتى خدا براى بنده ‏اى نیکى خواهد واعظى از نفس وى بر او گمارد که او را بکار نیک وا دارد و از کار بد باز دارد. 155 إذا أراد اللّه بعبد خیرا طهّره قبل موته قالوا و ما طهور العبد قال عمل صالح یلهمه إیاه حتّى یقبضه علیه. وقتى خدا براى بنده‏ اى نیکى خواهد او را پیش از مرگش پاک میکند گفتند پاکى بنده چگونه است گفت کار نیکى بدو الهام مى کند تا جان وى را در اثناى انجام آن بگیرد. 156 إذا أراد اللّه بعبد خیرا عاتبه فی منامه. وقتى خداوند براى بنده ‏اى نیکى خواهد او را در خواب عتاب کند 157 إذا أراد اللّه بعبد خیرا عسّله قیل و ما عسله قال یفتح له عملا وقتى خداوند براى بنده‏اى نیکى خواهد او را شیرین کند گفتند شیرینى او چگونه است‏ - صالحا قبل موته ثمّ یقبضه علیه. - گفت پیش از مرگش کار نیکى را پیش پاى او میگذارد و در اثناى انجام آن جانش را میگیرد . 158 إذا أراد اللّه بعبد خیرا إستعمله قیل و ما استعماله؟قال یفتح له عملا صالحا بین یدی موته حتّى یرضى عنه من حوله. وقتى خداوند براى بنده‏اى نیکى خواهد او را بکار گیرد گفتند بکار گرفتن او چگونه است گفت نزدیک مرگ وى کار نیکى را پیش پایش میگذارد تا اطرافیانش را از او خشنود کند. 159 إذا أراد اللّه بعبد خیرا رزقهم الرّفق فی معائشهم و إذا أراد بهم شرّا رزقهم الخرق فی معائشهم. وقتى خداوند براى بندگان نیکى خواهد آنها را در کارهاى زندگیشان با مدارا قرین سازد و هنگامیکه برایشان بدى خواهد آنها را با زیاده روى همراه کند. 160 إذا أراد اللّه بالأمیر خیرا جعل له وزیر صدق إن نسی ذکّره و إن ذکر أعانه و إذا أراد به غیر ذلک جعل له وزیر سوء إن نسی لم یذکّره و إن ذکر لم یعنه. وقتى خداوند براى امیر نیکى خواهد براى او وزیرى راست و درست قرار میدهد که اگر چیزى را فراموش کرد یاد آوریش کند و اگر بیاد آورد در انجام آن یاریش کند و اگر براى او جز این خواهد براى او وزیر بدى قرار دهد که اگر چیزى را فراموش کرد یاد آوریش نکند و اگر بیاد آورد یاریش نکند. 161 إذا أراد اللّه بعبد خیرا جعل صنائعه و معروفه فی أهل الحفاظ و إذا أراد اللّه بعبد شرّا جعل صنائعه و معروفه فی غیر أهل الحفاظ. وقتى خدا براى کسى نیکى خواهد سر و کار او با مردم حق شناس میافتد و موقعیکه براى کسى بدى خواهد سر و کار او با مردم حق ناشناس میافتد. 162 إذا أراد اللّه بعبد خیرا جعل غناه فی نفسه و تقاه فی قلبه و إذا أراد بعبد شرّا جعل فقره بین عینیه. وقتى خدا براى کسى نیکى خواهد ثروتش را در روحش و تقوایش را در قلبش قرار میدهد و وقتى براى کسى بدى خواهد فقر را پیش چشم او جاى میدهد. 163 إذا أراد اللّه بقوم خیرا کثّر فقهاءهم و أقلّ جهالهم فإذا تکلّم الفقیه وجد أعوانا و إذا تکلّم الجاهل قهر و إذا أراد اللّه بقوم شرّا کثّر جهّالهم و أقلّ فقهاءهم فإذا تکلّم الجاهل وجد أعوانا و إذا تکلّم الفقیه قهر. وقتى خدا براى قومى نیکى خواهد دانایان آنها را زیاد و نادانها ـ یشان را کم کند تا هنگامیکه دانا سخن گوید یاریش کنند و موقعى که نادان لب گشاید مغلوب گردد و وقتى براى قومى بد خواهد نادان هایشان را زیاد و دانایان آنها را کم کند تا هنگامیکه نادان لب گشاید یاریش کنند و وقتى دانا سخن گوید مغلوب گردد. 164 إذا أراد اللّه أن یوقع عبدا أعمى علیه الحیل. وقتى خداوند خواهد بنده‏اى را از پا درآرد راههاى چاره را بر او ببندد. 165 إذا أراد اللّه خلق شیى‏ء لم یمنعه شیی‏ء. وقتى خدا بخواهد چیزى را بیافریند چیزى مانع او نمیشود. 166 إذا أراد اللّه قبض عبد بأرض جعل له فیها حاجة. وقتى خداوند بخواهد بنده‏اى را در سرزمینى بمیراند براى وى در آنجا حاجتى پدید می آورد . 167 إذا أراد اللّه تعالى إنفاد قضائه و قدره سلب ذوى العقول عقولهم حتّى ینفذ فیهم قضاؤه و قدره فإذا قضى أمره ردّ إلیهم عقولهم و وقعت النّدامة. وقتى خدا بخواهد قضا و قدر خویش را اجرا کند عقل صاحب خردان را میگیرد و قضاى خویش را درباره آنها جارى میسازد، وقتى فرمان وى انجام گرفت عقولشان را باز پس میدهد و پشیمانى رخ میدهد. 168 إذا أراد أحدکم أن یبیع عقاره فلیعرضه على جاره. 169 إذا أردت أمرا فعلیک بالتّؤدّة حتى یریک اللّه منه المخرج. وقتى خواستى کارى را انجام دهى تأمل کن تا خدا راه آنرا بتو نشان دهد. 170 إذا أردت أن یحبّک اللّه فابغض الدّنیا و إذا أردت أن یحبّک النّاس فما کان عندک من فضولها فانبذه إلیهم. اگر میخواهى خدا ترا دوست دارد دنیا را دشمن دار و اگر مى خواهى مردم ترا دوست دارند آنچه از زواید دنیا دارى پیش آن‏ها بریز. 171 إذا أردت أن تفعل أمرا فتدبّر عاقبته فإن کان خیرا فأمضه و إن کان شرّا فانته. وقتى در کارى تصمیم میگیرى در نتیجه آن بیندیش اگر نتیجه نیک است آن کار را انجام بده و اگر بد است از آن در گذر. 172 إذا أردت أن تذکر عیوب غیرک فاذکر عیوب نفسک. وقتى میخواهى عیوب دیگرانرا یاد کنى عیوب خویش را بیاد آر. 173 إذا أسأت فأحسن. وقتى بدى کردى، بدی را بنیکى محو کن. 174 إذا استأجر أحدکم أجیرا فلیعلمه أجره. وقتى یکى از شما کسی را مزدور مى ‏کند مزدش را به او بگوید. ‏175 إذا استشار أحدکم أخاه فلیشر علیه. وقتى یکى از شما با برادر خود مشورت مى‏کند وى باید رأى خود را صریح بگوید. 176 إذا استشاط السّلطان تسلّط الشّیطان. وقتى سلطان بغضب آید شیطان تسلط یابد. 177 إذا استعطرت المرأة فمرّت على القوم لیجدوا ریحها فهی زانیة. اگر زنى خود را معطر کند و بر مردمى بگذرد که بوى او را دریابند زناکار است. 178 إذا استکتم فاستاکوا عرضا. وقتى مسواک مى‏کنید مسواک را بعرض دهان بکشید. 179 إذا أسأت فأحسن فإنّ الحسنات یذهبن السّیّئات. وقتى بدى کردى بدنبال آن نیکى کن که نیکى‏ها بدیها را محو مى‏کند. 180 إذا اشتدّ کلب الجوع فعلیک برغیف و جرّ من ماء القراح و قل على الدّنیا و أهلها منّی الدّمار. وقتى گرسنگى سخت شد نانى و جرعه آبى برگیر و جهان و هر چه در آنست گو مباش. 181 إذا اشتکى المؤمن أخلصه من الذّنوب کما یخلص الکیر خبث الحدید. مصیبتى که بر مؤمن وارد میشود او را از گناهان پاک مى‏کند چنانکه کوره کثافت آهن را پاک میسازد. 182 إذا أصبح ابن آدم فإنّ الأعضاء کلّها تکفّر اللّسان فتقول اتّق اللّه فینا فإنّما نحن بک فإن استقمت استقمنا و إن إعوججت إعوججنا. وقتى صبح فرا رسد همه اعضاى تن در مقابل زبان تعظیم کنند و گویند درباره ما از خدا بترس زیرا صلاح کار ما بتو وابسته است، اگر باستقامت گرائیدى ما نیز باستقامت گرائیم و اگر به کجى متمایل شدى ما نیز کج شویم. 183 إذا أعطى اللّه أحدکم خیرا فلیبدأ بنفسه و أهل بیته وقتى خدا بیکى از شما چیزى داد در صرف آن از خود و کسان خود آغاز کند، 184 إذا التقى المسلمان بسیفیهما فقتل أحدهما صاحبه فالقاتل و المقتول فی النّار قیل یا رسول اللّه هذا القاتل فما بال المقتول قال إنّه کان حریصا على قتل صاحبه. وقتى دو مسلمان شمشیر بدست با یکدیگر روبرو شوند و یکى از آنها دیگرى را بکشد قاتل و مقتول به جهنم میروند، گفتند اى پیغمبر خدا قاتل بجاى خود مقتول چرا؟ گفت براى آنکه او نیز بکشتن دیگرى راغب بود. 185 إذا ألقى اللّه فی قلب امرء خطبة امرأة فلا بأس أن ینظر إلیها. وقتى خداوند خواستگارى زنى را بدل کسى انداخته باشد مانعى نیست که او را بنگرد. 186 إذا أمّ أحدکم النّاس فلیخفّف فإنّ فیهم الصّغیر و الکبیر و الضّعیف و المریض و ذا الحاجة و إذا صلّى لنفسه فلیطوّل ما یشاء. وقتى کسى در نماز پیشواى مردم شد نماز را سبک گیرد که در میان کسان کوچک و بزرگ و بیمار و ناتوان و حاجتمند هست و هر وقت براى خود نماز گذارد هر چه خواهد طول دهد. 187 إذا باتت المرأة هاجرة فراش زوجها لعنتها الملائکة حتّى تصبح. وقتى زنى دور از بستر شوهر خود شب را بروز آورد فرشتگان تا صبح او را لعنت کنند. 188 إذا تطیّبت المرأة لغیر زوجها فإنّما هو نار و شنار. وقتى زنى براى کسى جز شوهر خود بوى خوش بکار برد مایه آتش و عار است. 189 إذا تقارب الزّمان أنقى الموت خیار أمّتی کما ینتقی أحدکم خیار الرّطب من الطّبق . وقتى آخر زمان فرا رسد مرگ نیکان امت مرا گلچین مى کند چنانکه شما خرماهاى خوب را از طبق انتخاب مى‏کنید. 190 إذا تمنّى أحدکم فلینظر ما تمنّى فإنّه لا یدری ما کتب له من أمنیّته. وقتى کسى آرزوئى میکند مراقب باشد که چه آرزو مى‏کند زیرا نمیداند که از آرزوى وى در نامه اعمال چه مینویسند. 191 إذا تمّ فجور العبد ملک عینیه فبکى بهما متى شاء. وقتى بد کارى بنده کمال یابد چشمانش در اختیار او باشد و هر وقت بخواهد گریه آغاز کند . 192 إذا جاءکم الزّائر فأکرموه. وقتى کسى بملاقات شما آمد وی را گرامى دارید. 193 إذا جاءکم الأکفاء فأنکحوهنّ و لا ترّبصوا بهنّ الحدثان. وقتى اشخاص همشأن بخواستگارى پیش شما آمدند دختران خود را بشوهر بدهید و در کار آنها منتظر حوادث مباشید. 194 إذا جاء الموت بطالب العلم مات و هو شهید. وقتى مرگ طالب علم فرا رسد شهید میمیرد. 195 إذا جامع أحدکم زوجته أو جاریته فلا ینظر إلى فرجها فإنّ ذلک یورث العمى. وقتى یکى از شما با همسر یا مملوک خویش نزدیک شود بفرج او ننگرد که مایه کورى است. 196 إذا حاک فی نفسک شیى‏ء فدعه. وقتى دل تو از کارى چرکین است از آن چشم بپوش. 197 إذا حدّث الرّجل بحدیث ثمّ التفت فهی أمانة. وقتى مردى سخنى گفت و به اطراف خود نگریست آن سخن در پیش شما امانت است. 198 إذا حجّ الرّجل بمال من غیر حلّه فقال لبّیک ألّلهمّ لبّیک قال اللّه لا لبّیک و لا سعدیک هذا مردود علیک. وقتى کسى با مالى که حلال نیست بحج رود هنگامى که گوید لبیک خدا یا لبیک، خدا گوید نه لبیک و نه سعدیک این‏ها به تو باز میگردد. 199 إذا حسدتم فلا تبغوا و إذا ظننتم فلا تحقّقوا و إذا وزنتم فارجحوا. وقتى دچار حسد شدید تعدى نکنید و وقتى گمان بردید آن را حقیقت میپندارید و وقتى چیزی را وزن میکنید چیزى بر آن بیفزائید. 200 إذا حکمتم فاعدلوا و إذا قلتم فأحسنوا فإنّ اللّه محسن یحبّ المحسنین. وقتى حکم مى‏کنید به عدل رفتار کنید و وقتى سخن میگوئید نیک گوئید زیرا خدا نیک است و نیکوکاران را دوست دارد. 201 إذا خاف اللّه العبد أخاف اللّه منه کلّ شیى‏ء و إذا لم یخف وقتى بنده از خداى بترسد خداوند همه چیز را از او بترساند - العبد اللّه أخافه اللّه من کلّ شیى‏ء. - و اگر بنده از خداى نترسد خداوند او را از همه چیز بترساند. 202 إذا خطب أحدکم المرأة و هو یخضب بالسّواد فلیعلمها أنّه یخضب. اگر کسى زنی را خواستگارى کرد و موى خود را رنگ میبندد باید بدو خبر دهد که موى خود را رنگ مى‏بندد. 203 إذا خفیت الخطیئة لا یضرّ إلاّ صاحبها و إذا ظهرت فلم تغیّر ضرّت العامّة. وقتى گناهى مخفى بماند بجز گنهکار کسی را ضرر نمیرساند و اگر آشکار شود و از آن جلوگیرى نکنند براى همه مردم زیان دارد. 204 إذا دخل الضّیف على القوم دخل برزقه و إذا خرج خرج بمغفرة ذنوبهم. وقتى میهمانى بر کسان در آید روزى خود را همراه می آورد و وقتى برون رود با آمرزش گناهان آنها برون رود. 205 إذا رأیت من أخیک ثلاث خصال فارجه: الحیاء و الأمانة و الصّدق و إذا لم ترها فلا ترجه. وقتى در برادر خود سه صفت دیدى بدو امیدوار باش، حیا و امانت و راستى و اگر این صفات را ندارد از او امیدى نداشته باش. 206 إذا رأى أحدکم من نفسه وقتى یکى از شما از خود یا مال‏ -أو ماله أو من أخیه ما یعجبه فلیدع له بالبرکة فإنّ العین حقّ. -خود یا برادر خود چیز جالب توجهى دید براى وى بدعا برکت خواهد زیرا چشم حق است 207 إذا رأیت النّاس قد مرجت عهودهم و خفّت أماناتهم و کانوا هکذا و شبّک بین أنامله فالزم بیتک و املک علیک لسانک و خذ ما تعرف ودع ما تنکر و علیک بخاصّة أمر نفسک ودع عنک أمر العامّة. وقتى دیدى که مردم پیمان هایشان سست شده و امانتشان سبکى گرفته و چنین شده اند و انگشتان خود را از هم باز کرد در خانه خود بنشین و زبان خویش را نگهدار و آنچه را میشناسى بگیر و آنچه را نمى‏شناسى رها کن؛ بکار خویش مشغول باش و از کار مردم کناره گیر. 208 إذا رأیتم الأمر لا تستطیعون تغییره فاصبروا حتّى یکون اللّه هو الّذی یغیّره. وقتى دیدید نمى‏توانید چیزى را تغییر دهید صبر کنید تا خدا آن را تغییر دهد. 209 إذا رأیتم أهل الجوع و التّفکّر فادنوا منهم فإنّ الحکمة تجری على ألسنتهم. وقتى اهل گرسنگى و تفکر را دیدید بآنها نزدیک شوید زیرا حکمت بر زبان آنها جارى میشود 210 إذا رأیتم أهل البلاء فاسألوا اللّه العافیة. وقتى اهل بلا را دیدید از خداوند طلب عافیت کنید. 211 إذا رأیتم العبد ألّم اللّه به الفقر و المرض فإنّ اللّه یرید أن یصافیه. وقتى دیدید خداوند فقر و مرض را بر بنده ‏اى فرود آورد میخواهد او را تصفیه کند. 212 إذا زنى العبد خرج منه الإیمان فکان على رأسه کالظلّة فإذا أقلع رجع إلیه. وقتى بنده ‏اى زنا کند ایمان از او بیرون رود و چون سایه ‏اى بر سرش بایستد و هنگامى که از آن دست بردارد باز میگردد. 213 إذا سبّک رجل بما یعلم منک فلا تسبّه بما تعلم منه فیکون أجر ذلک لک و وباله علیه . اگر کسى ترا بدانچه از تو مى داند دشنام گوید تو بدانچه از او میدانى وی را دشنام مگوى تا اجر این کار نصیب تو شود و وبال آن بدو باز گردد. 214 إذا سرّتک حسنتک و ساءتک سیّئتک فأنت مؤمن. اگر از کار نیک خود خوشحال و از کار بد خود دلگیر میشوى مؤمن هستى. 215 إذا سمعتم بجبل زال عن مکانه فصدّقوا و إذا سمعتم اگر شنیدید کوهى از جاى خود تکان خورده باور کنید و اگر شنیدید -برجل زال عن خلقه فلا تصدّقوا فإنّه یصبر إلى ما جبل علیه. -کسى از خوى خویش دست بر داشته باور مکنید زیرا عاقبت به فطرت خویش باز میگردد. 216 إذا شهر المسلم على أخیه سلاحا فلا تزال ملائکة اللّه تعالى تلعنه حتّى یشیمه عنه . وقتى مسلمانى بروى برادر خود شمشیر کشد فرشتگان او را لعنت کنند تا هنگامى که شمشیر را در غلاف کند. 217 إذا طلب أحدکم من أخیه حاجة فلا یبدأه بالمدحة فیقطع ظهره. اگر کسى از برادر خویش حاجتى میخواهد گفتار خود را با مدح آغاز نکند و پشت او را گران بار نکند. 218 إذا ظهر الزّنا و الرّبا فی قریة فقد أحلّوا بانفسهم عذاب اللّه. وقتى زنا کارى و ربا خوارى در دهکده‏اى آشکار شود مردم آن عذاب خدا را بخود خریده اند 219 إذا ظهرت الفاحشة کانت الرّجفة و إذا جار الحکّام قلّ المطر و إذا غدر بأهل الذّمّة ظهر العدوّ. وقتى زنا رواج گیرد زلزله پیدا شود، وقتى حاکمان ستم کنند باران کم شود و وقتى که باذ میان خیانت شود دشمنان چیره شوند. 220 إذا علم العالم فلم یعمل کان کالمصباح یضیى‏ء للنّاس و یحرق نفسه. دانشمندى که بداند و بکار نبندد مانند چراغ است که مردم را روشن کند و خود را بسوزد . 221 إذا عمل أحدکم عملا فلیتقنه هر کس کارى میکند باید آن را خوب انجام دهد. 222 إذا عملت سیّئة فأحدث عندها توبة، ألسّرّ بالسّرّ و العلانیة بالعلانیة. وقتى کار بدى از تو سر زد از آن توبه کن براى گناه نهانى توبه نهانى و براى گناه آشکار توبه آشکار. 223 إذا عملت الخطیئة فی الأرض کان من شهدها فکرهها کمن غاب عنها و من غاب عنها فرضیها کان کمن شهدها. وقتى گناهى در زمین رخ دهد کسى که آن را دیده ولى از آن متنفر است، مانند کسیست که آن را ندیده و کسى که آن را ندیده ولى از آن راضیست مانند کسیست که آن را دیده باشد. 224 إذا غضب أحدکم و کان قائما فلیقعد و إن کان قاعدا فلیضطجع. وقتى یکى از شما خشمگین شود اگر ایستاده است بنشیند و اگر نشسته است بخوابد. 225 إذا غضبت فاسکت. وقتى خشمگین شدى خاموش باش‏ 226 إذا قالت المرأة لزوجها ما رأیت منک خیرا قطّ فقد حبط عملها. وقتى زنى بشوهر خود گوید از تو خیرى ندیدم اعمال نیکش بى اثر میشود. 227 إذا قدرت على عدوّک فاجعل العفو شکرا للقدرة علیه. وقتى بر دشمن خود قدرت یافتى بشکرانه قدرت از او در گذر 228 إذا قدم أحدکم من سفر فلیقدم معه بهدیّة و لو یلقی فی مخلاته حجرا. وقتى کسى از سفرى مى‏آید ارمغانى با خود بیاورد اگر چه سنگى در توبره خود بیندازد. 229 إذا قصّر العبد فی العمل ابتلاه اللّه تعالى بالهمّ. وقتى بنده‏اى در عمل کوتاهى کند خداوند او را بغم مبتلا سازد. 230 إذا کان اثنان یتناجیان فلا تدخل بینهما. وقتى دو تن آهسته سخن مى گویند میان آنها داخل مشو. 231 إذا کان عندک ما یکفیک فلا تطلب ما یطغیک. اگر چیزى که مایه کفایت باشد در دسترس دارى در جستجوى آنچه ترا بطغیان وامیدارد مباش 232 إذا کانت أمراؤکم وقتى امراى شما -خیارکم و أغنیاؤکم سمحاءکم و أمورکم شورى بینکم فظهر الأرض خیر لکم من بطنها و إذا کانت أمراؤکم أشرارکم و أغنیاؤکم بخلاءکم و أمورکم إلى نساءکم فبطن الأرض خیر لکم من ظهرها . -نیکان شما باشند و ثروت مندان شما بخشندگان ‏باشند و کارها میان شما بمشورت انجام گیرد پشت زمین از شکم آن براى شما بهتر است و وقتى امراى شما اشرار شما و ثروتمندان شما بخیلان باشند و کارهاى شما به دست زنان افتد شکم زمین براى شما بهتر از پشت آنست. 233 إذا کان یوم القیامة نادى مناد من عمل عملا لغیر اللّه فلیطلب ثوابه ممّن عمله له . وقتى روز رستاخیز در آید بانگ زنى بانگ میزند که هر کس کارى براى غیر خدا انجام داده پاداش خود را از آنکس که براى او کار کرده بگیرد. 234 إذا کانت عند الرّجل امرأتان فلم یعدل بینهما جاء یوم القیامة و شقّه ساقط. وقتى مردى دو زن داشته باشد و میان آنها بعدالت رفتار نکند روز رستاخیز یک نیمه او افتاده است 235 إذا کانوا ثلاثة فلا یتناجى إثنان دون الثّالث. وقتى سه تن باهمند دوتاشان آهسته با هم سخن نگویند. 236 إذا کنتم ثلاثة فلا یتناجى وقتى سه تن باهمید دو تن از شما -رجلان دون الآخر حتّى تختلطوا بالنّاس فإنّ ذلک یحزنه. -با هم آهسته سخن نگویند، تا با دیگران مخلوط شوید زیرا این کار وی را غمگین مى‏کند. 237 إذا کثرت ذنوب العبد فلم یکن له من العمل ما تکفّرها إبتلاه اللّه بالحزن لیکفّرها عنه. وقتى گناهان بنده فزونى گیرد و کار نیک آنقدر نداشته باشد که گناهان را جبران کند خداوند او را بغم مبتلا سازد تا گناهانش را جبران کند. 238 إذا لم تستحیی فاصنع ما شئت. وقتى حیا ندارى هر کار مى خواهى بکن. 239 إذا مات الإنسان انقطع عمله إلاّ من ثلاث صدقة جاریة أو علم ینتفع به أو ولد صالح یدعو له. وقتى انسان بمیرد دنباله کار هاى نیک او بریده شود جز سه چیز صدقه جارى و دانشى که کسان از آن بهره‏ور شوند و فرزند درست کاریکه براى او دعا کند. 240 إذا مات ولد العبد قال اللّه تعالى لملآئکته قبضتم ولد عبدی؟فیقولون نعم فیقول ماذا قال عبدی؟فیقولون حمدک وقتى فرزند بنده‏اى بمیرد خداوند بفرشتگان گوید فرزند بنده مرا گرفتید؟گویند آرى گوید بنده من چه گفت؟گویند ترا سپاس گزاشت و گفت همه ما متعلق به‏ -و استرجع فیقول اللّه ابنوا لعبدی بیتا فی الجنّة و سمّوه بیت الحمد. -خدا هستیم و بسوى او باز میگردیم خداوند گوید براى بنده من خانه اى در بهشت بسازید و آنرا«خانه سپاسگزارى نام»نهید. 241 إذا مات صاحبکم فدعوه لا تقعوا فیه وقتى کسى بمیرد وی را بگذارید و از او بد نگوئید . 242 إذا مات العبد قال النّاس ما خلّف و قالت الملآئکة ما قدّم وقتى بنده‏اى بمیرد مردم گویند چه بجا گذاشت و فرشتگان گویند چه همراه آورد؟ 243 إذا نظر أحدکم إلى من فضّل علیه فی المال و الخلق فلینظر إلى من هو أسفل منه. وقتى کسی را که در مال و جمال از شما پیش است مینگرید بکسى که از شما پست‏تر است نیز نظرى بیفکنید. 244 إذا هممت بأمر فاستخر ربّک فیه سبع مرّات ثمّ انظر إلى الّذی یسبق إلى قلبک فإنّ الخیرة فیه. وقتى بکارى تصمیم گرفتى هفت بار استخاره کن سپس بنگر دل تو به کدام طرف نگران است زیرا نیکى در آن است. 245 إذا وجد أحدکم لأخیه اگر کسى نصیحتى براى برادر -نصحا فی نفسه فلیذکره له. -خود در خاطر مى‏باید باو یاد آورى کند. 246 إذا وسّد الأمر إلى غیر أهله فانتظر السّاعة. وقتى کار را بدست نا اهلان سپارند منتظر رستاخیز باش. 247 إذا وقّع فی الرّجل و أنت فی ملاء فکن للرّجل ناصرا و للقوم زاجرا و قم عنهم. وقتى در انجمنى که تو هستى در باره مردى بد میگویند آن مرد را یارى کن و آن گروه را از بد گوئى باز دار و از آنجا برخیز. 248 أذکر اللّه فإنّه عون لک على ما تطلب. خداوند را یاد کن زیرا او در کارها یاور تو است. 249 أذکروا محاسن موتاکم و کفّوا عن مساویهم. نیکى‏هاى مردگان خود را یاد کنید و از بدیهایشان چشم بپوشید. 250 أذلّ النّاس من أهان النّاس. خوارترین مردم کسى است که مردم را خوار شمارد. 251 أربع إذا کنّ فیک فلا علیک ما فاتک من الدّنیا صدق الحدیث و حفظ الأمانة و حسن الخلق و عفّة مطعم. چهار چیز است که اگر دارى بر آنچه ندارى غم مخور: راستى گفتار و حفظ امانت و نیکى خلق و عفت در کار خوراک. 252 أربعة قلیلها کثیر: ألفقر و الوجع و العداوة و النّار. چهار چیز است که اندک آن بسیار است بینوائى و درد و دشمنى و آتش. 253 أربعة یبغضهم اللّه تعالى: ألبیّاع الحلاّف و الفقیر المختال و الشّیخ الزّانی و الإمام الجائر. چهار کس را خداوند دشمن دارد، فروشنده قسم خور، فقیر متکبر و پیر زنا کار و پیشواى ستمگر . 254 أربع حقّ على اللّه تعالى أن لا یدخلهم الجنّة و لا یذیقهم نعیمها: مدمن خمر و آکل الرّبا و آکل مال الیتیم بغیر حقّ و العاقّ لوالدیه. چهار کس را خداوند ببهشت درنیارد و از نعیم آن نچشاند، شرابخوار و رباخوار و آنکس که مال یتیم بناحق خورد و آنکس که پدر و مادر از او ناخشنود باشند. 255 أربع خصال من الشّقاء: جمود العین و قساوة القلب و بعد الأمل و حبّ البقاء. چهار چیز نشان بدبختى است خشکى چشم و سختى دل و آرزوى دراز و حب بقا (بیش از حد لزوم) 256 أربع لا یدخل بیتا واحدة منها إلا خرب و لم یعمر چهار چیز است که هر یک از آنها در خانه‏اى در آید خراب شود و ببرکت آباد نگردد، -بالبرکة: ألخیانة و السّرقة و شرب الخمر و الزّنا. -خیانت ودزدى و شرابخوارى و زنا. 257 أربع من سعادة المرء أن تکون زوجته صالحة و أولاده أبرارا و خلطاؤه صالحین و أن یکون رزقه فی بلده. چهار چیز نشان خوشبختى مرد است، زنش پارسا باشد و فرزندانش نیکوکار باشند، و معاشرانش صالح باشند و روزى خویش را در شهر خود بدست آورد. 258 أربع من کنّ فیه حرّمه اللّه تعالى على النّار و عصمه من الشّیطان من ملک نفسه حین یرغب و حین یرهب و حین یشتهی و حین یغضب. چهار چیز است که هر که دارد خدایش بر آتش حرام و از شیطان حراست کند آنکه بهنگام رغبت و هنگام بیم و وقت شهوت و موقع غضب عنان خویش از کف نگذارد. 259 أربع من أعطیهنّ فقد أعطی خیر الدّنیا و الآخرة لسان ذاکر و قلب شاکر و بدن على البلآء صابر و زوجة لا تبغیه خونا فی نفسها و لا ماله. چهار چیز است که هر کس از آن بهره دارد. از نیکى دو جهان بهره ‏ور است، زبانى که یاد خدا کند و قلبى که سپاس پروردگار گذارد و تنى که بر بلا صبور باشد و زنى که بناموس و مال وى خیانت نکند 260 أربى الرّبا شتم الأعراض و أشدّ الشّتم الهجاء و الرّاویة أحد الشّاتمین. بدترین رباها ناسزائى است که درباره عرض کسان گویند و سخت ترین ناسزاها هجو است و کسیکه هجا را نقل کند یکى از ناسزا گویان است. 261 إرحم من فی الأرض یرحمک من فی السّماء. به آنها که در زمینند رحم کن تا آنکه در آسمان است بر تو رحم کند. 262 إرحموا عزیزا ذلّ و غنیّا افتقر و عالما ضاع بین جهّال. بر سه کس رحم کنید، عزیزى که خوار شده و ثروتمندى که فقیر گشته و دانشمندى که میان جاهلان گمنام مانده. 263 إرحموا ترحموا و اغفروا یغفر لکم کسان را رحم کنید تا به شما رحم کنند دیگران را ببخشید تا بخشیده شوید. 264 إرفعوا ألسنتکم عن المسلمین و إذا مات أحد منهم فقولوا فیه خیرا زبان خود را از بد گوئى مسلمانان باز دارید، اگر کسى مرد درباره او بنیکى سخن گوئید. 265 أرقّاءکم أرقأکم فأطعموهم ممّا تأکلون و ألبسوهم بندگان خود را رعایت کنید هر چه میخورید بآنها بخورانید و -ممّا تلبسون و إن جاؤا بذنب لا تریدون أن تغفروه فبیعوا عباد اللّه و لا تعذّبوهم. -هر چه مى‏پوشید بآن‏ها بپوشانید و اگر گناهى کردند که نمیخواهید ببخشید آنها را بفروشید و عذابشان ندهید. 266 أرقّاؤکم إخوانکم فأحسنوا إلیهم إستعینوهم على ما غلبکم و أعینوهم على ما غلبهم . بندگان شما برادران شما هستند با آنها نیکى کنید آنها را در کارهاى مشکل خود بکمک گیرید و آنها را در کارهاى مشکل کمک کنید. 267 إرموا و ارکبوا و أن ترموا أحبّ إلىّ من أن ترکبوا کلّ شیى‏ء یلهو به الرّجل باطل إلاّ رمى الرّجل بقوسه أو تأدیبه فرسه أو ملاعبته امرأته فإنّهنّ من الحقّ و من ترک الرّمى بعد ما علمه فقد کفر الّذی علّمه. تیر اندازى کنید و سوارى کنید اگر تیراندازى کنید بیشتر دوست دارم که سوارى کنید هر چیزى که مرد بدان سر گرم شود بیهوده است جز آنکه مردى با کمان خود تیر اندازد یا اسب خود را تربیت کند یا با زن خود بازى کند همه اینها حق است و هر کس تیراندازى آموزد و آن را ترک کند حق معلم خود را ادا نکرده است. 268 إزهد فی الدّنیا یحبّک اللّه و ازهد فیما فی أیدی النّاس از دنیا چشم بپوش تا خدا ترا دوست دارد. و از آنچه در دست مردم است چشم بپوش تا مردم ترا -یحبّک النّاس. -دوست دارند. 269 أزهد النّاس فی العالم أهله و جیرانه. کسان و همسایگان مرد دانشمند از همه مردم نسبت به او بى رغبت ترند. 270 أزهد النّاس من لم ینس القبر و البلاء و ترک أفضل زینة الدّنیا و آثر ما یبقى على ما یفنى و لم یعدّ غدا من أیّامه و عدّ نفسه فی الموتى. زاهدترین مردم آنکس است که قبر و بلا را فراموش نکند و از بهترین زینت دنیا چشم بپوشد و نعمت باقى را بر نعمت فانى ترجیح دهد و فردا را از عمر خویش حساب نکند و خود را در ردیف مردگان شمارد. 271 إستتمام المعروف خیر من إبتدائه. انجام دادن کار نیک بهتر از آغاز کردن آنست. 272 إستحی من اللّه إستحیاءک من رجلین من صالحی عشیرتک از خدا مانند دو تن از خویشان صالح خود شرمگین باش. ***ادامه احادیث مربوط به این حرف را می توانید در سایتwww.rasoolnoor.comمطالعه کنید*** سخنان پیامبر اکرم حضرت محمد(ص) حرف ب 1072 بابان معجّلان عقوبتهما فی الدّنیا ألبغى و العقوق. دو چیز است که کیفر آن را در دنیا مى‏دهند ظلم و بد رفتارى با پدر و مادر. 1073 بادر بأربع قبل أربع: شبابک قبل هرمک و صحّتک قبل سقمک و غناک قبل فقرک و حیاتک قبل موتک. چهار چیز را پیش از چهار چیز غنیمت شمار جوانى پیش از پیرى صحت پیش از بیمارى و توانگرى پیش از فقر و زندگى پیش از مرگ 1074 بادروا بالأعمال ستّا: إمارة السّفهاء و کثرة الشّرط و بیع الحکم و استخفافا بالدّم و قطیعة الرّحم و نشاء یتّخذون القرآن مزامیر یقدّمون أحدهم لیغنّیهم و إن کان أقلّهم فقها. فرصت را براى اعمال نیک پیش از آنکه شش چیز رخ دهد غنیمت شمارید، فرماندارى سفیهان و کثرت شرط در کار معامله و فروش منصبها و کوچک شمردن خونریزى و بریدن با خویشاوندان و تازه رسیدگانی که قرآن را به آواز خوانند و یکى را بامامت وادارند که براى آنها تغنى کند اگر چه دانش او کمتر باشد. 1075 بادروا بالأعمال فتنا کقطع اللّیل المظلم: یصبح الرّجل فرصت را براى اعمال نیک پیش از آنکه فتنه ‏هائى مانند پاره ‏هاى شب تاریک پدید آید غنیمت‏ ‏1076- مؤمنا و یمسی کافرا، و یمسی مؤمنا و یصبح کافرا، یبیع أحدهم دینه بعرض من الدّنیا قلیل. - شمارید در آن هنگام انسان صبح مؤمن است و شب کافر مى‏شود شب کافر است و روز مؤمن میشود و دین خود را به عرض ناچیز دنیا مى فروشند. 1077 باکروا بالصّدقة فإنّ البلاء لا یتخطّى الصّدقة. بامداد خود را با صدقه آغاز کنید زیرا بلا از صدقه نمیگذرد. 1078 باکروا فی طلب الرّزق و الحوائج فإنّ الغدوّ برکة و نجاح. صبح زود در طلب روزى و حاجتهاى خود بروید، زیرا صبح خیزى مایه برکت و رستگاریست. 1079 بئس العبد المحتکر: إن أرخص اللّه تعالى الأسعار حزن و إن أغلاها اللّه فرح. چه بد است محتکر اگر خدا قیمتها را ارزان کند غمگین شود و اگر گران کند خوشحال گردد . 1080 بئس الطّعام طعام العرس یطعمه الأغنیاء و یمنعه المساکین. چه بد است غذاى عروسى که ثروتمندان از آن بخورند و فقیران محروم مانند. 1081 بئس القوم قوم لا ینزلون الضّیف. چه بدند مردمى که مهمان بخانه نمى‏آورند. 1082 بئس القوم قوم یمشی المؤمن فیهم بالتّقیّة و الکتمان. چه بدند مردمیکه مؤمن در میان آنها با تقیه و کتمان راه رود. 1083 بحسب المرء إذا رأى منکرا لا یستطیع له تغییرا أن یعلم اللّه تعالى أنّه له منکر . براى مرد کافیست که وقتى نا روائى دید و نمى‏تواند آن را تغییر دهد خدا بداند که قلبا از آن بیزار است. 1084 بحسب امرى‏ء من الشّرّ أن یشار إلیه بالأصابع فی دین أو دنیا إلاّ من عصمه اللّه . براى مرد این بدی کافیست که در کار دین یا دنیا انگشت نما باشد جز کسى که خدایش حفظ کند. 1085 برى‏ء من الشّحّ من أدّى الزّکاة و قرى الضّیف و أعطى فی النّائبة. هر که زکات خود را بپردازد و مهمان بخانه ببرد و هنگام سختى بخشش کند از بخل بر کنار است. 1086 برّ الوالدین یجزى‏ء عن الجهاد. نیکى با پدر و مادر جاى جهاد را مى‏گیرد. ‏1087 برّ الوالدین یزید فی العمر و الکذب ینقص الرّزق و الدّعاء یرّد القضاء. نیکى با پدر و مادر عمر را افزون کند و دروغ روزى را کاهش دهد و دعا قضا را دفع کند . 1088 برّدوا طعامکم یبارک لکم فیه. غذاى خود را سرد کنید تا برکت یابد. 1089 برّوا آباءکم تبرّکم أبناؤکم و عفّوا تعفّ نساؤکم. با پدران خود نیکى کنید تا فرزندانتان با شما نیکى کنند و عفیف باشید تا زنان شما عفیف باشند. 1090 بشّر المشّائین فی ظلم اللّیل إلى المساجد بالنّور التّام یوم القیامة. به آنها که در ظلمات شب بسوى مسجدها میروند بشارت بده که روز رستاخیز روشنى کامل دارند . 1091 بشرى الدّنیا الرّؤیا الصّالحة. بشارت این جهان رؤیاى نیک است. 1092 بعثت بالحنیفیّة السّمحة و من خالف سنّتی فلیس منّی. من دینى ساده و آسان آورده ‏ام و هر که با روش من مخالفت کند از من نیست. 1093 بعثت بمداراة النّاس. من بمدارا با مردم مبعوث شده ‏ام. 1094 بلّوا أرحامکم و لو بالسّلام. با خویشان نزدیکى جوئید اگر چه بوسیله سلام باشد. 1095 بنی الإسلام على خمس: شهادة أن لا إله إلاّ اللّه و أنّ محمّدا رسول اللّه و إقام الصّلاة و إیتاء الزّکاة و حجّ البیت و صوم رمضان. اسلام بر پنج چیز استوار شده شهادت اینکه خدائى جز خداى یگانه نیست و محمد پیغمبر خدا است و بپاداشتن نماز و اداى زکوة و زیارت خانه و روزه رمضان. 1096 بیت لا صبیان فیه لا برکة فیه. خانه که بچه در آن نیست برکت در آن نیست. 1097 بین العالم و العابد سبعون درجة. میان عالم و عابد هفتاد درجه است. 1098 بین العبد و بین الکفر ترک الصّلوة. میان بنده و کفر ترک نماز فاصله است. 1099 بین العبد و الجنّة سبع عقاب أهونها الموت و أصعبها الوقوف بین یدی اللّه تعالى إذا تعلّق المظلومون بالظّالمین. میان بنده و بهشت هفت عقبه است که آسان تر از همه مرگ است و سختتر از همه توقف در پیشگاه خداست هنگامیکه ستم کشان دامن ستمگران را بگیرند. 1100 بین یدی السّاعة أیّام الهرج. پیش از رستاخیز روزگارى آشفته است. 1101 بین یدی السّاعة فتن کقطع اللّیل. پیش از رستاخیز فتنه ‏ها پدید آید چون قطعات شب تاریک. 1102 ألبادى‏ء بالسّلام بری‏ء من الکبر. آنکه سلام آغاز مى‏کند از تکبر بر کنار است. 1103 ألبخیل من ذکرت عنده فلم یصلّ علیّ. بخیل آنست که مرا پیش او یاد کنند و بر من صلوات نفرستد. 1104 ألبذاء شؤم و سوء الملکة لؤم. بدزبانى مایه شئامت است و بد سیرتى سرچشمه لئامت. 1105 ألبرّ حسن الخلق و الإثم ما حاک فی الصّدر و کرهت أن یطّلع علیه النّاس. نیکى خلق نیک است و گناه آنست که بر دل ننشیند و دوست ندارى که مردم از آن مطلع شوند . 1106 ألبرّ لا یبلى و الذّنب لا ینسى و الدّیان لا یموت إعمل ما شئت فکما تدین تدان . نیکى کهنگى نگیرد و بدى فراموشى نپذیرد و خداى عادل نمیرد هر چه میخواهى بکن که هر چه کنى سزایت دهند. 1107 ألبرّ ما اطمأنّ إلیه القلب و اطمأنّت إلیه النّفس و الإثم ما حاک فی النّفس و تردّد فی الصّدر و إن أفتاک المفتون. نیکى آنست که دل بدان آرام گیرد و روح از آن اطمینان یابد و بدى آنست که بر دل ننشیند و دوست ندارى مردم از آن خبر دار شوند دیگران هر چه مى‏خواهند بگویند. 1108 ألبرکة فی أکابرنا فمن لم یرحم صغیرنا و یجلّ کبیرنا فلیس منّا. برکت در بزرگان ماست و هر کس بر کوچک ما رحم نکند و بزرگ ما را محترم نشمارد از ما نیست . 1109 ألبرکة فی نواصی الخیل. برکت در پیشانى اسبانست. 1110 ألبرکة مع أکابرکم. برکت با بزرگان شماست. 1111 ألبطانة تقسی القلب. پرخورى دل را سخت میکند. 1112 ألبغایا الّلاتی ینکحن أنفسهنّ بغیر بیّنة. زنانى که بى حضور شاهد شوهر میکنند زنا کارند. 1113 ألبکاء من الرّحمة و الصّراخ من الشّیطان. گریه از رحمت است و فریاد از شیطانست. 1114 ألبلاء موکّل بالقول ما بلا به سخن وابسته است. -قال عبد لشی‏ء: «لا و اللّه لا أفعله أبدا»إلاّ ترک الشّیطان کلّ عمل و ولع بذلک منه حتّى یؤثمه. -وقتى بنده‏ اى گوید بخدا هرگز این کار را نمى‏کنم شیطان همه کارها را بگذارد و سخت دلبستگى کند تا او را بگناه وادارد. 1115 ألبلاء موّکل بالمنطق فلو أنّ رجلا عیّر رجلا برضاع کلبة لرضعها. بلا به سخن وابسته است اگر کسى دیگری را بشیر خوردن از سگى سرزنش کند از او شیر خواهد خورد . 1116 ألبلاد بلاد اللّه و العباد عباد اللّه فحیثما أصبت خیرا فأقم. زمین زمین خداست و بندگان بندگان خدایند، هر جا نیکى بتو رسید اقامت گیر. 1117 ألبیت الّذی یقرء فیه القرآن یتراءى لأهل السّماء کما تتراءى النّجوم لأهل الأرض . خانه‏ اى که در آن قرآن خوانده میشود در نظر اهل آسمان چنان مینماید که ستارگان در نظر اهل زمین. سخنان پیامبر اکرم حضرت محمد (ص) - حرف ت 1118 تأکل النّار ابن آدم إلاّ أثر السّجود حرّم اللّه عزّ و جلّ على النّار أن تأکل أثر السّجود. آتش جهنم آدمیزاد را مى خورد جز جاى سجده را زیرا خداوند جاى سجده را بر آتش حرام کرده است. 1119 تبسّمک فی وجه أخیک لک صدقة، و أمرک بالمعروف و نهیک عن المنکر صدقة و إرشادک الرّجل فی أرض الضّلال لک صدقة و إماطتک الحجر و الشّوک و العظیم عن الطّریق لک صدقة. لبخند تو بر روى برادرت صدقه است امر بمعروف و نهى از منکر کردنت صدقه است و رهنمائى کسى که راه را گم کرده صدقه است و دور کردن سنگ و خار و استخوان از راه صدقه است. 1120 تبنون ما لا تسکنون و تجمعون ما لا تأکلون و تأملون مالا تدرکون. خانه‏ ها میسازید که در آن سکونت نمیگیرید و چیزها فراهم میکنید که نمى‏ خورید و آرزوها دارید که بدان نمیرسید. ‏1121 تجافوا عن ذنب السّخیّ فإنّ اللّه آخذ بیده کلّما عثر. گناه سخاوتمند را ندیده بگیرید که هر دم بلغزد خدایش دست بگیرد. 1122 تجافوا عن عقوبة ذوی المروّة ما لم تکن حدّا من حدود اللّه. از عقوبت کردن جوانمردان در گذرید مگر آنکه حد بر آنها لازم شده باشد. 1123 تجاوزوا عن ذنب السّخیّ و زلّة العالم و سطوة السّلطان العادل فإنّ اللّه تعالى آخذ بیدهم کلّما عثر عاثر منهم. از گناه سخاوتمند و لغزش دانا و سطوت پادشاه در گذرید که هر یک از آنها را پاى بلغزد خدایشان دست بگیرد. 1124 تجاوزوا لذوی المروة عن عثراتهم فو الّذی نفسی بیده إنّ أحدهم لیعثر و إنّ یده لفی ید اللّه. از لغزش جوانمردان بگذرید زیرا بخدائى که جان من بدست اوست جوانمرد مى ‏لغزد و دست او در دست خداست. 1125 تجد المؤمن مجتهدا فیما یطیق متلهّفا على ما لا یطیق. مؤمن چنانست که در کار خیر هر چه تواند کوشد و هر چه را نتواند بآرزو خواهد 1126 تجدون من شرّ النّاس ذا ـ بدترین مردم شخص دوروست‏ -الوجهین الّذی یأتی هؤلآء بوجه و هؤلآء بوجه. -که با گروهى روئى و با گروهى دیگر روى دیگر دارد. 1127 تحرّوا الصّدق و إن رأیتم أنّ فیه الهلکة فإنّ فیه النّجاة و اجتنبوا الکذب و إن رأیتم أنّ فیه النّجاة فإنّ فیه الهلکة. راستى کنید اگر چه پندارید مایه هلاک است که راستى مایه نجات است و از دروغ بپرهیزید اگر چه پندارید مایه نجات است که دروغ مایه هلاک است. 1128 تحفة المؤمن الموت. مرگ ارمغان مؤمن است. 1129 تحفة المؤمن فی الدّنیا الفقر. ارمغان مؤمن در این جهان فقر است. 1130 تحفّظوا من الأرض فإنّها أمّکم و إنّه لیس من أحد عامل علیها خیرا أو شرّا إلاّ و هی مخبرة به. حرمت زمین را بدارید که بمنزله مادر شماست و هر که روى زمین کار بد یا خوبى کند، از آن خبر میدهد. 1131 تخلّلوا فإنّه نظافة و النّظافة تدعوا إلى الإیمان و الإیمان مع صاحبه فی الجنّة . دندانها را تمیز کنید زیر مایه نظافت است و نظافت باعث ایمان است و ایمان با صاحب خود در بهشت است. تخیّروا لنطفکم فأنکحوا الأکفاء و أنکحوا إلیهم. براى نطفه‏ هاى خود محل مناسب انتخاب کنید و از اشخاص همشأن خود زن بگیرید و به آنها زن بدهید. 1132 تخیّروا لنطفکم فإنّ النّساء یلدن أشباه إخوانهنّ و أخواتهنّ. براى نطفه‏ هاى خود جاى مناسب انتخاب کنید زیرا زنان نظیر برادران و خواهران خود فرزند می آورند. 1133 تخیّروا لنطفکم و اجتنبوا هذا السّواد فإنّه لون مشوّه. براى نطفه‏ هاى خود جاى مناسب انتخاب کنید و از سیاهان بپرهیزید که سیاهى رنگ زشتى است . 1134 تدارکوا الهموم و الغموم بالصّدقات یکشف اللّه تعالى ضرّکم و ینصرکم على عدوّکم . از رنج و غمها بوسیله صدقه جلوگیرى کنید تا خدا رنجتان را بر طرف کند و شما را بر دشمنان فیروزى دهد. 1135 تداووا بألبان البقر فإنّی أرجوا أن یجعل اللّه فیها شفاء فإنّها تأکل من کلّ الشّجر . با شیر گاو مداوا کنید زیرا من امیدوارم که خدا در آن شفا قرار داده باشد زیرا از همه درختان میچرد. 1136 تداووا عباد اللّه فإنّ اللّه بندگان خدا امراض خود را -تعالى لم یضع داء إلاّ وضع له دواء غیر داء واحد الهرم. -مداوا کنید زیرا خدا مرضى پدید نیاورده جز آنکه دوائى براى آن قرار داده مگر یک درد که پیرى است. 1137 تداووا فإنّ الّذی أنزل الدّاء أنزل الدّواء. مداوا کنید زیرا آنکه درد را فرستاد دوا را نیز فرستاد. 1138 تدرون ما یقول الأسد فی زئیره؟یقول: ألّلهمّ لا تسلّطنی على أحد من أهل المعروف . مى‏ دانید شیر در غرش خود چه مى ‏گوید؟. گوید خدایا مرا بر هیچکس از نیکوکاران مسلط مکن . 1139 ترى المؤمنین فی تراحمهم و توادّهم و تعاطفهم کمثل الجسد اذا اشتکى عضوا تداعى له سایر جسده بالسّهر و الحمّى. مؤمنان در مهربانى و دوستى یک دیگر چون اعضاى یک پیکرند که وقتى عضوى بدرد آید اعضاى دیگر آرام نگیرند. 1140 ترک الدّنیا أمرّ من الصّبر و أشدّ من حطم السّیوف فی سبیل اللّه عزّ و جلّ. گذشتن از دنیا از صبر تلختر و از شکستن شمشیرها در راه خدا سخت‏تر است. 1141 ترک الوصیّة عار فی الدّنیا و نار و شنار فی الآخرة. وصیت نکردن مایه ننگ این جهان و آتش آن جهان است. 1142 ترکت فیکم شیئین لن تضلّوا بعدهما: کتاب اللّه و سنّتی و لن یتفرّقا حتّى یردا علىّ الحوض. دو چیز در میان شما گذاشتم که با وجود آنها گمراه نخواهید شد، کتاب خدا و روش من و از هم جدا نمیشوند تا بر سر حوض بمن برسند. 1143 تزوّجوا النّساء فإنّهنّ یأتین بالمال. زن بگیرید که زنان توانگرى می آورند. 1144 تزوّجوا الودود الولود فإنّی مکاثر بکم الأنبیاء. زن مهربان و بچه ‏آور بگیرید زیرا من بکثرت شما بر سایر پیغمبران افتخار مى ‏کنم. 1145 تزوّجوا فإنّی مکاثر بکم الامم و لا تکونوا کرهبانیّة النّصارى. زن بگیرید که من بکثرت شما بر ملل دیگر افتخار مى ‏کنم و مانند مسیحیان راه رهبانیت پیش مگیرید. 1146 تزوّجوا و لا تطلّقوا فإنّ اللّه لا یحبّ الذّوّاقین و لا ـ الذّوّاقات. زن بگیرید و طلاق مدهید زیرا خداوند مردانى را که مکرر زن گیرند و زنانى را که مکرر شوهر کنند دوست ندارد. 1147 تزوّجوا و لا تطلّقوا فإنّ الطّلاق یهتزّ منه العرش. زن بگیرید و طلاق مدهید زیرا عرش از وقوع طلاق مى ‏لرزد. 1148 تساقطوا الضّغائن. کینه‏ ها را دور بیندازید. 1149 تسحّروا فإنّ فی السّحور برکة. سحر خیز باشید زیرا سحر خیزى مایه برکت است. 1150 تصافحوا یذهب الغلّ عن قلوبکم. با یکدیگر دست بدهید تا کینه از دلهاى شما برود. 1151 تصدّقوا فإنّ الصّدقة فکاککم من النّار. صدقه بدهید زیرا صدقه مایه آزادى شما از آتش جهنم است. 1152 تصدّقوا فسیأتی علیکم زمان یمشى الرّجل بصدقته فیقول الّذی یأتیه بها: لو جئت بها بالأمس لقبلتها فأمّا الآن فلا حاجة لی فیها فلا یجد من یقبلها. صدقه بدهید زیرا زمانى بیاید که انسان براى صدقه دادن برود و آنکه صدقه را براى او برده اند گوید اگر دیروز آورده بودى قبول مى ‏کردم اما امروز بدان حاجت ندارم و کسى را نیابد که صدقه او را قبول کند. 1153 تصدّقوا و لو بتمرة فإنّها تسدّ من الجائع و تطفى‏ء الخطیئة کما یطفى‏ء الماء النّار . صدقه بدهید و گر چه یک خرما باشد زیرا رنج گرسنه ‏ای را تخفیف میدهد و گناه را خاموش میکند چنانکه آب آتش را خاموش میکند. 1154 تعافوا الحدود فیما بینکم فما بلغنی من حدّ فقد وجب. در میان خودتان از گناهانیکه موجب مجازات است در گذرید زیرا وقتى گناهى به اطلاع من رسید مجازات آن واجب است. 1155 تعافوا یسقط الضّغائن بینکم. همدیگر را ببخشید تا کینه هایتان از میان برخیزد. 1156 تعرض الأعمال على اللّه تعالى یوم الإثنین و الخمیس فیغفر اللّه إلاّ ما کان من متشاحنین أو قاطع رحم. روز دوشنبه و پنجشنبه اعمال را بر خداوند عرضه مى ‏دارند و خداوند گناه کسان را میبخشد مگر گناه ستیزه جویان و کسى که از خویشاوندان بریده باشد. 1157 تعرض الأعمال یوم الإثنین و الخمیس على اللّه و تعرض على الأنبیاء و على الآباء و الامّهات یوم الجمعة فیفرحون روز دوشنبه و پنجشنبه اعمال را بر خداوند عرضه میدارند و روز جمعه از نظر پدران و مادران مى گذرانند و از کارهاى نیک خوشحال میشوند و چهره‏ هایشان سفید و -بحسناتهم و تزداد وجوههم بیاضا و إشراقا فاتّقو اللّه و لا تؤذوا موتاکم. -روشن میشود پس از خدا بپرهیزید و مردگان خود را اذیت مکنید. 1158 تعرّف إلى اللّه فی الرّخاء یعرفک فی الشّدّة. در موقع آسایش خدا را بشناس تا در موقع سختى ترا بشناسد. 1159 تعشّوا و لو بکفّ من حشف فإنّ ترک العشاء مهرمة. شام بخورید اگر چه مشتى خرماى پست باشد زیرا شام نخوردن مایه ضعف و پیرى است. 1160 تعلّموا العلم و تعلّموا للعلم السّکینة و الوقار و تواضعوا لمن تعلّمون منه. دانش بیاموزید و با دانش وقار و آرامش آموزید و نسبت به آموزگار خویش فروتن باشید. 1161 تعلّموا ما شئتم أن تعلموا فلن ینفعکم اللّه بالعلم حتّى تعملوا بما تعلمون. هر چه خواهید بیاموزید زیرا خداوند شما را از علم منتفع نکند مگر آنکه هر چه را میدانید بکار بندید. 1162 تعوّذوا باللّه من ثلاث فواقر: جار سوء إن رأى خیرا کتمه و إن رأى شرّا أذاعه و زوجة از سه چیز بخدا پناه ببرید که کمر شکن است: همسایه بد که اگر خیرى ببیند مستور دارد و اگر بدى ببیند منتشر سازد و همسر بدى که اگر - سوء إن دخلت علیها لسنتک و إن غبت عنها خانتک و إمام سوء إن أحسنت لم یقبل و إن أسأت لم یغفر. -پیش وى باشى بد زبانى کند و اگر پیش وى نباشى بتو خیانت کند و پیشواى بدى که اگر نیکى کنى نپذیرد و اگر بدى کنى نبخشد. 1164 تعوّذوا باللّه من جهد البلاء و درک الشّقاء و سوء القضاء و شماتة الأعداء. از بلا و بدبختى و قضاى بد و سرزنش دشمنان بخدا پناه ببرید. 1165 تفتح أبواب السّماء فی کلّ یوم اثنین و خمیس فیغفر فی ذلک الیوم لکلّ عبد لا یشرک باللّه شیئا إلاّ من بینه و بین أخیه شحناء. هر روز دوشنبه و پنجشنبه درهاى آسمان گشوده میشود و در آن روز گناهان هر کس را که براى خدا شریک قائل نباشد ببخشند مگر آنکس که با برادر خود دشمنى داشته باشد. 1166 تفتح أبواب السّماء نصف اللّیل فینادی مناد: هل من داع فیستجاب له؟هل من سائل فیعطى؟هل من مکروب نیمشب درهاى آسمان را بگشایند و یکى ندا کند آیا کسى هست دعا کند تا مستجاب شود، آیا کسى هست که چیزى بخواهد تا باو داده شود، آیا غمزده ‏اى‏ - فیفرّج عنه؟فلا یبقى مسلم یدعو بدعوة إلاّ استجاب اللّه تعالى له إلاّ زانیة تسعى بفرجها أو عشار. -هست که غمش تخفیف یابد در این هنگام هر مسلمانى چیزى بخواهد خداوند خواهش او را مى ‏پذیرد مگر زن زناکاریکه با ناموس خود کسب کند یا عشارى که مال مردم بستم میگیرد. 1168 تفتح أبواب السّماء و یستجاب الدّعاء فی أربعة مواطن: عند التقاء الصّفوف فی سبیل اللّه و عند نزول الغیث و عند إقامة الصّلاة و عند رؤیة الکعبة. چهار موقع درهاى آسمان را بگشایند و دعاها را مستجاب کنند. هنگام تلاقى صف مبارزان در راه خدا و هنگام نزول باران و هنگام نماز و هنگام دیدار کعبه. 1169 تفرّغوا من هموم الدّنیا ما استطعتم فإنّه من کانت الدّنیا أکبر همّه أفشى اللّه ضیعته و جعل فقره بین عینیه و من کانت الآخرة أکبر همّه جمع اللّه تعالى أمره و جعل غناه فی قلبه. هر چند توانید از غم دنیا فارغ مانید زیرا هر که غم جهان بیشتر خورد خداوند مالش را فراوان کند و فقر او را روبرویش نهد و هر که غم آخرت بیشتر خورد خداوند کارش را بنظام آرد و بى نیازى او را در دلش قرار دهد. 1170 تفکّروا فی آلاء اللّه و لا تفکّروا فی اللّه. در نعمتهاى خدا بیندیشید اما درباره ذات خدا میندیشید. 1171 تفکّروا فی الخلق و لا تفکّروا فی الخالق فإنّکم لا تقدرون قدره. درباره خلق بیندیشید و درباره خالق میندیشید که بکنه ذات او نتوانید رسید. 1172 تفکّروا فی خلق اللّه و لا تفکّروا فی اللّه فتهلکوا. درباره خلق تفکر کنید و در باره خدا تفکر مکنید که هلاک خواهید شد. 1173 تفکّروا فی کلّ شی‏ء و لا تفکّروا فی ذات اللّه. در همه چیز بیندیشید ولى در ذات خدا میندیشید. 1174 تقبّلوا لی بست أتقبّل لکم بالجنّة إذا حدّث أحدکم فلا یکذب و إذا وعد فلا یخلف و إذا ائتمن فلا یخن غضّوا أبصارکم و کفّوا أیدیکم و احفظوا فروجکم. شش چیز را براى من تعهد کنید تا بهشت را براى شما تعهد کنم، وقتى که یکى از شما سخن گوید دروغ نگوید و هنگامى که وعده دهد تخلف نکند و وقتى امانت به او سپارند خیانت نکند، دیده خود را ببندید و دست خود را نگه دارید و عورت خود را محفوظ دارید. 1175 تقرّبوا إلى اللّه ببغض أهل المعاصی و ألقوهم بوجوه مکفهرّة و التمسوا رضا اللّه بسخطهم و تقرّبوا إلى اللّه بالتّباعد منهم. بوسیله دشمنى گناهکاران به خدا نزدیک شوید و با آنها با چهره ‏هاى عبوس دیدار کنید و خشنودى خدا را در ناخشنودى آنها بجوئید و بوسیله دورى از آنها بخدا تقرب جوئید. 1176 تمام البرّ أن تعمل فی السّرّ عمل العلانیة. کمال نیکى آنست که در نهان همان کنى که آشکارا میکنى. 1177 تمسّحوا بالأرض فإنّها بکم برّة. زمین را مسح کنید که نسبت به شما نیکست. 1178 تناصحوا فی العلم و لا یکتم بعضکم بعضا فإنّ الخیانة فی العلم أشدّ من الخیانة فی المال. در کار دانش یار هم دیگر باشید و دانش خود را از یکدیگر پوشیده مدارید که خیانت در علم بدتر از خیانت در مالست. 1179 تناکحوا تکثروا فإنّی أباهی بکم الامم یوم القیامة. ازدواج کنید تا عده شما بسیار شود زیرا من در روز رستاخیز بفزونى شما بر امتهاى دیگر افتخار مى ‏کنم. 1180 تنام عیناى و لا ینام قلبی. چشمان من بخواب میرود ولى دلم بخواب نمیرود. 1181 تنزّهوا من البول فإنّ عامّة عذاب القبر منه. از بول بپرهیزید زیرا بیشتر عذاب قبر از آن است. 1182 تنظّفوا بکلّ ما استطعتم فإنّ اللّه تعالى بنى الإسلام على النّظافة و لن یدخل الجنّة إلاّ کلّ نظیف. هر چه مى ‏توانید پاکیزه باشید زیرا خداوند اسلام را بر پاکیزگى نهاده و جز مردم پاکیزه کسى ببهشت نمیرود. 1183 تنکح المرأة لأربع، لمالها، و لحسبها و لجمالها و لدینها فاظفر بذات الدّین تربّت یداک. زن را براى چهار چیز گیرند، مال و شرف و جمال و دین و تو زن دین دار بجوى. 1184 تواضع للمحسن إلیک و إن کان عبدا حبشیّا و انتصف ممّن أساء إلیک و إن کان حرّا قرشیّا. هر که با تو نیکى کند با وى متواضع باش و گر چه برده حبشى است و هر که با تو بدى کند از او انتقام بگیر و گر چه آزاد قرشى است. 1185 تواضعوا لمن تعلّمون منه و تواضعوا لمن تعلّمونه و لا تکونوا جبابرة العلماء. با استاد و با شاگرد خود تواضع کنید و دانشمندان سرکش مباشید. 1186 تواضعوا و جالسوا المساکین تکونوا من کبراء اللّه و تخرجوا من الکبر. فروتنى کنید و با فقیران بنشینید تا در پیش خدا بزرگ باشید و از تکبر برکنار مانید . 1187 توبوا إلى اللّه تعالى فإنّی أتوب إلیه کلّ یوم مأة مرّة. از خدا بخشش بخواهید زیرا من هر روز صد بار از او بخشش میخواهم. 1188 توبوا إلى ربّکم من قبل أن تموتوا و بادروا بالأعمال الزّاکیة قبل أن تشغلوا. پیش از آنکه مرگ فرا رسد توبه کنید و پیش از آنکه گرفتار شوید کارهاى نیک انجام دهید . 1189 تهادوا تحابّوا فإنّ الهدیّة تضعّف الحبّ و تذهب بغوائل الصّدر. هدیه بیک دیگر بدهید تا رشته محبتتان استوار شود زیرا هدیه محبت را بیافزاید و کینه و کدورت را از میان ببرد. 1190 تهادوا تردادوا حبّا و هاجروا تورثوا أبنائکم مجدا و أقیلوا الکرام عثراتهم. هدیه بیکدیگر بدهید تا محبت تان افزون شود و مهاجرت کنید تا براى فرزندان خود بافتخار بجا ارث نهید و از لغزش بزرگان درگذرید. 1191 تهادوا إنّ الهدیّة تذهب و خز الصّدر و لا تحقرنّ جارة لجارتها و لو شقّ فرسن شاة . هدیه بیکدیگر بدهید زیرا هدیه دلگیرى را از میان میبرد و هدیه را اگر چه یک قطعه پارچه بز باشد حقیر نشمارید. 1192 تهادوا فإنّ الهدیّة تذهب بالسّخیمة و لو دعیت إلى کراع لأجبت و لو أهدی إلىّ کراع لقبلت. هدیه بیکدیگر بدهید که هدیه دلگیرى را از میان میبرد اگر مرا به کت گوسفندى دعوت کنند میروم و اگر کت گوسفندى بمن هدیه دهند مى ‏پذیرم. 1193 تهادوا فإنّ الهدیّة تضعّف الحبّ و تذهب بغوائل الصّدر. هدیه بیکدیگر بدهید زیرا هدیه محبت را فزون میکند و دل گیرى ‏ها را از میان میبرد. 1194 ألتّائب من الذّنب کمن لا ذنب له و إذا أحبّ اللّه عبدا لم یضرّه ذنب. کسى که از گناه توبه کند چنانست که گناه نکرده باشد و وقتى خدا بنده ‏اى را دوست داشت گناه او را زیان نمیرساند. 1195 ألتّائب من الذّنب کمن لا ذنب له و المستغفر من الذّنب و هو مقیم علیه کالمستهزى‏ء بربّه و من آذى مسلما کان علیه من الذّنوب مثل منابت النّخل. کسى که از گناه توبه کند چنانست که گناه نکرده باشد و کسى که از گناه آمرزش طلبد و باز مرتکب آن شود چنانست که پروردگار خویش را مسخره کند و هر که مسلمانی را آزار رساند گناهش باندازه نخلستان هاست. 1196 ألتّاجر الأمین الصّدوق المسلم مع الشّهداء یوم القیامة. تاجر درستکار راست گوى مسلمان روز رستاخیز با شهیدان است. 1197 ألتّاجر الصّدوق الأمین مع النّبیّین و الصّدّیقین و الشّهداء. تاجر راستگوى درستکار با پیمبران و صدیقان و شهیدانست. 1198 ألتّاجر الصّدوق لا یحجب من أبواب الجنّة. براى تاجر راستگوى بر در هاى بهشت حجابى نیست. 1199 ألتّاجر الجبان محروم و التّاجر الجسور مرزوق. تاجر کم دل حرمان برد و تاجر پر دل روزى خورد. 1200 ألتّاجر ینتظر الرّزق و المحتکر ینتظر اللّعنة. تاجر در انتظار روزیست و محتکر در انتظار لعنت. 1201 ألتّأنّی من اللّه و العجلة من الشّیطان. تأنى از یزدان است و شتاب از شیطان. 1202 ألتّحدّث بنعم اللّه شکر و ترکه کفر و من لا یشکر القلیل لا یشکر الکثیر و من لا یشکر النّاس لا یشکر اللّه و الجماعة خیر و الفرقة عذاب. گفتگو از نعمتهاى خداوند شکر است و ترک آن کفر است و هر که بنعمت کم سپاس نگذارد، سپاس نعمت بسیار را نخواهد گذاشت و هر که مردم را سپاس ندارد سپاس خدا را نخواهد داشت اجتماع مایه نیکى است و تفرقه موجب رنج و عذاب است. 1203 ألتّدبیر نصف العیش و التّودّد نصف العقل و الهمّ نصف الهرم و قلّة العیال أحد الیسارین. تدبیر یک نیمه معیشت است و مردم دارى یک نیمه عقل است و غم یک نیمه پیرى است و کمى عیال یک نیمه توانگرى است. 1204 ألتّذلّل للحقّ أقرب إلى العزّ من التّعزّز بالباطل. کسى که در مقابل حق خوار شود عزیزتر از آنست که بباطل عزت جوید. 1205 ألتّسویف شعار الشّیطان یلقیه فی قلوب المؤمنین. اهمال شعار شیطانست که آن را در دل مؤمنان افکند. 1206 ألتّمر بالتّمر و الحنطة بالحنطة و الشّعیر بالشّعیر و الملح بالملح مثلا بمثل یدا بید فمن زاد و استزاد فقد أربى إلاّ ما اختلفت ألوانه. خرما در مقابل خرما، گندم در مقابل گندم و جو در مقابل جو، نمک در مقابل نمک، جنس در مقابل جنس و مشت در مقابل مشت بدهید و بگیرید هر کس بیشتر بدهد یا بگیرد ربا خوار است مگر آنکه در جنس مختلف باشد. 1207 ألتّواضع لا یزید العبد إلاّ رفعة فتواضعوا یرفعکم اللّه و العفو لا یزید العبد إلاّ عزّا فاعفوا یعزّکم اللّه و الصّدقة لا یزید المال إلاّ کثرة فتصدّقوا یرحمکم اللّه . تواضع مایه رفعت است تواضع کنید تا خدا شما را رفعت بخشد، بخشش مایه عزت است بخشش کنید تا خدا شما را عزیز سازد. صدقه موجب فزونى مال است صدقه بدهید تا خدا شما را رحمت آرد. 1208 ألتّودة فی کلّ شی‏ء خیر إلاّ فی عمل الآخرة. تأنى در همه چیز نیک است جز در کار آخرت. 1209 ألتّودة و الإقتصاد و السّمت الحسن جزء من أربعة و عشرین جزء من النّبوّة. تانى و صرفه جوئى و نیکنامى یک جزء از بیست و چهار جزء پیغمبرى است. 1210 ألتّوبة النّصوح النّدم على الذّنب: حین یفرط منک فتستغفر اللّه تعالى ثمّ لا تعود إلیه أبدا. توبه کامل پشیمانى از گناهست که وقتى گناه از تو سر زد از خدا آمرزش طلبى و دیگر هرگز مرتکب آن نشوى. 1211 ألتّوبة من الذّنب أن لا تعود إلیه. توبه گناه این است که دیگر مرتکب آن نشوى. سخنان پیامبر اکرم حضرت محمد (ص) - حرف ج 298 جار الدّار أحقّ بدار الجار. همسایه خانه در خرید خانه همسایه مقدم است. 1299 جالس الأبرار فإنّک إذا فعلت خیرا حمدوک و إن أخطأت لم یعنّفوک. با نیکان مجالست کن که اگر خوبى کردى ترا ستایش کنند و اگر خطا کردى با تو بسختى رفتار نکنند. 1300 جالسوا الکبراء و سائلوا العلماء و خالطوا الحکماء. با بزرگان مجالست کنید و از دانشمندان بپرسید و با حکیمان آمیزش کنید. 1301 جاهدوا المشرکین بأموالکم و أنفسکم و ألسنتکم. با اموال و جانها و مالهاى خود با مشرکان جهاد کنید. 1302 جاهدوا أهوائکم تملکوا أنفسکم. با هوسهاى خود مبارزه کنید تا بر نفس خود تسلط یابید. 1303 جبلت القلوب على حبّ دلها باقتضاى فطرت آنکس را -من أحسن إلیها و بغض من أساء إلیها. -که با آنها نیکى کند دوست دارند و آنکس را که با آنها بدى کند دشمن دارند. 1304 جدّدوا إیمانکم أکثروا من قول«لا إله إلاّ اللّه». ایمان خود را تازه کند، لا إله إلا اللّه بسیار گوئید. 1305 جعل اللّه الرّحمة مائة جزء فأمسک عنده تسعة و تسعین جزء و أنزل فی الأرض جزء واحدا فمن ذلک الجزء تتراحم الخلق حتّى ترفع الفرس حافرها عن ولدها خشیة أن تصیبه. خدا رحم را صد قسمت کرده و نود و نه قسمت را پیش خود نگه داشته و یک قسمت را بزمین فرستاده و بواسطه همین یک قسمت مردم بر یکدیگر رحم میکنند تا آنجا که اسب سم خود را بلند میکند مبادا بفرزندان خود آسیب برساند 1306 جعل اللّه عذاب هذه الامّة فی دنیاها. خداوند عذاب این امت را در دنیا نهاده است. 1307 جعلت الذّنوب کلّها فی بیت و جعل مفتاحها فی شرب الخمر. همه گناهان را در خانه ‏اى نهاده و کلید آن را در شرابخوارى قرار داده ‏اند. 1308 جفّ القلم بالشّقیّ و السّعید. بدبخت و نیکبخت بقلم رفته است 1309 جفّ القلم بما أنت لاق. سرنوشت تو بقلم رفته است. 1310 جلساء اللّه غدا أهل الورع و الزّهد فی الدّنیا. فردا همنشینان خدا صاحبان ورع و زهد در این جهانند. 1311 جمال المرء فصاحة لسانه. جمال مرد به فصاحت اوست. 1312 جهد البلاء أن تحتاجوا إلى ما فی أیدی النّاس فتمنعوا. کمال بلیه اینست که به آنچه دیگران دارند محتاج شوید و از شما دریغ کنند. 1313 جهد البلاء قلّة الصّبر. نهایت بلا قلت صبر است. 1314جهد البلاء کثرة العیال مع قلّة الشّی‏ء. نهایت بلا عیالمندى و تنگدستى است. 1315 ألجار أحقّ بشفعة جاره ینتظر بها و إن کان غائبا إذا کان طریقهما واحدا. همسایه در معامله سهم همسایه مقدم است اگر راه آنها یکى است باید منتظر او بماند اگر چه غایب باشد. 1316 ألجار قبل الدّار و الرّفیق قبل الطّریق و الزّاد قبل الرّحیل. همسایه را پیش از خانه و رفیق را پیش از راه و توشه را پیش از سفر باید جست. 1317 ألجالب إلى سوقنا کالمجاهد فی سبیل اللّه و المحتکر فی سوقنا کالملحد فی کتاب اللّه . آنکه ببازار ما چیزى وارد مى ‏کند مانند آنکس است که در راه خدا جهاد میکند و آنکه در بازار ما احتکار میکند مانند کسى است که در کتاب خدا کافر بشمار رفته است. 1318 ألجالب مرزوق و المحتکر ملعون. وارد کننده روزى میخورد و محتکر لعنت میبرد. 1319 ألجاهل یظلم من خالطه و یعتدی على من هو دونه و یتطاول على من هو فوقه و یتکلّم بغیر تمییز. نادان با معاشران ستم کند و بر زیر دستان تعدى کند و ببزرگان تکبر فروشد و بدون تمیز سخن گوید. 1320 ألجدال فی القرآن کفر. مجادله درباره قرآن کفر است‏ 1321 ألجفاء کلّ الجفاء و الکفر من سمع منادی اللّه تعالى ینادی بالصّلاة و یدعوه إلى الفلاح فلا یجیبه. نشان خشونت و کفر نفاق آنست که کسى منادى خدا را بشنود که بنماز ندا میدهد و وی را برستگارى میخواند و دعوت او را اجابت نکند 1322 ألجلوس مع الفقراء من التّواضع. همنشینى با فقیران از لوازم تواضع است. 1323 ألجماعة رحمة و الفرقة عذاب. جماعت مایه رحمت و تفرقه موجب عذاب است. 1324 ألجمال صواب القول بالحقّ و الکمال حسن الفعال بالصّدق. جمال درستى گفتار مطابق حق است و کمال نیکى رفتار مطابق راستى است. 1325 ألجمال فی الرّجل الّلسان. جمال مرد، در زبان اوست. 1326 ألجنّة أقرب إلى أحدکم من شراک نعله و النّار مثل ذلک. بهشت بشما از بند کفشتان نزدیکتر است و جهنم نیز چنین است. 1327 ألجنّة بناؤها لبنة من فضّة و لبنة من ذهب و ملاطها المسک الأذفر و حصباؤها اللّؤلؤ و الیاقوت و تربتها الزّعفران من یدخلها ینعم لا یبأس و یخلد لا یموت لا تبلى ثیابهم و لا یفنى شبابهم. ساختمان بهشت خشتى از نقره و خشتى از طلاست و گل آن مشک اذفر است و سنگریزه آن لؤلؤ و یاقوت است و خاک آن زعفران است و هر که وارد آن شود پیوسته متنعم است و از بدبختى برکنار، جاودان زنده است و نمیرد، لباسشان کهنه نمى ‏شود و جوانیشان پایان نپذیرد. 1328 ألجنّة تحت أقدام الامّهات. بهشت زیر قدم مادران است. 1329 ألجنّة تحت ظلال السّیوف. بهشت زیر سایه شمشیرهاست. 1330 ألجنّة حرام على کلّ فاحش أن یدخلها. دخول بهشت بر مردم بدزبان حرام است. 1331 ألجنّة دار الأسخیاء. بهشت خانه سخاوت مندان است. 1332 ألجنّة لکلّ تائب و الرّحمة لکلّ واقف. بهشت متعلق بتوبه کاران است و رحمت متعلق بوقف گزاران است. 1333 ألجنّة مائة درجة ما بین کلّ بهشت صد درجه است و فاصله‏ -درجتین کما بین السّماء و الأرض. -هر دو درجه مانند زمین و آسمان است. 1335 ألجنّة مائة درجة ما بین کلّ درجتین مسیرة خمسمائة عام. بهشت صد درجه است و فاصله هر دو درجه پانصد سال راه است. 1336 ألجنّة مائة درجة و لو أنّ العالمین اجتمعوا فی إحداهنّ وسعتهم. بهشت صد درجه است و اگر جهانیان در یکى از آنها مجتمع شوند جایشان میشود. 1337 ألجنّ لا تخبّل أحدا فی بیته عتیق من الخیل. جن کسى را که اسبى اصیل در خانه خود دارد مخبط نمیکند. 1338 ألجهاد أربع: ألأمر بالمعروف و النّهی عن المنکر و الصّدق فی مواطن الصّبر و شنآن الفاسق. جهاد چهار قسم است: امر بمعروف و نهى از منکر و راستى در موقع صبر و تنفر از فاسق. 1339 ألجیران ثلاثة: فجار له حقّ واحد و هو أدنى الجیران حقّا همسایگان سه قسمند همسایه‏ اى که یک حق دارند و او از همه‏ -و جار له حقّان و جار له ثلاثة حقوق فأمّا الّذی له حقّ واحد فجار مشرک لا رحم له له حقّ الجوار و أمّا الّذی له حقّان فجار مسلم له حقّ الإسلام و حقّ الجوار و أمّا الّذی له ثلاثة حقوق -فجار مسلم ذو رحم له حقّ الإسلام و حقّ الجوار و حقّ الرّحم. -همسایگان کم ‏حق ‏تر است و همسایه ‏ایکه دو حق دارد و همسایه ‏ایکه سه حق دارد همسایه ‏ایکه یک حق دارد همسایه مشرک است که خویشاوندى ندارد او فقط حق همسایگى دارد همسایه ‏ایکه دو حق دارد همسایه مسلمانى است که حق اسلام و حق همسایگى دارد و همسایه ‏ایکه سه حق دارد همسایه مسلمان خویشاوند است که حق اسلام و حق همسایگى و حق خویشاوندى دارد. سخنان پیامبر اکرم حضرت محمد (ص) - حرف ح 1340 حاملات والدات مرضعات رحیمات بأولادهنّ لو لا ما یأتین إلى أزواجهنّ دخل مصّلّیاتهنّ الجنّة. زنان بار دار فرزند دار و شیرده که با فرزندان خود مهربانند اگر رفتارى که با شوهران خود میکنند نبود نماز گزارانشان به بهشت میرفتند. 1341 حبّ الثّناء من النّاس یعمی و یصمّ. انتظار ستایش از مردم چشم را کور و گوش را کر میکند. 1342 حبّ الدّنیا رأس کلّ خطیئة. دوست داشتن دنیا سر همه گناهان است. 1343 حبّب إلیّ من دنیاکم النّساء و الطّیب و جعلت قرّة عینی فی الصّلاة. من از دنیاى شما دو چیز را دوست دارم زن و بوى خوش و روشنى چشم من در نماز است. 1344 حبّبو اللّه إلى عباده یحبّکم اللّه. خدا را در پیش بندگانش محبوب سازید تا خداوند شما را دوست دارد. 1345 حبّذا المتخلّلون من أمّتی فی الوضوء و الطّعام. چه نیکند از امت من آنها که در وضو و غذا مسواک میکنند. 1346 حبّک للشّی‏ء یعمی و یصمّ. محبتى که نسبت بچیزى دارى کور و کرت میکند. 1347 حتم على اللّه أن لا یستجیب دعوة مظلوم و لأحد قبله مثل مظلمته. بر خدا لازم است که ستم زده ‏ای را که او نیز بدیگرى چنان ستمى کرده است نپذیرد. 1348 حجبت النّار بالشّهوات و حجبت الجنّة بالمکاره. جهنم را بخواستنى ‏ها پوشانیده اند و بهشت را بمکروهات مستور داشته ‏اند. 1349 حجّوا تستغنوا و سافروا تصحّوا. بحج روید تا بى نیاز شوید و سفر کنید تا سالم مانید. 1350 حدّ الجوار أربعون دارا. حد همسایگى چهل خانه است 1351 حدّ الساحر ضربة بالسّیف. سزاى ساحر یک ضربت شمشیر است. 1352 حدثنی جبریل قال: یقول اللّه تعالى: «لا إله إلاّ اللّه حصنی فمن دخله أمن من عذابی . » جبرئیل با من سخن گفت و گفت: خدا گوید لا إله إلا اللّه قلعه من است و هر که وارد آن شود از عذاب من در امان است. 1353 حدّثوا النّاس بما یعرفون أتریدون أن یکذّب اللّه و رسوله؟ با مردم از آنچه توانند دانست سخن گوئید آیا میخواهید خدا و پیغمبر را تکذیب کنند. 1354 حدّ یعمل فی الأرض خیر لأهل الأرض من أن یمطروا أربعین صباحا. حدى که در زمین اجرا شود براى زمینیان بهتر از آنست که چهل روز باران ببارد. 1355 حرس لیلة فی سبیل اللّه عزّ و جلّ أفضل من ألف لیلة یقام لیلها و یصام نهارها. یکشب نگهبانى در راه خدا از هزار شب که نماز خوانند و روز آن را روزه دارند بهتر است . 1356 حرّم اللّه الجنّة على کلّ فاحش بذى‏ء لا یبالی ما قال و لا ما قیل له. خداوند بهشت را بر مردم بد زبان که هر چه بگویند و شنوند اهمیت نمیدهند حرام کرده است . 1357 حرّم اللّه الخمر و کلّ مسکر حرام. خداوند شراب را حرام کرده و هر چه مستى آرد حرام است. 1358 حرّمت التّجارة فی الخمر. تجارت شراب حرام است. 1359 حرمة الجار على الجار کحرمة دمه. حرمت همسایه بر همسایه چون حرمت خون او است. 1360 حرّمت النّار على عین بکت من خشیة اللّه و حرّمت النّار على عین سهرت فی سبیل اللّه و حرّمت النّار على عین غضّت عن محارم اللّه أو عین فقئت فی سبیل اللّه. جهنم بر دیده ‏اى که از بیم خدا گریسته و دیده‏اى که در راه خدا بیدار مانده و دیده‏اى که از محرمات خدا بسته شده یا در راه خدا بیرون آمده حرام است. 1361 حرمة مال المسلم کحرمة دمه حرمت مال مسلمان مانند حرمت خون اوست. 1362 حرمة نساء المجاهدین على القاعدین کحرمة أمّهاتهم و ما من رجل من القاعدین یخلف حرمت زن کسانى که بجهاد رفته اند بر آنها که بازمانده اند مانند حرمت مادرانشان است و هر -رجلا من المجاهدین فی أهله فیخونه فیهم إلا وقف له یوم القیامة فقیل له: قد خانک فی أهلک فخذ من حسناته ما شئت فیأخذ من عمله ما شاء فما ظنّکم؟ - کس از بازماندگان که سرپرستى خانواده یکى از مجاهدان را بعهده گیرد و نسبت به آنها تجاوز کند روز قیامت او را بپاى دارند و بمجاهد گویند وى بخانواده تو تجاوز و خیانت کرد، از کارهاى نیک وى هر چه میخواهى بر گیر و وى از اعمال او هر چه خواهد برگیرد، چه فکر میکنید؟. . . 1363 حرّم على النّار کلّ هیّن لیّن سهل قریب من النّاس. هر که نرم و ملایم و آسان گیر و نزدیک بمردم باشد بر آتش حرام است. 1364 حرّم على عینین أن تنالهما النّار: عین بکت من خشیة اللّه و عین باتت تحرس الإسلام و أهله من الکفر. دو چشم بر آتش حرام است چشمى که از ترس خدا گریسته و چشمى که بیدار مانده و مسلمانان را در مقابل کافران نگهبانى کرده است. 1365 حرّم لباس الحریر و الذّهب على ذکور أمّتی و أحلّ لاناثهم. پوشیدن ابریشم و طلا بر مردان امت من حرام و بر زنانشان حلال است. 1366 حسب امرى‏ء من البخل أن یقول آخذ حقّی کلّه و لا أدع منه شیئا. در بخل مرد همینقدر بس که گوید همه حق خود را میگیرم و چیزى از آن را وانمیگذارم. 1367 حسبک من الجهل أن تظهر ما علمت. در نادانى تو همینقدر بس که هر چه دانى آشکار کنى. 1368 حسبک من الکذب أن تحدّث بکلّ ما سمعت. در دروغگوئى تو همین قدر بس که هر چه شنیده‏اى نقل کنى. 1369 حسبی رجائی من خالقی و حسبی دینی من دنیای. امید خدایم مرا بس و بیم از دنیایم مرا کافى است. 1370 حسن البشر یذهب بالسّخیمة. گشاده روئى کینه را ببرد. 1371 حسن الجوار یعمّر الدّیار و ینسى‏ء فی الأعمار. خوش همسایگى مایه آبادى شهرها و درازى عمرهاست. 1372 حسن الخلق خلق اللّه الأعظم. نیکخوئى خلق بزرگ خداوند است. 1373 حسن الخلق زمام من رحمة اللّه فی أنف صاحبه و الزّمام بید الملک و الملک یجرّه إلى الخیر و الخیر یجرّه إلى الجنّة و سوء الخلق زمام من عذاب اللّه فی أنف صاحبه و الزّمام بید الشّیطان و الشّیطان یجرّه إلى السّوء و السّوء یجرّه إلى النّار. نیکخوئى زمام رحمت خداست که در بینى صاحب آنست و زمام بدست فرشته است و فرشته او را بسوى نیکى میکشاند و نیکى او را بسوى بهشت میراند و بدخوئى زمام عذاب خداست که در بینى صاحب آنست و زمام بدست شیطان است و شیطان او را بسوى بدى میکشاند و بدى او را بسوى جهنم میراند. 1374 حسن الخلق نصف الدّین. نیک خوئى یک نیمه دین است. 1375 حسن الخلق یثبت المودّة. نیکخوئى دوستى را استوار مى ‏کند. 1376 حسن الخلق یذیب الخطایا کما تذیب الشّمس الجلید. نیکخوئى گناهان را محو مى ‏کند چنانکه خورشید یخ را آب میکند. 1377 حسن السّؤآل نصف العلم. نیک پرسیدن یک نیمه دانستن است. 1378 حسن الشّعر مال و حسن الوجه مال و حسن الّلسان مال و المال مال. نیکى موى دارائیست و نیکى روى دارائیست و نیکى زبان دارائى است و دارائى هم دارائیست . 1379 حسن الظّنّ من حسن العبادة. خوش گمانى از نیکى عبادت است. 1380 حسن الملکة نماء و سوء الخلق شؤم و البرّ زیادة فی العمر و الصّدقة تمنع میتة السّوء . نیک خوئى رشد است و بدخوئى شئامت است و نیکى افزایش عمر است و صدقه از مرگ بد جلوگیرى میکند. 1381 حسن الملکة یمن و سوء الخلق شؤم. نیکخوئى برکت است و بدخوئى شئامت. 1382 حسن الملکة یمن و سوء الخلق شؤم و طاعة المرأة ندامة و الصّدقة تدفع القضاء السّوء . نیک خوئى رشد است و بد خوئى شأمت است و نیکى افزایش عمر است و صدقه از مرگ جلوگیرى میکند . 1383 حسّنوا لباسکم و أصلحوا رحالکم حتّى تکونوا کأنّکم شامة فی النّاس. لباس خود را نیک کنید و لوازم خود را باصلاح آرید چنانکه در میان کسان مانند خالى نمودار باشید. 1384 حصّنوا أموالکم بالزّکوة و داووا مرضاکم بالصّدقة و أعدّوا للبلاء الدّعاء. اموال خود را بوسیله زکات محفوظ دارید و مریضان خود را با صدقه علاج کنید و براى جلوگیرى از بلا بدعا متوسل شوید. 1385 حفظ الغلام الصّغیر کالنّقش فی الحجر و حفظ الرّجل بعد ما یکبر کالکتاب على الماء . محفوظات طفل نورس مانند نقشى است که بر سنگ رقم زنند و محفوظات مرد بزرگ مانند نوشته بر آب است. 1386 حفّت الجنّة بالمکاره و حفّت النّار بالشّهوات. بهشت با ناملایمات قرین است و جهنم با خواستنى ‏ها همراه است. 1387 حقّ الجار إن مرض عدته و إن مات شیعته و إن استقرضک أقرضته و إن أصابه خیر هنّأته و إن أصابته مصیبة عزّیته و لا ترفع بناءک فوق بنائه فتسدّ علیه الرّیح. حق همسایه آنست که اگر مریض شد عیادتش کنى و اگر مرد همراه جنازه‏ اش بروى و اگر از تو قرض خواست بدهى و اگر حادثه خوشى بر او رخ داد بدو تهنیت گوئى و اگر مصیبتى رخ داد تعزیتش گوئى و بناى خود را از بناى او فراتر نبرى و جریان باد را بر او نبندى. 1388 حقّ الزّوج على الزّوجة حق شوهر بر زن آنست که‏ -أن لا تصوم یوما واحدا إلاّ بإذنه إلاّ الفریضة فإن فعلت أثمت و لم یتقبّل منها و أن لا تعطى من بیته شیئا إلا بإذنه فإن فعلت کان له الأجر و کان علیها الوزر و أن لا تخرج من بیته إلا بإذنه فإن فعلت لعنها اللّه و ملائکة الغضب حتّى تتوب أو تراجع و إن کان ظالما. -بدون اجازه او جز روزه واجب نگیرد و اگر گرفت گناهکار است نپذیرند و بدون اجازه او چیزى از مال او بکسان ندهد اگر داد ثوابش از شوهر و گناه از زن است و از خانه او بى اجازه ‏اش بیرون نرود و اگر رفت خداوند و فرشتگان غضب او را لعنت کنند تا توبه کند یا باز گردد اگر چه شوهرش ستمگر باشد. 1389 حقّ الزّوج على المرأة: أن لا تهجر فراشه و أن تبرّ قسمه و أن تطیع أمره و أن لا تخرج إلاّ بإذنه و أن لا تدخل إلیه من یکره. حق شوهر بر زن آنست که از بستر وى دورى نگیرد، و قسم او را انجام دهد و فرمانش را اطاعت کند و بى ‏اجازه او بیرون نرود و کسى را که دوست ندارد بخانه او نیاورد. 1390 حقّ المرأة على الزّوج، أن یطعمها إذا طعم و یکسوها حق زن بر شوهر آنست که وقتى غذا خورد باو بخوراند و -إذا اکتسى و لا یضرب الوجه و لا یقبّح و لا یهجر إلاّ فی البیت. -وقتى لباس پوشید باو بپوشاند و بصورت او نزند و باو بد نگوید و جز در خانه از او دورى نگیرد. 1392 حقّ المسلم على المسلم ستّ: إذا لقیته فسلّم علیه و إذا دعاک فأجبه و إذا استنصحک فانصح له و إذا عطس فحمد اللّه فشمّته و إذا مرض فعده و إذا مات فاتبعه. حق مسلمان بر مسلمان شش چیز است وقتى او را دیدى بر او سلام کن و وقتى ترا دعوت کرد بپذیر و وقتى با تو مشورت کرد رأى خود را با او بگو و همینکه عطسه زد عافیت ‏باد بگو و همینکه مریض شد او را عیادت کن و همینکه مرد همراه جنازه ‏اش برو. 1393 حقّ الولد على الوالد أن یحسّن اسمه و یحسّن موضعه و یحسّن أدبه. حق پسر بر پدر آنست که نام او را نیک و جاى او را نیک و ادب او را نیک کند. 1394 حقّ الولد على الوالد أن یعلّمه الکتابة و السّباحة و الرّمایة و أن لا یرزقه إلاّ طیّبا و أن یزوّجه إذا بلغ. حق پسر بر پدر آنست که نوشتن و شنا کردن و تیر انداختن باو بیاموزد و جز غذاى خوب بدو نخوراند و همینکه بالغ شد باو زن بدهد. 1395 حقّ الولد على والده أن یحسّن اسمه و یزوّجه إذا أدرک و یعلّمه الکتاب. حق پسر بر پدر آنست که نام او را نیک کند و همینکه ببلوغ رسید زنش دهد و خط نوشتن بدو بیاموزد. 1396 حقّ على اللّه عون من نکح إلتماس العفاف عمّا حرّم اللّه. هر که زن گیرد باین منظور که از محرمات بر کنار ماند بر خدا لازم است که او را یارى کند. 1397 حقّ کبیر الإخوة على صغیرهم کحقّ الوالد على ولده. حق برادر بزرگ بر برادرهاى کوچک مانند حق پدر بر فرزند است. 1398 حقّ للّه على کلّ مسلم أن یغتسل فی کلّ سبعة أیام یوما یغسل فیه رأسه و جسده. حق خدا بر هر مسلمانى این است که هر هفت روز یکبار غسل کند و سر و تن خود را بشوید. 1399 حقیق بالمرء أن یکون له مجالس یخلو فیها و یذکر ذنوبه فیستغفر اللّه منها. چه خوب است که مرد گاهى خلوت کند و گناهان خود را بیاد آرد و از خدا آمرزش خواهد. 1400 حلوة الدّنیا مرّة الآخرة و مرّة الدّنیا حلوة الآخرة. شیرینى دنیا تلخى آخرت و تلخى دنیا شیرینى آخرت است. 1401 حوسب رجل ممّن کان قبلکم فلم یوجد له من الخیر شی‏ء إلاّ أنّه کان رجلا موسرا و کان یخالط النّاس و کان یأمر غلمانه أن یتجاوزوا عن المعسر فقال اللّه عزّ و جلّ لملائکته نحن أحقّ بذلک منه تجاوزوا عنه. یکى از پیشینیان را به حساب کشیدند و کار نیکى نداشت جز آنکه مرد توانگرى بود و با مردم داد و ستد داشت و بغلامان خود میگفت از مطالبه واماندگان در گذرید خداوند بفرشتگان گفت ما بگذشت از او سزاوارتریم، از او در گذرید. 1402 ألحجّ المبرور لیس له جزاء إلاّ الجنّة. حج مقبول سزائى جز بهشت ندارد. 1403 ألحجّ جهاد کلّ ضعیف و جهاد المرأة حسن التّبعّل. حج جهاد ضعیفان است و جهاد زن، شوهردارى خوب است. 1404 ألحرائر صلاح البیت و الإماء فساد البیت. زن آزاد مایه اصلاح خانه است و زن بنده موجب فساد خانه است. 1405 ألحرام بیّن و الحلال بیّن فدع ما یریبک إلى مالا یریبک. حرام روشن است و حلال روشن است چیزهاى شبهه‏ ناک را بگذار و چیزهاى بى شبهه را برگیر . 1406 ألحرب خدعة. جنگ یعنى خدعه. 1407 ألحریص الّذی یطلب المکسبة من غیر حلّها. حریص آنست که سود به نا مشروع جوید. 1408 ألحزم سوء الظّنّ. دور اندیشى بد گمان بودن است. 1409 ألحسب المال. برترى را بمال دانند. 1410 ألحسد یأکل الحسنات کما تأکل النّار الحطب و الصّدقة تطفى‏ء الخطیئة کما یطفى‏ء الماء النّار. حسد کارهاى نیک را میخورد چنانکه آتش هیزم را میخورد و صدقه گناه را نابود میکند چنانکه آب آتش را خاموش میکند. 1411 ألحسد یفسد الإیمان کما یفسد الصّبر العسل. حسد ایمان را فاسد میکند چنانکه صبر تلخ عسل را فاسد میکند. 1412 ألحکمة ضالّة المؤمن یأخذها ممّن سمعها و لا تبالی فی أیّ وعاء خرجت. حکمت گمشده مومن است از هر که بشنود فرا گیرد و اهمیت ندهد که از کجا آمده است. 1414 ألحلال بیّن و الحرام بیّن و بینهما أمور مشتبهات لا یعلمها کثیر من النّاس: فمن اتّقى الشّبهات فقد استبرء لعرضه و دینه و من وقع فی الشّبهات وقع فی الحرام کراع یرعى حول الحمى یوشک أن یواقعه ألا و إنّ لکلّ ملک حمى ألا و إنّ حمى اللّه تعالى فی أرضه محارمه ألا و إنّ فی الجسد مضغة إذا صلحت صلح الجسد کلّه و إذا فسدت فسد الجسد کلّه ألا و هی القلب. حلال روشن است و حرام روشن است و میان آنها چیزهاى شبهه ناک هست که بسیارى از مردم آن را ندانند، هر که از چیزهاى شبهه ناک دورى گیرد دین و آبروى خود را از ارتکاب محرمات بر کنار داشته و هر که در چیزهاى شبهه‏ ناک افتد در حرام افتد مانند چوپانى که اطراف قرق گوسفند چراند بیم میرود که در قرق افتد. بدانید که هر پادشاهى قرقى دارد و قرق خداوند در زمین محرمات اوست بدانید که در تن پاره گوشتى است که اگر بصلاح آمد همه تن بصلاح آید و اگر بفساد آمد همه تن به فساد آید بدانید که او همین قلب است. 1415 ألحلال ما أحلّ اللّه فی کتابه و الحرام ما حرّم اللّه فی کتابه و ما سکت عنه فهو ممّا عفی عنه. حلال آنست که خداوند در قرآن حلال کرده باشد و حرام آنست که خداوند در قرآن حرام کرده باشد و هر چه را مسکوت گذاشته مورد گذشت است. 1416 ألحلف حنث أو ندم. سرانجام قسم یا شکستن است یا پشیمانى. 1417 ألحلف منفقة للسّلعة ممحقة للبرکة. قسم در معامله جنس را تمام و برکت را نابود میکند. 1418 ألحلیم سیّد فی الدّنیا و سیّد فی الآخرة. بردبار در دنیا و آخرت بزرگوار است. 1419 ألحمد على النّعمة أمان لزوالها. سپاس بر نعمت مایه امنیت از زوال آنست. 1420 ألحمرة من زینة الشّیطان. سرخى آرایش شیطان است. 1421 ألحمّى تحتّ الخطایا کما تحتّ الشّجرة ورقها. تب گناهان را میریزد چنانکه درخت برگهاى خود را میریزد. 1422 ألحمّى حظّ کلّ مؤمن من النّار و حمّى لیلة تکفّر خطایا سنة. تب قسمت مؤمن از آتش جهنم است و تب یکشب گناهان یکسال را محو میکند. 1423 ألحمّى رائد الموت و سجن اللّه فی الأرض. تب پیشاهنگ مرگ و زندان خداوند در روى زمین است. 1424 ألحیاء خیر کلّه: حیا سراسر نیکى است. 1425 ألحیاء زینة و التّقى کرم و خیر المرکب الصّبر و انتظار الفرج من اللّه عزّ و جلّ عبادة. حیا مایه زینت و تقوى مایه بزرگى است و بهترین وسیله وصول بمقصود صبر است و انتظار گشایش از طرف خداوند عبادت است. 1426 ألحیاء شعبة من الإیمان. حیا شعبه‏ اى از ایمان است. ألحیاء لا یأتی إلاّ بخیر. از حیا جز نیکى نمى ‏آید. 1427 ألحیاء من الإیمان و الإیمان فی الجنّة و البذاء من الجفاء و الجفاء فی النّار . حیا از لوازم ایمان است و ایمان در بهشت است و بد زبانى از خشونت است و خشونت در جهنم است. 1428 ألحیاء هو الدّین کلّه. حیا تمام دین است. 1429 ألحیاء و الإیمان قرنا جمیعا فإذا رفع أحدهما رفع الآخر. حیا و ایمان قرین یکدیگرند اگر یکى از میان برخاست دیگرى هم برود. 1430 ألحیاء و الإیمان مقرونان فی قرن واحد فإذا سلب أحدهما حیا و ایمان قرین یکدیگرند اگر یکى رفت دیگرى نیز همراه‏ - تبعه الآخر. -آن میرود. 1432 ألحیاء و الإیمان مقرونان لا یفترقان إلاّ جمیعا. حیا و ایمان قرین یکدیگرند و جز با هم از کسى دور نشوند. 1433 ألحیاء و العىّ شعبتان من الإیمان و البذاء و البیان شعبتان من النّفاق. حیا و کم زبانى دو شعبه ایمان است و خشونت و زبان آورى از لوازم نفاق است. سخنان پیامبر اکرم حضرت محمد (ص) - حرف خ 1434 خاب عبد و خسر لم یجعل اللّه تعالى فی قلبه رحمة للبشر. بنده ‏اى که خداوند رحم نسبت بکسان را در دل او قرار نداده زیانکار است. 1435 خدمتک زوجتک صدقة. خدمتى که بزن خود میکنى صدقه است. 1436 خالطوا النّاس بأخلاقهم و خالفوهم فی أعمالهم. با مردان در اخلاقشان مخالط باشید و در اعمالشان مخالف. 1437 خذ الأمر بالتّدبیر فإن رأیت فی عاقبته خیرا فأمض و إن خفت غیّا فأمسک. کار را بتدبیر بنگر اگر در سر انجام آن خیرى هست قدم بگذار و اگر از عاقبت آن بیم دارى دست نگهدار. 1438 خذوا على أیدی سفهائکم. از تجاوز سفیهان خود جلوگیرى کنید. 1439 خذوا من العمل ما تطیقون فإنّ اللّه لا یمّل حتّى تملّوا. عمل بقدر طاقت کنید زیرا ملالت شما مایه ملالت خدا میشود. ‏455 ‏ 1440 خرج رجل ممّن کان قبلکم فی حلّة له یختال فیها فأمر اللّه الأرض فأخذته فهو یتجلجل فیها إلى یوم القیامة. مردى از پیشینان حله‏ اى پوشید و مکبرانه بیرون آمد خداوند بزمین فرمان داد تا او را گرفت و تا روز قیامت در آن دست و پا میزند. 1441 خرج نبىّ من الأنبیاء بالنّاس یستسقون اللّه تعالى فإذا هو بنملة رافعة بعض قوائمها إلى السّماء فقال ارجعوا فقد استجیب لکم من أجل هذه النّملة. پیغمبرى با مردم براى دعاى باران بیرون آمد مورچه‏ اى را دید که دست خود را بطرف آسمان بلند کرده است گفت باز گردید که خدا بخاطر این مورچه دعاى شما را پذیرفت. 1442 خشیة اللّه رأس کلّ حکمة و الورع سیّد العمل. ترس خدا سر همه حکمتهاست و ورع پیشواى اعمال است. 1443 خصّ البلاء بمن عرف النّاس و عاش فیهم من لم یعرفهم. هر که کسان را شناخت قرین بلا شد و هر که نشناختشان در میانشان آسوده زیست. 1444 خصلتان لا یجتمعان فی مؤمن: ألبخل و سوء الخلق. دو صفت است که در مؤمن جمع نشود بخل و بدخوئى. ‏456 ‏ 1445 خصلتان لا یجتمعان فی منافق حسن سمت و لا فقه فی الدّین. دو خصلت است که در منافق جمع نشود نیکنامى و دانائى در امور دین. 1446 خصلتان لیس فوقهما من البرّ شی‏ء ألإیمان باللّه و النّفع لعباد اللّه. دو خصلت است که نیکتر از آن نیست ایمان بخدا و سودمندى براى بندگان خدا. 1447 خصلتان من کانتا فیه کتبه اللّه شاکرا صابرا و من لم یکونا فیه لم یکتبه اللّه لا شاکرا و لا صابرا: من نظر فی دینه إلى من هو فوقه فاقتدى به و نظر فی دنیاه إلى من هو دونه فحمد اللّه على ما فضّله به علیه کتبه اللّه شاکرا صابرا و من نظر فی دینه إلى من هو دونه و نظر فی دنیاه إلى من هو فوقه فأسف دو خصلت است که در هر که باشد خدا او را صبور و شکر گزار رقم زند و هر که از آن بى بهره باشد وی را نه صابر رقم زند نه شکرگزار هر که در کار دین بکسى که فراتر از اوست بنگرد و او را پیروى کند و در کار دنیا بآنکه فروتر از اوست بنگرد و خدا را بر آنچه بیشتر دارد شکر کند، خدا او را صابر و شاکر رقم زند و هر که در کار دین به آنکه فروتر از اوست بنگرد و در کار دنیا بآنکه فراتر از اوست بنگرد و بر آنچه کمتر دارد تأسف خورد ‏457 ‏ -على ما فاته منه لم یکتبه اللّه شاکرا و لا صابرا. -خدا او را نه صابر رقم زند نه شکر گزار. 1448 خلّتان کثیر من النّاس فیهما مفتون الصّحّة و الفراغ. دو صفت است که بیشتر مردم بدان دلباخته اند صحت و فراغت. 1449 خلّفت فیکم شیئین لن تضلّوا بعدهما: کتاب اللّه و سنّتی و لن یتفرّقا حتّى یردا علیّ الحوض. دو چیز میان شما وا گذاشتم که بعد از آن گمراه نخواهید شد قرآن و روش من و این دو از هم جدا نشوند تا بر سر حوض بمن برسند. 1450 خلق اللّه الخلق فکتب آجالهم و أعمالهم و أرزاقهم. خداوند خلق را بیافرید و زندگى و اعمال و ارزاقشان را رقم زد. 1451 خلق اللّه عزّ و جلّ الجنّ ثلاثة أصناف: صنف حیّات و عقارب و خشاش الأرض و صنف کالرّیح فی الهواء و صنف علیهم الحساب و العقاب و خلق اللّه الإنس ثلاثة خداوند جن را سه قسم آفریده یک قسم مارها و عقربها و حشراتند و قسم دیگر مانند باد در هوا روانند و قسم دیگر حساب و عقاب دارند و آدمیان را سه قسم آفریده‏ ‏458 ‏ -أصناف: صنف کالبهائم و صنف أجسادهم أجساد بنی آدم و أرواحهم أرواح الشّیاطین و صنف فی ظلّ اللّه یوم لا ظلّ إلاّ ظلّه. -یک قسم مانند چهارپایانند و قسم دیگر تنهایشان مانند تن آدمیان و جانهایشان مانند جانهاى شیاطین است و قسم دیگر روزى که سایه‏اى جز سایه خدا نیست در سایه او هستند. 1452 خلق اللّه مائة رحمة فوضع رحمة واحدة بین خلقه یتراحمون بها و خبأ عنده مائة إلاّ واحدة. خداوند صد جزء رحمت آفرید و یکى را میان خلق نهاد که بوسیله آن بر یکدیگر رحم کنند و نود و نه جزء آن را پیش خود نگه داشت. 1453 خلق اللّه یحیى ابن زکریّا فی بطن أمّه مؤمنا و خلق فرعون فی بطن أمّه کافرا. خداوند یحیى پسر زکریا را در شکم مادر مؤمن خلق کرد و فرعون را در شکم مادر کافر آفرید . 1454 خلقان یحبّهما اللّه و خلقان یبغضهما اللّه فأمّا الّذان یحبّهما اللّه فالسّخاء و السّماحة و أمّا اللّذان یبغضهما اللّه فسوء دو صفت را خدا دوست دارد، و دو صفت را دشمن دارد، دو صفتى که خدا دوست دارد بخشش است و گذشت و دو صفتى که خدا دشمن دارد بدخوئى و بخلست و همینکه خدا براى بنده ‏اى نیکى خواهد ‏459 ‏ -الخلق و البخل و إذا أراد اللّه بعبد خیرا إستعمله على قضاء حوائج النّاس. -وى را براى رفع حوائج مردم بکار میبرد. 1455 خلّلوا بین أصابعکم لا یخلّل اللّه بینها بالنّار. هنگام وضو میان انگشتان خود فاصله دهید تا خدا بوسیله آتش میان آنها را فاصله ندهد. 1456 خلّلوا لحاکم و قصّوا أظفارکم فإنّ الشّیطان یجری ما بین الّلحم و الظّفر. ریشهاى خود را شانه کنید و ناخنهاى خود را کوتاه سازید زیرا شیطان میان گوشت و ناخن روانست. 1457 خمس بخمس ما نقض قوم العهد إلاّ سلّط علیهم عدوّهم و ما حکموا بغیر ما أنزل اللّه إلاّ فشا فیهم الفقر و لا ظهرت فیهم الفاحشة إلا فشافیهم الموت و لا طفّفوا المکیال إلاّ منعوا النّبات و أخذوا بالسّنین و لا منعوا الزّکاة إلاّ حبس عنهم القطر. پنج چیز از لوازم پنج چیز ست کسانى که پیمان شکنند دشمنشان بر آنها مسلط شود و کسانى که بر خلاف آنچه خدا گفته قضاوت کنند فقر میان آنها رواج یابد و کسانى که بى عفتى میان آنها رواج یابد مرگ ناگهانى میان آنها شایع شود و کسانیکه کم فروشى پیشه کنند بقحط دچار شوند و کسانى که زکاة ندهند به خشکسالى مبتلا گردند. ‏460 ‏ 1458 خمسة من مصائب الدّنیا فوت الحبیب و ذهاب المال و شماتة الأعداء و ترک العلم و امرأة سوء. پنج چیز از مصائب دنیاست مرگ دوست و تلف شدن مال و سرزنش دشمنان و ترک دانش و زن بد . 1459 خمس خصال یفطّرن الصّائم و ینقضن الوضوء: ألکذب و الغیبة و النّمیمة و النّظر بشهوة و الیمین الکاذبة. پنج کار است که روزه را باطل میکند و وضو را میشکند، دروغ و غیبت و سخن چینى و نظر شهوت و قسم دروغ. 1460 خمس دعوات یستجاب لهنّ: دعوة المظلوم حتّى ینتصر و دعوة الحاجّ حتّى یصدر و دعوة الغازی حتّى یقفل و دعوة المریض حتّى یبرأ و دعوة الأخ لأخیه بظهر الغیب و أسرع هذه الدّعوات إجابة دعوة الأخ لأخیه بظهر الغیب. پنج دعاست که مستجاب میشود دعاى مظلوم تا یارى شود و دعاى زائر کعبه تا باز گردد و دعاى کسى که بجهاد میرود تا باقامتگاه خود برسد و دعاى مریض تا شفا یابد، و دعاى برادرى که در غیبت برادر خود براى او کند و این دعا از همه دعاها زودتر مستجاب میشود. ‏461 ‏ 1461 خمس لیس لهنّ کفّارة: الشّرک باللّه و قتل النّفس بغیر حقّ و بهت المؤمن و الفرار من الزّحف و یمین صابرة یقتطع بها مالا بغیر حقّ پنج گناهست که محو شدنى نیست، شریک قرار دادن براى خدا و کشتن کسان بناحق و بهتان زدن بمؤمن و فرار از جنگ و قسم ناحق که بوسیله آن مال کسان را ببرند. 1462 خمس من الإیمان من لم یکن فیه شی‏ء منهنّ فلا إیمان له التّسلیم لأمر اللّه و الرّضا بقضاء اللّه و التّفویض إلى اللّه و التّوکّل على اللّه و الصّبر عند الصّدمة الأولى . پنج چیز از لوازم ایمانست و هر که یکى از آنها در او نباشد ایمان ندارد تسلیم بفرمان خدا و رضا بقضاى خدا و تفویض کارها بخدا و توکل بخدا و صبر هنگام صدمه نخستین. 1463 خمس من سنن المرسلین: ألحیاء و الحلم و الحجامة و السّواک و التّعطّر. پنج چیز از سنت پیغمبرانست حیا و حلم و حجامت و مسواک و عطر زدن. 1464 خمس هنّ من قواصم الظّهر: عقوق الوالدین و المرأة یأتمنها زوجها تخونه و الإمام یطیعه پنج چیز کمر شکن است، بد رفتارى با پدر و مادر و زنى که شوهرش بدو اطمینان دارد ولى‏ ‏462 ‏ -النّاس و یعصی اللّه و رجل وعد عن نفسه خیرا فأخلف و اعتراض المرء فی أنساب النّاس. -بدو خیانت کند و پیشوائى که مردم او را اطاعت کنند ولى او خدا را اطاعت نکند و مردى که وعده دهد و تخلف کند و بد گوئى شخص درباره نسب مردم. 1465 خمس یعجّل اللّه لصاحبها ـ العقوبة: ألبغى و الغدر و عقوق الوالدین و قطیعة الرّحم و معروف لا یشکر. پنج چیز است که خدا مرتکب آن را زود کیفر میدهد ستم و خیانت و بد رفتارى با پدر و مادر و بریدن از خویشاوندان و حق نشناسى. 1466 خیار أئمّتکم الّذین تحبّونهم و یحبّونکم و تصلّون علیهم و یصلّون علیکم و شرار أئمّتکم الّذین تبغضونهم و یبغضونکم و تلعنونهم و یلعنونکم. بهترین پیشوایان شما کسانى هستند که آنها را دوست دارید و شما را دوست دارند شما آنها را دعا کنید و آنها نیز شما را دعا کنند و بدترین پیشوایان شما کسانى هستند که آنها را دشمن دارید و شما را دشمن دارند و آن‏ها را نفرین کنید و شما را نفرین کنند. 1467 خیار المؤمنین القانع و شرارهم الطّامع. بهترین مؤمنان کسى است که قانعست و بدترین آنها کسى است که طمعکار است. ‏463 ‏ 1468 خیار أمّتی أحدّاؤها الّذین إذا غضبوا رجعوا. بهترین امت من تند خویانند که وقتى بخشم آیند زود آرام شوند. 1469 خیار أمّتی علماؤها و خیار علماءها حلماؤها. بهترین امت من دانشمندانند و بهترین دانشمندان امت من بردبارانند. 1470 خیار أمّتی علماؤها و خیار علمائها رحماؤها ألا و إنّ اللّه تعالى لیغفر للعالم أربعین ذنبا قبل أن یغفر للجاهل ذنبا واحدا، ألا و إنّ العالم الرّحیم یجی‏ء یوم القیامة و إنّ نوره قد أضاء بمشی فیه ما بین المشرق و المغرب کما یضی‏ء الکواکب الدّرّیّ. بهترین امت من دانشمندانند و بهترین دانشمندان امت من رحیمانند بدانید که خدا پیش از آنکه یک گناه نادان را ببخشد چهل گناه دانشمند را مى ‏بخشد و بدانید که دانشمند رحیم روز رستاخیز مى آید و در نور خود که فاصله میان مشرق و مغرب را چون ستاره‏ هاى درخشان روشن کرده راه رود. 1471 خیار أمّتی من دعا إلى اللّه تعالى و حبّب عباده إلیه. بهترین امت من کسى استکه مردم را بسوى خدا بخواند و بندگان خدا را دوستدار او سازد. 1472 خیارکم أحاسنکم أخلاقا بهترین شما کسانى هستند که‏ ‏464 ‏ - ألّذین یألفون و یؤلفون. -اخلاقشان بهتر است و با مردم سازگارند و کسان را با یکدیگر سازگارى دهند. 1474 خیارکم أحسنکم قضاء للدّین. بهترین شما کسانى هستند که قرض خود را بهتر ادا کنند. 1475 خیارکم أطولکم أعمارا و أحسنکم أخلاقا. بهترین شما کسانى هستند که عمرشان درازتر و اخلاقشان نیکتر است. 1476 خیارکم أطولکم أعمارا و أحسنکم أعمالا. بهترین شما کسانى هستند که عمرهایشان درازتر و اعمالشان بهتر است. 1477 خیارکم خیارکم لنسائهم. بهترین شما کسانى هستند که براى زنان خود بهتر باشند. خیارکم خیرکم لأهله. بهترین شما کسى است که براى کسان خود بهتر است. 1478 خیارکم من ذکّرکم باللّه رؤیته و زاد فی علمکم منطقه و رغّبکم فی الآخرة عمله. بهترین شما آنکس است که دیدار او خدا را بیاد شما آرد و سخنانش دانش شما را بیفزاید و رفتارش شما را بآخرت راغب سازد ‏465 ‏ 1479 خیر الأصحاب صاحب إذا ذکرت اللّه أعانک و إذا نسیت ذکّرک. بهترین یاران کسى است که وقتى خدا را یاد کردى ترا کمک کند وقتى یاد خدا را فراموشى کردى او را بیاد تو آورد. 1480 خیر الأصحاب عند اللّه خیرهم لصاحبه و خیر الجیران عند اللّه خیرهم لجاره. بهترین رفیقان پیش خدا کسیست که براى رفیق خود بهتر باشد و بهترین همسایگان کسى استکه براى همسایه خود بهتر باشد. 1481 خیر الأمور أوسطها. بهترین کارها آنست که به اعتدال نزدیکتر است. 1482 خیر الدّنیا و الآخرة مع العلم و شرّ الدّنیا و الآخرة مع الجهل. نیکى دنیا و آخرت با دانش هم راهست و بدى دنیا و آخرت با نادانى قرین است. 1483 خیر الذّکر الخفیّ و خیر الرّزق ما یکفی. بهترین ذکرها آنست که مخفى باشد و بهترین روزیها آنست که کافى باشد. 1484 خیر الرّزق ما کان یوما بیوم کفافا. بهترین روزى آنست که روز به روز بحد کفایت برسد. 1485 خیر الرّفقاء أربعة و خیر بهترین دوستان چهار تن و ‏466 ‏ -الطّلایع أربعمأة و خیر الجیوش أربعة آلاف. -بهترین پیش‏قراولان چهار صد و بهترین سپاهیان چهار هزار است. 1486 خیر الزّاد التّقوى و خیر ما ألقی فی القلب الیقین. بهترین توشه‏ هاى سفر حیات تقوى است و بهترین صفات قلب ایمان است. 1487 خیر الشّهادة ما شهد بها صاحبها قبل أن یسألها. بهترین شهادت‏ها شهادتى است که پیش از آنکه بپرسند ادا شود. 1488 خیر الشّهود من أدّى شهادته قبل أن یسألها. بهترین شاهدان کسى است که پیش از آنکه بپرسند شهادت دهد. 1489 خیر الصّداق أیسره. بهترین مهرها آنست که سبکتر باشد. 1490 خیر الصّدقة ما أبقت غنى و الید العلیا خیر من الید السّفلى و ابداء بمن تعول. بهترین صدقه ‏ها آنست که چیزى پس از آن بجاى ماند، و دست دهنده بهتر از دست گیرنده است و صدقه را از نانخوران خود آغاز کن. 1491 خیر الصّدقة ما کان عن ظهر غنى. بهترین صدقه آنست که با فراخ دستى انجام دهند. ‏467 ‏ 1492 خیر العبادة أخفیها. بهترین عبادت‏ها آنست که پنهان‏تر است. 1493 خیر العمل أن تفارق الدّنیا و لسانک رطب من ذکر اللّه. بهترین کارها آنستکه هنگام مفارقت از جهان زبانت به نام خدا گویا باشد. 1494 خیر العمل ما نفع و خیر الهدى ما اتّبع. بهترین اعمال آنست که سودمند باشد و بهترین هدایتها آنستکه پیروى کنند. 1495 خیر الکسب کسب ید العامل إذا نصح. بهترین کسبها کسبى است که کارگر با دست کند اگر با دقت انجام گیرد. 1496 خیر المجالس أوسعها. بهترین مجالس آنست که وسیع‏تر باشد. 1497 خیر المسلمین من سلم المسلمون من یده و لسانه. بهترین مسلمانان کسى است که مسلمانان از دست و زبانش در امان باشند. 1498 خیر النّاس أحسنهم خلقا بهترین مردم کسانى هستند که اخلاقشان نیک‏تر باشد. 1499 خیر النّاس أقرؤهم و أفقههم فی دین اللّه و أتقاهم بهترین مردم کسانى هستند که قرآن بهتر خوانند و در کار دین داناتر باشند و از خدا بیشتر ‏468 ‏ -للّه و آمرهم بالمعروف و أنهاهم عن المنکر و أوصلهم للرّحم. -ترسند و به نیکى بیشتر امر کنند و از بدى بیشتر جلوگیرى کنند و با خویشاوندان بیشتر نزدیک شوند. 1500 خیر النّاس أنفعهم للنّاس. بهترین مردم کسى است که براى مردم سودمندتر باشد. 1501 خیر النّاس مؤمن فقیر یعطی جهده. بهترین مردم مومن فقیرى است که بقدر توانائى خود انفاق کند. 1502 خیر النّاس من إنتفع به ـ النّاس. بهترین مردم کسى است که مردم از او منتفع شوند. 1503 خیر النّاس من طال عمره و حسن عمله و شرّ النّاس من طال عمره و ساء عمله. بهترین مردم کسى است که عمرش دراز و رفتارش نیک باشد و بدترین مردم کسى است که عمرش دراز و رفتارش بد باشد. 1504 خیر النّساء الّتی تسرّه إذا نظر و تطیعه إذا أمر و لا تخالفه فی نفسها و لا مالها بما یکره. بهترین زنان آنست که وقتى مرد بدو نگرد مسرور شود و وقتى بدو فرمان دهد اطاعت کند و با تن و مال خود بر خلاف رضاى شوهر کارى نکند. ‏469 ‏ 1505 خیر النّساء الولود الودود. بهترین زنان زن مهربانى است که فرزند بسیار آورد. 1506 خیر النّساء من تسرّک إذا أبصرت و تطیعک إذا أمرت و تحفظ غیبتک فی نفسها و مالک . بهترین زنان آنست که وقتى بدو نگرى ترا مسرور کند و وقتى فرمان دهى اطاعت کند و تن خویش و مال تو را در غیابت محفوظ دارد. 1507 خیر النّکاح أیسره. بهترین ازدواجها آنست که آسان تر انجام گیرد. 1508 خیر أبواب البرّ الصّدقه. بهترین راه‏هاى نیکى صدقه دادن است. 1509 خیر إخوانکم من أهدى إلیکم عیوبکم. بهترین برادران شما آنست که عیوبتان را بشما آشکارا بگوید. 1510 خیر بیت فی المسلمین بیت فیه یتیم یحسن إلیه و شرّ بیت فی المسلمین بیت فیه یتیم یساء إلیه أنا و کافل الیتیم فی الجنّة هکذا. بهترین خانه ‏هاى مسلمانان خانه ایست که در آن یتیمى باشد و باو نیکى کنند و بدترین خانه‏ هاى مسلمانان خانه ‏ایست که در آن یتیمى باشد و با او بدى کنند من کسى که کفالت یتیم را بعهده بگیرد در بهشت مانند دو انگشت همراهیم‏ ‏470 ‏ 1511 خیر بیوتکم بیت فیه یتیم مکرّم. بهترین خانه ‏هاى شما خانه ‏ایست که در آن یتیمى محترم باشد. 1512 خیر دینکم الورع. بهترین صفات دین شما پرهیزکارى است. 1513 خیر دینکم أیسره. بهترین کارهاى دین شما آنست که آسانتر است. 1514 خیر شبابکم من تشبّه بالکهول و شرّ کهولکم من تشبّه بشبابکم. بهترین جوانان شما آنست که رفتار پیران پیش گیرد و بدترین پیران شما آنست که روش جوانان داشته باشد. 1515 خیر صفوف الرّجال أوّلها و شرّها آخرها و شرّ صفوف النّساء أوّلها و خیرها آخرها . بهترین صف‏هاى مردان صف اول است و بدترینش صف آخر است و بدترین صف‏هاى زنان صف اولست و بهترینش صف آخر است. 1516 خیر طیب الرّجال ما ظهر ریحه و خفی لونه و خیر طیب النّساء ما ظهر لونه و خفی ریحه . بهترین عطر مردان آنست که بویش عیان و رنگش نهان باشد و بهترین عطر زنان آنست که رنگش عیان و بویش نهان باشد. ‏471 ‏ 1517 خیرکم أزهدکم فی الدّنیا و أرغبکم فی الآخرة. بهترین شما کسى است که بدنیا بى ‏رغبتتر و بآخرت راغب‏تر است. 1518 خیرکم إسلاما أحاسنکم أخلاقا إذا فقهوا. از میان شما اسلام آنکس بهتر استکه اخلاقش نیک‏تر است اگر در کار دین دانا باشند. 1519 خیرکم المدافع عن عشیرته ما لم یأثم. بهترین شما کسى است که از طایفه خود دفاع میکند بشرط آنکه در این راه مرتکب گناه نشود . 1520 خیرکم خیرکم لأهله و أنا خیرکم لأهلی ما أکرم النّساء إلاّ کریم و لا أهانهنّ إلاّ لئیم. بهترین شما کسى است که براى کسان خود بهتر است، من از همه شما براى کسان خود بهترم، بزرگ مردان زنان را گرامى شمارند و فرومایگان زنان را خوار دارند. 1521 خیرکم خیرکم للنساء. بهترین شما کسانى هستند که براى زنان بهترند. 1522 خیرکم خیرکم لنسائه و لبناته. بهترین شما کسى است که براى زنان و دختران خود بهتر باشد. ‏472 ‏ 1523 خیرکم من أعانه اللّه على نفسه فملّکها. بهترین شما کسى است که خداوند کمکش کرده و بر خویشتن تسلط یافته است. 1524 خیرکم من تعلّم القرآن و علّمه. بهترین شما کسى است که قرآن را تعلیم گیرد و تعلیم دهد. 1525 خیرکم من لم یترک آخرته لدنیاه و لا دنیاه لآخرته و لم یکن کلاّ على النّاس. بهترین شما کسى است که آخرت خود را براى دنیا از دست ندهد و دنیاى خود را براى آخرت از دست نگذارد و سربار مردم نباشد. 1526 خیرکم من یرجى خیره و یؤمن شرّه و شرّکم من لا یرجى خیره و لا یؤمن شرّه. بهترین شما کسى است که بخیرش امید توان داشت و از شرش امان توان یافت و بدترین شما کسى است که بخیرش امید و از شرش امان نیست. 1527 خیر لهو المؤمن السّباحة و خیر لهو المرأة المغزل. بهترین سرگرمى مؤمن شناست و بهترین سرگرمى زن دستگاه نخ ریسى است. 1528 خیر ما أعطى النّاس خلق حسن. بهترین چیزى که به مردم داده اند خوى نیکست. ‏473 ‏ 1529 خیر ما أعطى الرّجل المؤمن خلق حسن و شرّ ما أعطى ـ الرّجل قلب سوء فی صورة حسنة . بهترین چیزى که به مرد داده اند خوى نیک است و بدترین چیزى که به مرد داده اند سیرت بد است در صورت نیک 1530 خیر ما ألقى فی القلب الیقین. بهترین صفتى که در قلب نهاده اند ایمان است. 1531 خیر ما یخلّف الإنسان بعده ثلاث ولد صالح یدعو له و صدقة تجری یبلغه أجرها و علم ینتفع به من بعده. بهترین چیزى که انسان پس از خود وا میگزارد سه چیز است فرزند پارسا که براى او دعا کند و صدقه جارى که پاداش آن بدو رسد و دانشى که پس از وى از آن بهره‏ مند شوند. 1532 خیر مساجد النّساء قعر بیوتهنّ. بهترین مسجد زنان کنج خانه آنها است. 1533 خیر نساء أمّتی أصبحهنّ وجها و أقلّهنّ مهرا. بهترین زنان امت من کسانى هستند که رویشان نکوتر و مهر شان کمتر است. ‏474 ‏ 1534 خیر نسائکم العفیفة الغلمة عفیفة فی فرجها غلمة على زوجها. بهترین زنان شما زن عفیف راغب است که در ناموس خود عفت و به شوهر خود رغبت داشته باشد . 1535 خیر نسائکم الولود الودود المواسیة المواتیة إذا اتّقین اللّه و شرّ نسائکم المتبرّجات المتخیّلات و هنّ المنافقات لا یدخل الجنّة منهنّ إلاّ مثل الغراب الأعصم. بهترین زنان شما زن بچه آور مهربان است که شریک و مطیع شوهر باشد اگر از خدا بترسند و بدترین زنان شما آرایش کنان و متکبرانند و آنان منافقانند و از آن ها جز باندازه کلاغى که خط سفید بگردن دارد ببهشت نمیروند. 1536 خیرهنّ أیسرهنّ صداقا. بهترین زنان آنست که مهرش آسانتر باشد. 1537 خیّرت بین الشّفاعة و بین أن یدخل شطر أمّتی الجنّة فاخترت الشّفاعة لأنّها أعمّ و أکفى أترونها للمؤمنین المتّقین؟لا و لکنّها للمذنبین المتلوّثین الخطّائین. مرا مخیر ساختند که شفاعت کنم یا یک نیمه امتم ببهشت در آیند و من شفاعت را اختیار کردم زیرا دامنه آن وسیعتر و کفایت آن بیشتر است، تصور مى ‏کنید شفاعت براى مؤمنان پرهیزکار است؟نه بلکه براى گنهکاران آلوده خطا کار است. ‏475 ‏ 1538 خیّر سلیمان بین المال و الملک و العلم فاختار العلم فاعطی الملک و المال لاختیاره العلم. سلیمان پیغمبر را میان ملک و دانش مخیر کردند دانش را بر گزید ملک را نیز بدو دادند براى آنکه دانش را برگزیده بود. 1539 ألخبر الصّالح یجی‏ء به الرّجل الصّالح و الخبر السّوء یجی‏ء به الرّجل السّوء . خبر خوب را مرد خوب آرد و خبر بد را مرد بد. 1540 ألخرق شؤم و الرّفق یمن. خشونت شئامت است و مدارا میمنت. 1541 ألخطّ الحسن یزید الحقّ و ضحا. خط نیکو وضوح حق را افزون میکند. 1542 ألخلق الحسن یذیب الخطایا کما یذیب الماء الجلید و الخلق السّوء یفسد العمل کما یفسد الخلّ العسل. خوى نیک گناهان را محو میکند چنانکه آب یخ را ذوب میکند و خوى بد اعمال را فاسد میکند چنانکه سرکه عسل را تباه میکند. ‏476 ‏ 1543 ألخلق کلهم عبال اللّه فأحبّهم إلى اللّه أنفعهم لعیاله. مردم همه عیال خدایند و محبوب ترین کسان پیش خدا کسى است که براى عیال وى سودمندتر باشد . 1544 ألخمر أمّ الخبائث فمن شربها لم تقبل صلاته أربعین یوما فإن مات و هی فی بطنه مات میتة جاهلیّة. شراب مادر ناپاکیهاست، هر که بنوشد چهل روز نمازش پذیرفته نشود و اگر بمیرد و شراب در شکم او باشد چنانست که در دوران جاهلیت مرده باشد. 1545 ألخمر أمّ الفواحش و أکبر الکبائر من شربها وقع على أمّه و خالته و عمّته. شراب مادر بدیهاست و از همه گناهان بزرگ بزرگتر است هر که آن را بنوشد باک ندارد که با مادر و خاله و عمه خود زنا کند. 1546 ألخمر جماع الآثام. شراب مجموعه گناهان است. 1547 ألخیانة تجرّ الفقر. خیانت مایه فقر است. 1548 الخیر کثیر و من یعمل به قلیل. خوبى بسیار است و کسى که بدان عمل کند اندک. 1549 ألخیر مع أکابرکم. خوبى همراه بزرگان شماست. ‏477 ‏ 1550 ألخیر معقود بنواصى الخیل إلى یوم القیامة و المنفق على الخیل کالباسط کفّه بالنّفقة لا یقبضها. نیکى تا قیامت به پیشانى اسبان بسته است خرج اسب چون نفقه ضروریست و نباید از آن امساک کنند. 1551 ألخیل معقود بنواصیها الخیر إلى یوم القیامة ألأجر و المغنم. نیکى یعنى پاداش و غنیمت تا قیامت به پیشانى اسبان بسته است. 1552 ألخیل معقود بنواصیها الخیر و النّیل إلى یوم القیامة و أهلها معانون علیها و المنفق علیها کباسط یده فی صدقة. نیکى و کامروائى تا قیامت به پیشانى اسبان بسته است و اسب داران بوسیله آن معونت بینند و کسى که براى اسب خرج کند چنانست که صدقه داده باشد. 1553 ألخیل معقود فی نواصیها الخیر إلى یوم القیامة و أهلها معانون علیها فامسحوا بنواصیها و ادعوا لها بالبرکة و قلّدوها و لا تقلّدوها الأوتار. نیکى تا روز قیامت به پیشانى اسبان بسته است و اسب داران بوسیله آن کمک بینند به پیشانى اسب دست بکشید و براى آن برکت بخواهید چیز بدان بیاویزید ولى زه کمان میاویزید. سخنان پیامبر اکرم حضرت محمد (ص) - حرف د 1554 داووا مرضاکم بالصّدقة فإنّها تدفع عنکم الأمراض و الأعراض. بیماران خود را بوسیله صدقه علاج کنید زیرا صدقه امراض و اعراض را از شما دفع میکند . 1555 دبّ إلیکم داء الأمم قبلکم ألحسد و البغضاء هى الحالقة حالقة الدّین لا حالقة الشّعر و الّذی نفس محمّد بیده لا تدخلوا الجنّة حتّى تؤمنوا و لا تؤمنوا حتى تحابّوا أفلا أنبّئکم بشی‏ء إذا فعلتموه تحاببتم؟أفشوا السّلام بینکم. مرض امتهاى قبل در شما نفوذ کرده است حسد و دشمنى که سترنده است اما نه سترنده موى بلکه سترنده دین است بخدائى که جان محمد بکف اوست ببهشت نمى ‏روید تا مؤمن شوید و مؤمن نشوید تا یک دیگر را دوست دارید آیا میخواهید شما را بچیزى خبر دهم که اگر انجام دهید، یکدیگر را دوست دارید، به همدیگر سلام کنید. 1556 دخلت الجنّة فإذا أکثر أهلها البله. ببهشت در آمدم و بیشتر اهل آن ابلهان بودند. ‏479 ‏ 1557 دخلت الجنّة فرأیت على بابها: ألصّدقة بعشرة و القرض بثمانیة عشر فقلت یا جبریل کیف صارت الصّدقة بعشرة و القرض بثمانیة عشر قال لأنّ الصّدقة تقع فی ید الغنیّ و الفقیر و القرض لا یقع إلاّ فی ید من یحتاج إلیه. ببهشت در آمدم و بر در آن نوشته دیدم، صدقه را ده برابر پاداش است و قرض را هیجده برابر پاداش، گفتم اى جبرئیل چگونه صدقه را ده برابر و قرض را هیجده برابر پاداش دهند، گفت براى آنکه صدقه بدست بى نیاز و نیازمند افتد و قرض جز بدست محتاجان نیفتد. 1558 دخلت الجنّة فرأیت فی عارضتی الجنّة مکتوبا ثلاثة أسطر بالذّهب: ألسّطر الأوّل «لا إله إلاّ اللّه محمّد رسول اللّه» و السّطر الثّانی«ما قدّمنا وجدنا و ما أکلنا ربحنا و ما خلّفنا خسرنا»و السّطر الثّالث«أمّة مذنبة و ربّ غفور». ببهشت در آمدم و دیدم که در دو نماى آن سه سطر به طلا نوشته بود سطر اول چنین بود: «خدائى جز خداى یگانه نیست و محمّد پیغمبر خداست. »و سطر دوم چنین بود: «آنچه را از پیش فرستادیم یافتیم و آنچه را مصرف کردیم از آن سود بردیم و آنچه را عقب گذاشتیم از دست دادیم. »سطر سوم چنین بود: «امتى گناهکار است و پروردگارى بخشنده» ‏480 ‏ 1559 دخلت امرأة النّار فی هرّة ربطتها فلم تطعمها و لم تدعها تأکل من خشاش الأرض حتّى ماتت. زنى بجهنم رفت براى آنکه گربه‏ اى را بسته بود و چیزى بدو نخورانید و نگذاشت از چیزهاى زمین بخورد تا بمرد. 1560 درهم الرّجل ینفق فی صحّته خیر من عتق رقبة عند موته. درهمى که انسان در حال صحت در راه خدا خرج کند بهتر از بنده اى است که هنگام مرگ آزاد کند. 1561 درهم ربا یأکله الرّجل ـ و هو یعلم ـ أشدّ عند اللّه من ستّة و ثلاثین زنیة. یک درهم ربا که انسان دانسته گیرد در نظر خدا بدتر از سى و شش زناست. 1562 دعاء الأخ لأخیه بظهر ـ الغیب لا یردّ. دعائى که برادر پشت سر برادر خود کند رد شدنى نیست. 1563 دعاء المحسن إلیه للمحسن لا یردّ. دعائى که نکوئى دیده براى نکوکار کند رد شدنى نیست. 1564 دعاء المرء المسلم مستجاب لأخیه بظهر الغیب عند رأسه دعاى مرد مسلمان که پشت سر برادر خود کند پذیرفته شود بر سر ‏481 ‏ -ملک موکّل به کلّما دعا لأخیه بخیر قال الملک: آمین و لک بمثل ذلک. -او فرشته ‏اى موکل است و هر دم براى برادر خود دعائى کند گوید پذیرفته باد و براى تو نیز نظیر آن باشد. 1565 دعاء الوالد لولده کدعاء النّبیّ لأمّته. دعائى که پدر براى فرزند کند مانند دعائیست که پیغمبر براى امت خود میکند. 1566 دع قیل و قال و کثرة السّؤآل و إضاعة المال. از قیل و قال و کثرت سؤال و تلف کردن مال در گذر. 1567 دع ما یریبک إلى مالا یریبک فإنّ الصّدق ینجی. از آنچه شبهه ‏ناک است بگذر و آنچه را شبهه‏ ناک نیست بر گیر که راستى مایه نجات است. 1568 دع ما یریبک إلى مالا یریبک فإنّک لن تجد فقد شی‏ء ترکته للّه. از آنچه شبهه ناک است در گذر و آنچه را شبهه ناک نیست برگیر زیرا فقدان چیزى را که براى خدا رها کرده‏اى احساس نخواهى کرد. 1569 دع ما یریبک إلى ما لا یریبک فمن رعى حول الحمى یوشک أن یقع فیه. از آنچه شبهه ناک است در گذر و آنچه را شبهه ناک نیست بر گیر زیرا هر که در اطراف قرق گوسفند چراند ممکن است در آن افتد. ‏482 ‏ 1570 دعوا الحسناء العاقر و تزوّجوا السّوداء الولود فإنّی أکاثر بکم الأمم یوم القیمة . زیباى عقیم را بگذارید و با سیاه بچه ‏آور ازدواج کنید که من روز رستاخیز بفزونى شما بر امت‏هاى دیگر تفاخر میکنم. 1571دعوا الدّنیا لأهلها، من أخذ من الدّنیا فوق ما یکفیه أخذ حتفه و هو لا یشعر. دنیا را باهل آن وا گذارید، هر که از دنیا بیش از حاجت خود فرا گیرد، هلاک خویش را گرفته و نمیداند. 1572 دعوا النّاس یرزق اللّه بعضهم ببعض. بگذارید خداوند بعضى مردم را بوسیله بعضى دیگر روزى دهد. 1573 دعوا النّاس یصیب بعضهم من بعض فإن استنصح أحدکم أخاه فلینصحه. بگذارید مردم از یکدیگر فائده برند و وقتى یکى از شما از برادر خویش مشورت خواست رأى خود را باو بگوید. 1574 دعوة المظلوم مستجابة و إن کان فاجرا ففجوره على نفسه. دعاى ستمدیده پذیرفته است اگر چه بد کار باشد بد کارى. او مربوط بخودش است. ‏483 ‏ 1575 دعوتان لیس بینهما و بین اللّه حجاب دعوة المظلوم و دعوة المرء لأخیه بظهر الغیب . دو دعاست که میان آن و خدا پرده ‏اى نیست، دعاى ستمدیده و دعائى که مرد پشت سر برادر خود کند. 1576 دعوة فی السّرّ تعدل سبعین دعوة فی العلانیة. یک دعاى نهانى مساوى هفتاد دعاى آشکار است. 1577 دلیل الخیر کفاعله. رهبر نیکى چون نکوکار است. 1578 دوروا مع کتاب اللّه حیثما دار. پیوسته پیرو کتاب خدا باشید. 1580 دینار أنفقته فی سبیل اللّه و دینار أنفقته فی رقبة و دینار تصدّقت به على مسکین و دینار أنفقته على أهلک أعظمها أجرا الّذی أنفقته على أهلک. دینارى در راه خدا خرج کرده ‏اى و دینارى براى آزاد کردن بنده ‏اى داده ‏اى و دینارى بینوائى صدقه کرده ‏اى و دینارى خرج کسان خود کرده ‏اى، بهتر از همه دیناریست که خرج کسان خود کرده ‏اى. 1581 دین المرء عقله و من لا عقل له لا دین له. دین مرد عقل اوست و هر که عقل ندارد دین ندارد. ‏484 ‏ 1582 ألدّار حرم فمن دخل علیک حرمک فاقتله. خانه حرم است و هر که بى اجازه به حرم تو در آمد او را بکش. 1583 ألدّاعی و المؤمّن فی الأجر شریکان و القاری و المستمع فی الأجر شریکان و العالم و المتعلّم فی الأجر شریکان. آنکه دعا میکند و آنکه آمین گوید در پاداش شریکند و قارى و مستمع در پاداش شریکند و دانشمند و دانش آموز در پاداش شریکند. 1584 ألدّالّ على الخیر کفاعله و اللّه یحبّ إغاثة اللّهفان. رهبر نیکى چون نکوکار است و خداوند فریاد رسى بیچارگان را دوست دارد. 1585 ألدّعاء بین الأذان و الإقامة لا یردّ. دعائى که میان اذان و اقامه کنند رد نمیشود. 1586 ألدّعاء جند من أجناد اللّه مجنّد یردّ القضاء بعد أن یبرم. دعا سپاهى از سپاهیان مجهز خداست و قضاى محتوم را دفع مى کند 1587 ألدّعاء سلاح المؤمن . دعا سلاح مؤمن است. 1588 ألدّعاء مفتاح الرّحمة و الوضوء مفتاح الصّلاة و الصّلاة دعا کلید رحمت و وضو کلید ‏485 ‏ -مفتاح الجنّة. -نماز است و نماز کلید بهشت. 1589 ألدّعاء هو العبادة. دعا عبادت است. 1590 ألدّعاء یردّ البلاء. دعا دافع بلاست. 1591 ألدّعاء یردّ القضاء و إنّ البرّ یزید فی الرّزق و إنّ العبد لیحرم الرّزق بالذّنب یصیبه. دعا دفع قضا کند و نیکى روزى را بیفزاید و بنده بوسیله گناهى که مرتکب شود از روزى خود محروم ماند. 1592 ألدّعاء ینفع ممّا نزل و ممّا لم ینزل فعلیکم عباد اللّه بالدّعاء. دعا درباره آنچه فرود آمده و آنچه نیامده مفید است بندگان خدا از دعا غافل مشوید. 1593 ألدّنانیر و الدّراهم خواتیم اللّه فی أرضه من جاء بخاتم مولاه قضیت حاجته. دینارها و درهمها مهرهاى خدا در روى زمین است و هر که مهر آقاى خود را بیاورد حاجتش بر آورده شود. 1594 ألدّنیا حلوة خضرة فمن أخذها بحقّه بورک له فیها و ربّ متخوّض فیما اشتهت دنیا شیرین و دوست داشتنى است هر که از آن مطابق حق بهره گیرد بر او مبارکباد و بسا کسان که در ‏486 ‏ -نفسه لیس له یوم القیامة إلاّ النّار. -خواهشهاى خود فرو روند و روز قیامت نصیبى جز آتش ندارند. 1595 ألدّنیا حرام على أهل الآخرة و الآخرة حرام على أهل الدّنیا و الدّنیا و الآخرة حرام على أهل اللّه. دنیا بر اهل آخرت حرام است و آخرت بر اهل دنیا حرام است و دنیا و آخرت بر اهل خدا حرام است. 1596 ألدّنیا خضرة حلوة من اکتسب فیها مالا من حلّه و أنفقه فی حقّه أثابه اللّه علیه و أورده جنّته و من اکتسب فیها مالا من غیر حلّه و أنفقه فی غیر حقّه أحلّه اللّه دار الهوان. دنیا شیرین و دوست داشتنى است هر که در دنیا مالى از حلال بدست آورد و به حق خرج کند، خدایش پاداش دهد و ببهشت در آورد هر که مالى از غیر حلال به دست آورد و بناحق خرج کند خدا او را بجهنم در آورد. 1597 ألدّنیا دار من لا دار له و مال من لا مال له و لها یجمع من لا عقل له. دنیا خانه کسى است که خانه ندارد و مال کسى است که مال ندارد و کسى براى دنیا مال فراهم میکند که عقل ندارد. ‏487 ‏ 1598 ألدّنیا دول فما کان لک أتاک على ضعفک و ما کان منها علیک لم تدفعه بقوّتک. دنیا متغیر است منفعتى که نصیب تو است اگر ضعیف هم باشى بتو میرسد و ضررى را که نصیب توست دفع آن بقوت نتوانى کرد 1599 ألدّنیا سبعة أیّام من أیّام الآخرة. عمر دنیا مساوى هفت روز از روز هاى آخرتست. 1600 ألدّنیا سجن المؤمن و جنّة الکافر. دنیا زندان مؤمن است و بهشت کافر. 1601 ألدّنیا متاع و خیر متاعها المرأة الصّالحة. دنیا متاعى است و بهترین متاع آن زن پارساست. 1602 ألدّنیا ملعونة ملعون ما فیها إلاّ أمرا بالمعروف أو نهیا عن منکر أو ذکر اللّه . دنیا ملعون است و هر چه در آنست ملعون است جز امر بمعروف و نهى از منکر یا ذکر خدا. 1603 ألدّنیا ملعونة ملعون ما فیها إلاّ ذکر اللّه و ما والاه و عالما أو متعلّما. دنیا ملعون است و هر چه در آنست ملعون است مگر ذکر خدا و متعلقات آن و دانشمند یا دانش آموز. ‏488 ‏ 1604 ألدّنیا ملعونة ملعون ما فیها إلاّ ما کان منها للّه عزّ و جلّ. دنیا ملعون است و هر چه در آنست ملعون است مگر آنچه براى خداوند باشد. 1605ألدّنیا ملعونة ملعون ما فیها إلاّ ما ابتغی به وجه اللّه عزّ و جلّ. دنیا ملعون است و هر چه در آنست ملعونست مگر چیزى که رضاى خدا بدان جویند. 1606 ألدّواء من القدر و قد ینفع بإذن اللّه تعالى. دوا از وسائل تقدیر است و به فرمان خدا فایده میدهد. 1607 ألدّواوین ثلاثة: فدیوان لا یغفر اللّه منه شیئا و دیوان لا یعبؤ اللّه به شیئا و دیوان لا یترک اللّه منه شیئا فأمّا الدّیوان الّذی لا یغفر اللّه منه شیئا فالإشراک باللّه و أمّا الدّیوان الّذی لا یعبؤ اللّه به شیئا فظلم العبد نفسه فیما بینه و بین ربّه: من صوم یوم ترکه براى اعمال بندگان سه دفتر هست دفترى که خدا چیزى از آن را نمی آمرزد و دفتریکه خدا بدان اهمیت نمیدهد و دفتریکه خدا از هیچ چیز آن نمیگذرد. دفتریکه خدا چیزى از آن را نمى‏ آمرزد، شرک بخداست و دفترى که خدا بدان اهمیت نمیدهد ستمى است که بنده میان خود و خدا بخویشتن کرده است مانند روزه‏اى که خورده یا نمازى که ترک کرده است و خداوند ‏489 ‏ -أو صلاة ترکها فإنّ اللّه یغفر ذلک إن شاء و یتجاوز و أمّا الدّیوان الّذی لا یترک اللّه منه شیئا فمظالم العباد بینهم، ألقصاص لا محالة. -اگر بخواهد آن را ببخشد و از آن در گذرد، دفتریکه خداوند از هیچ چیز آن نمیگذرد ستمهائى که بندگان بیکدیگر کرده اند و ناچار باید تلافى شود. 1608 ألدّین النّصیحة. کمال دین خیر خواهى است. 1609 ألدّین دینان: فمن مات و هو ینوی قضاءه فأنا ولیّه و من مات و لا ینوی قضاءه فذاک الّذی یؤخذ من حسناته لیس یومئذ دینار و لا درهم. دو جور قرض هست هر که بمیرد و در دل دارد که قرض خود را بپردازد من ولى او هستم و هر که بمیرد و در دل دارد قرض خود را ندهد، در مقابل آن از اعمال نیک وى بردارند زیرا در آن روز دینار و درهمى نیست. 1610 ألدّین رایة اللّه فی الأرض فإذا أراد أن یذلّ عبدا وضعها فی عنقه. قرض پرچم خدا در روى زمین است و هر که را خواهد ذلیل کند آن را بگردنش مى ‏گذارد. 1611 ألدّین شین الدّین. قرض مایه خوارى دین است. ‏490 ‏ 1612 ألدّین همّ باللّیل و مذلّة بالنّهار. قرض غم شب و ذلت روز است. 1613 ألدّین ینقص من الدّین و الحسب. قرض دین و بزرگی را بکاهد. سخنان پیامبر اکرم حضرت محمد (ص) - حرف ذ 1614 ذاکر اللّه فی الغافلین بمنزلة الصّابر فی الفارّین. آنکه در میان غافلان یاد خدا کند چنانست که در میان فراریان جنگ ثبات ورزد. 1615 ذاکر اللّه فی الغافلین مثل الّذی یقاتل عن الفارّین و ذاکر اللّه فی الغافلین کالمصباح فی البیت المظلم و ذاکر اللّه فی الغافلین کمثل الشّجرة الخضراء فی وسط الشّجر الّذی قد تحاتّ من الصّرید و ذاکر اللّه فی الغافلین یعرّفه اللّه مقعده من الجنّة و ذاکر اللّه فی الغافلین یغفر اللّه له بعدد کلّ فصیح و أعجم. آنکه در میان غافلان یاد خدا کند چون آنکس است که از فراریان جنگ دفاع کند و آن که در میان غافلان یاد خدا کند چون چراغ در خانه تاریک است و آنکه در میان غافلان یاد خدا کند چون درخت سبز است در میان درختانى که از سرما بر گ ریزان کرده و آنکه در میان غافلان یاد خدا کند خدا جایگاهش را در بهشت باو بنمایاند و آنکه در میان غافلان یاد خدا کند خدا بشماره هر زبان دار و گنگ او را بیامرزد. 1616 ذبّوا عن أعراضکم بأموالکم. با اموالتان از آبرویتان دفاع کنید. 1617 ذبح الرّجل أن تزکّیه فی وجهه. سر بریدن مرد آنست که در حضورش تمجید وى کنى. ‏492 ‏ 1618 ذروا الحسناء العقیم و علیکم بالسّوداء الولود. زن خوب روى نازا را واگذارید و سیاهى که فرزند بسیار آرد بر گزینید. 1619 ذروة سنام الإسلام الجهاد فی سبیل اللّه لا یناله إلاّ أفضلهم. اوج مسلمانى جهاد در راه خدا است که جز مسلمانان برجسته بدان نرسند. 1620 ذکر اللّه شفاء القلوب. یاد کردن خدا شفاى دلهاست. 1621 ألذّکر خیر من الصّدقة. یاد کردن خدا از صدقه دادن بهتر است. 1622 ذنب العالم ذنب واحد و ذنب الجاهل ذنبان. گناه دانا یک گناه است و گناه نادان دو گناه. 1623 ألذّنب شؤم على غیر فاعله إن عیّره ابتلی به و إن اغتابه أثم و إن رضی به شارکه . گناه براى غیر گنهکار نیز شوم است که اگر او را عیب کند بدان مبتلا شود و اگر غیبت او کند گنهکار شود و اگر بدان رضا دهد شریک وى باشد. 1624 ذنب لا یغفر و ذنب لا یترک و ذنب یغفر فأمّا الّذی گناهى هست که بخشیدنى نیست و گناهى هست که از آن چشم‏ ‏493 ‏ - لا یغفر فالشّرک باللّه و أمّا الّذی یغفر فذنب العبد بینه و بین اللّه عزّ و جلّ و أمّا الّذی لا یترک فظلم العباد بعضهم بعضا. -نپوشند و گناهى هست که بخشیده تواند شد آنچه بخشیدنى نیست شرک بخدا است و آنچه بخشیده تواند شد گناه بنده میان خود و خداى عز و جل است اما آنچه از آن چشم نپوشند ستم کردن بندگان به یکدیگر است. 1626 ذنب یغفر و ذنب لا یغفر و ذنب یجازى به فأمّا الذّنب الّذی لا یغفر فالشّرک باللّه و أمّا الذّنب الّذی یغفر فعملک بینک و بین ربّک و أمّا الذّنب الّذی یجازى به فظلمک أخاک. گناهى هست که بخشیده تواند شد و گناهى هست که بخشیدنى نیست و گناهى هست که سزاى آن دهند اما گناهى که بخشیدنى نیست شرک بخداست اما گناهى که بخشیده تواند شد عملى است که میان خود و خدا کرده ‏اى اما گناهى که سزاى آن دهند ستمى است که ببرادر خویش کنى. 1627 ذو الدّرهمین أشدّ حسابا من ذی الدّرهم و ذو الدّینارین أشدّ حسابا من ذی الدّینار . آنکه دو درهم دارد حساب وى از صاحب یک درهم سختتر است. و آنکه دو دینار دارد حساب وى از صاحب یک دینار سختتر است. ‏494 ‏ 1628 ذو الوجهین فی الدّنیا یأتی یوم القیامة و له وجهان من نار. هر که در دنیا دورو باشد روز قیامت بیاید و دو رو از آتش داشته باشد. 1629 ذو الوجهین لا یکون وجیها. دو رو آبرومند نخواهد بود. 1630 ذهبت النّبوّة فلا نبوّة بعدی إلاّ المبشّرات: ألرّؤیا الصّالحة یراها الرّجل أو ترى له. پیمبرى بپایان رسید و پس از من پیمبرى نیست. مگر مژده رسان ها و آن خوابهاى نیکوست که مرد بیند یا براى او ببینند. سخنان پیامبر اکرم حضرت محمد (ص) - حرف ر 1631 رأس الحکمة مخافة اللّه. اساس حکمت ترس خداست. 1632 رأس الحکمة معرفة اللّه. اساس حکمت خدا شناسى است. 1633 رأس الدّین الورع. اساس دین پرهیزکارى است. 1634 رأس الدّین النّصیحة للّه و لدینه و لرسوله و لکتابه و لأئمّة المسلمین و للمسلمین عامّة. اساس دین خیر خواهى براى خدا و دین خدا و پیغمبر خدا و کتاب خدا و پیشوایان مسلمانان و همه مسلمانانست. 1635 رأس العقل المداراة و أهل المعروف فی الدّنیا أهل المعروف فی الآخرة. اساس عقل مداراست و نیکو کاران دنیا نیکوکاران آخرتند. 1636 رأس العقل بعد الإیمان باللّه التّودّد إلى النّاس و اساس عقل پس از ایمان بخدا ‏496 -اصطناع المعروف إلى کلّ برّ و فاجر. -دوستى با مردم و نیکوکارى با نیک و بد است. 1637 رأس العقل بعد الإیمان باللّه التّودّد إلى النّاس و ما یستغنی رجل عن مشورة و إنّ أهل المعروف فی الدّنیاهم أهل المعروف فی الآخرة و إنّ أهل المنکر فی الدّنیاهم أهل المنکر فی الآخرة. اساس عقل پس از ایمان بخدا دوستى با مردم است هیچکس از مشورت بى نیاز نیست: نیکوکاران این جهان نیکوکاران آن جهانند و بد کاران این جهان بد کاران آن جهانند. 1638 رأس العقل بعد الإیمان باللّه الحیاء و حسن الخلق. اساس عقل پس از ایمان بخدا حیا و نیکخوئى است. 1639 رأى عیسى بن مریم رجلا یسرق فقال له: أسرقت؟ قال: کلاّ و الّذی لا إله إلاّ هو و قال عیسى: آمنت باللّه و کذبت عینی. عیسى بن مریم مردى را دید که دزدى میکند، بدو گفت آیا تو دزدى کرده ‏اى؟گفت بخدائى که جز او خدائى نیست نه، عیسى گفت من بخدا ایمان دارم و چشم من خطا کرده است. ‏497 1640 رؤیا المؤمن جزء من أربعین جزء من النّبوّة و هی على رجل طائر ما لم یحدّث بها فإذا تحدّث بها سقطت و لا تحدّث بها إلاّ لبیبا أو حبیبا. رؤیاى مؤمن یکجزء از چهل جزء پیغمبرى است رؤیاتا موقعى که از آن سخن نگویند به پاى مرغى بسته است و وقتى از آن سخن گویند خواهد افتاد، بنا بر این خواب خود را جز بمرد خردمند یا دوست صمیمى مگوى 1641 رؤیا المؤمن جزء من ستّة و أربعین جزء من النّبوّة. رؤیاى مؤمن یک جزء از چهل و شش جزء پیغمبرى است. 1642 رؤیا المؤمن کلام یکلّم به العبد ربّه فی المنام. رؤیاى مؤمن سخنى است که خداوند در خواب با بنده خود گوید. 1643 ربّ أشعث أغبر ذی طمرین تنبو عنه أعین النّاس لو أقسم على اللّه لأبرّه. چه بسا ژولیده گرد آلود که دو لباس کهنه دارد و چشم مردم از او بى زار است اگر از جانب خدا تعهدى کند خداوند انجام دهد. 1644 ربّ حامل فقه غیر فقیه و من لم ینفعه علمه ضرّه جهله بسا کسان که حامل دانشند اما دانا نیستند هر که علمش سودش ندهد جهلش زیانش رساند. ‏498 إقرء القرآن ما نهاک فإن لم ینهک فلست تقرؤه. قرآن تا موقعى خوان که ترا از بدى جلوگیرى کند و اگر جلوگیرى نکند قرآن نمى‏ خوانى . 1645 ربّ صائم لیس له من صیامه إلاّ الجوع و ربّ قائم لیس له من قیامه إلاّ السّهر. بسا روزه دار که از روزه خود جز گرسنگى ثمرى نبرد و بسا نماز شب گزار که از نماز خود جز بیدارى سودى نگیرد. 1646 ربّ طاعم شاکر أعظم أجرا من صائم صابر. بسا کسان که غذا خورند و شکر کنند و پاداششان از روزه دار صابر بیشتر باشد. 1647 ربّ عابد جاهل و ربّ عالم فاجر فاحذروا الجهّال من العباد و الفجّار من العلماء . بسا عابد نادان و بسا دانشمند بد کار که هست از جاهلان عابد و بد کاران علما حذر کنید . 1648 ربّ قائم حظّه من قیامه السّهر و ربّ صائم حظّه من صیامه الجوع و العطش. بسا نماز شب گزار که نصیبش از نماز فقط بیدارى است و بسا روزه ‏دار که سودش از روزه فقط گرسنگى و تشنگى است. 1649 رحماء أمّتی أوساطها. رحیمان امت من متوسطانند. ‏499 1650 رحم اللّه المتخلّلین من أمّتی فی الوضوء و الطّعام. خداوند از امت من آنها را که هنگام وضو و غذا مسواک مى ‏کنند رحمت کند. 1651 رحم اللّه امرءا أصلح من لسانه. خدا رحمت کند کسى را که زبان خود را اصلاح کند. 1652 رحم اللّه امرءا اکتسب طیّبا و انفق قصدا و قدّم فضلا لیوم فقره و حاجته. خدا رحمت کند کسى را که کسب حلال کند و باعتدال خرج کند و مازاد آن را براى روز تنگ دستى و حاجت از پیش فرستد. 1653 رحم اللّه امرءا أمسک الفضل من قوله و أنفق الفضل من ماله. خدا رحمت کند کسى را که مازاد گفتار خود را نگهدارد و مازاد مال خود را خرج کند. 1654 رحم اللّه امرءا سمع منّا حدیثا فوعاه ثمّ بلّغه من هو أوعى منه. خدا رحمت کند کسى را که سخنى از ما بشنود و حفظ کند و بکسى که بهتر از او حفظ تواند کرد برساند. 1655 رحم اللّه عبدا سمحا إذا خدا رحمت کند کسى را که‏ ‏500 -باع سمحا إذا اشترى سمحا إذا قضى سمحا إذا اقتضى. -هنگام فروش سهل انگار باشد و هنگام خرید سهل انگار باشد و هنگام پرداخت سهل انگار باشد و هنگام طلب سهل انگار باشد. 1656 رحم اللّه عبدا قال خیرا فغنم أو سکت عن سوء فسلم. خدا رحمت کند بنده‏ ایرا که سخن نیک گوید و غنیمت برد یا از بد گوئى سکوت کند و سالم ماند. 1657 رحم اللّه عبدا کانت لأخیه عنده مظلمة فی عرض أو مال فجاءه فاستحلّه قبل أن یؤخذ و لیس ثمّ دینار و لا درهم فإن کانت له حسنات أخذ من حسناته و إن لم تکن له حسنات حملوا علیه من سیّئاته. خدا رحمت کند بنده ‏ایرا که به آبرو یا مال برادر خود تجاوزى کرده باشد و از وى حلال بود طلبد پیش از آنکه از او بازخواست کنند و دینار و درهمى نباشد اگر کار هاى نیکى داشته باشد از آن بگیرند و اگر نداشته باشد از گناهان ستم دیده بر گناهان او بیفزایند. 1658 رحم اللّه عینا بکت من خشیة اللّه و رحم اللّه عینا سهرت فی سبیل اللّه. خدا رحمت کند دیده ‏ایرا که از ترس خدا بگرید و رحمت کند دیده‏ اى را که در راه خدا بیدار ماند. 1659 رحم اللّه من حفظ لسانه خدا رحمت کند آن کس را که زبان خود را حفظ کند و روزگار ‏501 -و عرف زمانه و استقامت طریقته. -خود را بشناسد و روش او راست باشد. 1660 رحم اللّه والدا أعان ولده على برّه. خدا رحمت کند پدرى را که فرزند خود را کمک کند تا با پدر نیکى تواند کرد. 1661 ردّ جواب الکتاب حقّ کردّ السّلام. جواب نامه نیز مانند جواب سلام لازمست. 1662 ردّوا السّلام و غضّوا البصر و أحسنوا الکلام. سلام را جواب بدهید و از محارم چشم بپوشید و سخن نیک گوئید. 1663 ردّوا المخیط و الخیاط من غلّ مخیطا أو خیاطا کلّف یوم القیامة أن یجی‏ء به و لیس بجاء. باقى مانده نخ و پارچه را پس بدهید، هر که در پارچه و نخ خیانت کند روز قیامت بدو گویند نظیر آن را بیاورد و او نتواند آورد. 1664 رضا الرّبّ فی رضا الوالد و سخط الرّبّ فی سخط الوالد. خشنودى خدا در خشنودى پدر است و آزردگى خدا در آزردگى پدر است. ‏502 1665 رضا الرّبّ فی رضا الوالدین و سخطه فی سخطهما. خشنودى خدا در خشنودى پدر و مادر است و دلگیرى وى در دل گیرى آنها است. 1666 رغم أنفه، ثمّ رغم أنفه، ثمّ رغم أنفه من أدرک أبویه عنده الکبر أحدهما أو کلیهما ثمّ لم یدخل الجنّة. خاک بر سرش، خاک بر سرش خاک بر سرش که پدر و مادرش یکى یا هر دو پیش او به پیرى رسند و او بهشتى نشود. 1667 رفع العلم عن ثلاثة: عن المجنون المغلوب على عقله حتّى یبرء و عن النّائم حتّى یستیقظ و عن الصّبیّ حتّى یحتلم. قلم از سه کس برداشته اند مجنونى که اختیار عقل خود را ندارد تا شفا یابد و خفته تا بیدار شود و طفل تا بالغ شود. 1668 رفع عن أمّتی الخطاء و النّسیان و ما استکرهوا علیه. خطا و فراموشى و اضطرار را بر امت من نمى‏ گیرند. 1669 رکعتان بسواک أفضل من سبعین رکعة بغیر سواک و دعوة فی السّرّ أفضل من سبعین دو رکعت نماز با مسواک بهتر از هفتاد رکعت بدون مسواک است و یک دعاى نهان بهتر از هفتاد دعاى‏ ‏503 -دعوة فی العلانیة و صدقة فی السّرّ أفضل من سبعین صدقة فی العلانیة. -آشکار است و یک صدقه نهان بهتر از هفتاد صدقه آشکار است. 1670 رکعتان من المتأهّل خیر من اثنتین و ثمانین رکعة من العزب. دو رکعت نماز کسى که زن دارد بهتر از هشتاد و دو رکعت نماز عزب است. 1671 رکعتان من المتزوّج أفضل من سبعین رکعة من الأعزب. دو رکعت نماز شخص زن دار بهتر از هفتاد رکعت نماز عزبست. 1672 رکعتان من رجل ورع أفضل من ألف رکعة من مخلط. دو رکعت نماز شخص پرهیزکار بهتر از هزار رکعت لاابالى است. 1673 رکعتان من عالم أفضل من سبعین رکعة من غیر عالم. دو رکعت نماز دانشمند بهتر از هفتاد رکعت غیر دانشمند است. 1674 رکعة من عالم باللّه خیر من ألف رکعة من متجاهل باللّه. دو رکعت نماز کسى که متوجه خدا باشد بهتر از هزار رکعت کسى است که از خدا غافل باشد. ‏504 1675 رمیا بنی إسمعیل فإنّ أباکم کان رامیا. فرزندان اسمعیل تیراندازى کنید که پدرتان تیرانداز بود. 1676 رهان الخیل طلق. شرط بندى روى اسب مباح است. رواح الجمعة واجب على کلّ محتلم. آمدن بنماز جمعه بر هر بالغى واجب است. 1677 روّحوا القلوب ساعة بساعة. دلها را ساعت بساعت استراحت دهید. 1678 ریح الجنّة یوجد من مسیرة خمسمائة عام و لا یجدها من طلب الدّنیا بعمل الآخرة. بوى بهشت را از پانصد سال راه توان یافت ولى هر که دنیا را به عمل آخرت جوید از آن بى نصیب ماند. 1679 ألرّاحمون یرحمهم الرّحمن تبارک و تعالى. إرحموا من فی الأرض یرحمکم من فی السّماء . خداوند رحیمان را رحم میکند با آنها که در زمین‏اند رحم کنید تا آن که در آسمانست به شما رحم کند. 1680 ألرّاشی و المرتشی فی النّار. رشوه دهنده و گیرنده در آتشند. ‏505 1681 ألرّؤیا ثلاثة: فبشرى من اللّه و حدیث النّفس و تخویف من الشّیطان فإذا رأى أحدکم رؤیا تعجبه فلیقصّها إن شاء و إن رأى شیئا یکرهه فلا یقصّه على أحد و لیقم یصلّی. رؤیا سه قسمت، مژده خدا و حدیث نفس است و تهدید شیطان وقتى یکى از شما خواب خوبى دید اگر خواهد براى کسان نقل کند و اگر خواب بدى دید براى هیچکس نقل نکند، برخیزد و نماز گزارد. 1682 ألرّؤیا ثلاثة: منها تهاویل من الشّیطان لیحزن ابن آدم و منها ما یهمّ به الرّجل فی یقظته فیراه فی منامه و منها جزء من ستّة و أربعین جزء من النّبوّة. رؤیا سه قسم است: یک قسم تهدید شیطانست که خواهد بوسیله آن آدمی زاد را غمگین کند و قسم دیگر آرزوهاست که شخص در بیدارى کند و بخواب ببیند و قسم دیگر یکجزء از چهل و شش جزء پیغمبرى است. 1683 ألرّبا ثلاثة و سبعون بابا أیسرها مثل أن ینکح الرّجل أمّه و إنّ أربى الرّبا عرض الرّجل المسلم. ربا هفتاد و سه قسم است و آسانتر از همه چنانست که کسى با مادر خود زنا کند و بدتر از همه رباها تجاوز به آبروى مسلمان است. ‏506 1684 ألرّبا و إن کثر فإن عاقبته تصیر إلى قلّ. ربا اگر چه بسیار باشد سرانجام آن به کمى است. 1685 ألرّجال أربعة سخیّ و کریم و بخیل و لئیم، فالسّخیّ الّذی یأکل و یعطی و الکریم الّذی لا یأکل و یعطی و البخیل الّذی یأکل و لا یعطی و اللّئیم الّذی لا یأکل و لا یعطی . مردان چهار قسمند بخشنده و جوانمرد و بخیل و فرومایه، بخشنده آنست که بخورد و بخوراند جوان مرد آنست که نخورد و بخوراند، بخیل آنست که بخورد و نخوراند و فرومایه آنست که نه بخورد و نه بخوراند. 1686 ألرّجل الصّالح یأتی بالخبر الصّالح و الرّجل السّوء یأتی بالخبر السوء. مرد خوب خبر خوب آرد و مرد بد خبر بد مى ‏آرد. 1687 ألرّجل على دین خلیله فلینظر أحدکم من یخالّ. مرد بر دین یار خویشتن است بنگرید باکى دوستى میکنید. 1688 ألرّجل فی ظلّ صدقته حتّى یقضى بین النّاس. مرد در سایه صدقه خود بیاساید تا میان مردم قضاوت کنند. ‏507 1689 ألرّحمة عند اللّه مائة جزء فقسّم بین الخلائق جزء و أخّر تسعا و تسعین إلى یوم القیامة. رحمت خدا صد جزء است یک جزء را در میان خلق تقسیم کرده و نود و نه را براى روز رستاخیز نگهداشته است. 1690 ألرّحم شجنة من الرّحمن فمن وصلها وصله اللّه و من قطعها قطعه اللّه. خویشاوندى رشته ‏اى از طرف خداوند است هر که آنرا پیوند دهد خدا او را پیوند دهد و هر که آنرا ببرد خدا او را ببرد. 1691 ألرّحم معلّقة بالعرش یقول: من وصلنی وصله اللّه و من قطعنی قطعه اللّه. خویشاوندى بعرش آویخته است و گوید هر که مرا پیوند دهد خدا او را پیوند دهد و هر که مرا ببرد خدا او را ببرد. 1692 ألرّزق أشدّ طلبا للعبد من أجله. روزى بیشتر از مرگ در جستجوى بنده است. 1693 ألرّزق إلى بیت فیه سخاء أسرع من الشّفرة إلى سنام البعیر. روزى بخانه‏ اى که بخشش در آن هست از کارد بکوهان و شتر نزدیکتر است. 1694 ألرّضاع یغیّر الطّباع. رضاع طبایع را تغییر مى‏ دهد ‏508 1695 ألرّعد ملک من ملائکة اللّه موکّل بالسّحاب معه مخاریق من نار یسوق بها السّحاب حیث شاء اللّه. رعد فرشته ‏اى از فرشتگان خداست که موکل ابرهاست و تازیانه‏ هائى از آتش همراه دارد که ابرها را هر جا خدا خواهد میراند. 1695 ألرّغبة فی الدّنیا تکثّر الهمّ و الحزن و البطانة تقسی القلب. علاقه بدنیا غم و اندوه را زیاد مى ‏کند و شکم پرستى دل را سخت میکند. 1697 ألرّفق به الزّیادة و البرکة و من یحرم الرّفق یحرم الخیر. مدارا قرین فزونى و برکت است و هر که از مدارا بى ‏بهره باشد از خوبى بى ‏بهره است. ألرّفق رأس الحکمة. مدارا اساس حکمت است. 1698 ألرّفق یمن و الخرق شؤم و إذا أراد اللّه بأهل بیت خیرا أدخل علیهم باب الرّفق فإنّ الرّفق لم یکن فی شی‏ء إلاّ زانه و إنّ الخرق لم یکن فی شی‏ء إلاّ شانه. ملایمت مایه میمنت است و خشونت مایه شئامت و همین که خداوند براى اهل خانه‏ اى نیکى خواهد آنها را با ملایمت قرین کند زیرا ملایمت در هر چه باشد آن را زینت دهد و خشونت در هر چه باشد آنرا خوار کند 1699 ألرّمی خیر ما لهوتم به. تیر اندازى بهترین تفریحهاى شماست‏ سخنان پیامبر اکرم حضرت محمد (ص) - حرف ز 1700 زار رجل أخا له فی قریة فأرصد اللّه له ملکا على مدرجته فقال: أین ترید؟قال: أخا لی فی هذه القریة، فقال: هل له علیک من نعمة تربّها؟قال: لا إلاّ أنّی أحبّه فی اللّه، قال: فإنّی رسول اللّه إلیک إنّ اللّه أحبّک کما أحببته. مردى بدیدن برادر دینى خود بدهکده ‏اى رفت، خداوند ملکى در گذرگاه او گماشت و بدو گفت کجا میروى جواب داد: برادرى در این دهکده دارم. گفت آیا نعمتى بنزد تو دارد که میخواهى آنرا افزون کنى جواب داد نه، او را براى خدا دوست دارم، گفت من فرستاده خدا هستم همانطور که او را دوست دارى خدا ترا دوست دارد. 1701 زر القبور تذکر بها الآخرة و اغسل الموتى فإنّ معالجة جسد خاو موعظة بلیغة وصلّ على الجنائز لعلّ ذلک یحزنک فإنّ الحزین فی ظلّ اللّه یوم القیامة یتعرّض لکلّ خیر. بزیارت قبرها برو تا آخرت را بیاد آرى و مردگان را غسل بده زیرا زیر و رو کردن جسد بیحرکت موعظه ‏اى کامل است بر مردگان نمازگزار شاید بدینوسیله غمگین شوى زیرا شخص غمگین روز رستاخیز در سایه خدا در معرض همه نیکیهاست. ‏ 1702 زر غبّا تزدد حبّا. بزیارت کسان کمتر رو تا محبوب‏تر باشى. 1703 زلّة العالم مضروب بها الطّبل و زلّة الجاهل یخفیها الجهل. لغزش دانشمند بزودى مشهور شود و لغزش نادان را جهل مستور دارد. 1704 زنا العینین النّظر. زناى چشمان نگاه نارواست. زنا اللّسان الکلام. زناى زبان سخن بیجاست. 1705 زوّجوا الأکفاء و تزوّجوا الأکفاء، و اختاروا لنطفکم. باشخاص همشأن زن بدهید و از اشخاص همشأن زن بگیرند و محل نطفه‏ هاى خود را بدقت انتخاب کنید. 1706 زوّدک اللّه التّقوى و غفر ذنبک و یسّر لک الخیر حیثما کنت. خداوند پرهیزکارى را توشه راه تو سازد و گناهت را ببخشد و هر جا هستى خوبى را براى تو آسان کند. 1707 زوروا القبور فإنّها تذکّرکم الآخرة. بزیارت قبرها روید که آخرت را بیاد شما مى ‏آورد. ‏511 ‏ 1708 ألزّانی بحلیلة جاره لا ینظر اللّه إلیه یوم القیامة و لا یزکّیه و یقول له: ادخل النّار مع الدّاخلین. آنکه با زن همسایه خود زنا کند روز قیامت خدا باو ننگرد و او را پاک نکند و بدو گوید با جهنمیان بجهنم برو. 1709 ألزّبانیة إلى فسقة حملة القرآن أسرع منهم إلى عبدة الأوثان فیقولون: یبدء بنا قبل عبدة الأوثان؟فیقال لهم: لیس من یعلم کمن لا یعلم. مأمورین عذاب فاسقان قرآن خوان را زودتر از بت پرستان به جهنم در آرند آنها گویند آیا ما را پیش از بت ‏پرستان میبرید بدانها جواب دهند آنکه داند مانند آنکه نداند نیست. 1710 ألزّکوة قنطرة الإسلام. زکات پل اسلام است. 1711 ألزّنا یورث الفقر. زنا مایه فقر است. 1712 ألزّهادة فی الدّنیا لیست بتحریم الحلال و لا إضاعة المال و لکن الزّهادة فی الدّنیا أن لا تکون بما فی یدیک أوثق منک بما فی ید اللّه و أن تکون از جهان گذشتگى این نیست که حلال را بر خود حرام کنى یا مال خود تلف نمائى از جهان گذشتگى اینست که بدانچه در کف تو است بیشتر از آنچه در دست خداست اعتماد نداشته باشى و ‏512 ‏ -فی ثواب المصیبة إذا أنت أصبت بها أرغب منک فیها لو أنّها أبقیت لک. هنگامى که مصیبتى بتو رخ داد بپاداش آن بیشتر از رخ ندادن مصیبت علاقمند باشى. 1713 ألزّهد فی الدّنیا یریح القلب و البدن و الرّغبة فیها تکثر الهمّ و الحزن و البطانة تقسى القلب. گذشتن از جهان تن و جان را آسایش دهد و دلبستگى بجهان غم و اندوه را افزون کند و شکم پرستى دل را سخت کند. 1714 ألزّهد فی الدّنیا یریح القلب و البدن. و الرّغبة فیها تتعب القلب و البدن. گذشتن از جهان تن و جان را بیاساید و علاقه بجهان تن و جان را خسته کند. سخنان پیامبر اکرم حضرت محمد (ص) - حرف س‏ ‏516 ‏ 1715 سألت اللّه أن یجعل حساب أمّتی إلىّ لئلاّ تفتضح عند الامم، فأوحى اللّه عزّ و جلّ إلىّ: یا محمّد بل أنا أحاسبهم فإن کان منهم زلّة سترتها عنک لئلا تفتضح عندک. از خدا خواستم که حساب امت مرا بمن وا گذارد تا پیش امتهاى دیگر رسوا نشود، پس خداى عز و جل بمن وحى کرد اى محمد نه، بلکه من حسابشان را میرسم و اگر گناهى از آنها سر زده از تو پوشیده مى ‏دارم که پیش تو نیز رسوا نشود. 1716 سئلت جبریل: هل ترى ربّک؟قال: إنّ بینی و بینه سبعین حجابا من نور لو رأیت أدناها لاحترقت. از جبریل پرسیدم آیا پروردگارت را مى ‏بینى؟گفت میان من و او هفتاد پرده از نور است که اگر نزدیکترین پرده را بنگرم خواهم سوخت. 1717 ساحدّثکم بامور النّاس و أخلاقهم: ألرّجل یکون سریع الغضب سریع الفی‏ء فلا له و لا علیه کفافا و الرّجل یکون بعید الغضب سریع ألفی‏ء فذاک له و لا علیه درباره کارهاى مردم و اخلاق شان با شما سخن خواهم گفت مردى که زود خشم گیرد و زود آرام شود. نه بد است نه خوب سر بسر. و مردى که دیر خشمگین شود و زود آرام گیرد خوبست نه بد. ‏517 ‏ -و الرّجل یقتضی الّذی له و یقضی الّذی علیه فذاک لا له و لا علیه. و الرّجل یقتضی الّذی له و یمطل النّاس الّذی علیه فذاک علیه و لا له. -و مردى که حق خود طلب کند و دین خود بپردازد نه بد است نه خوب. و مردى که حق خود طلب کند و پرداخت حقى را که مردم به عهده او دارند عقب اندازد بد است نه خوب. 1718 سافروا مع ذوی الجدود و ذوی المیسرة. با مردم خوش اقبال مرفه سفر کنید. 1719 ساعات الأذى فی الدّنیا یذهبن ساعات الأذى فی الآخرة. ساعتهاى آزار این دنیا ساعت هاى آزار آخرت را نابود میکند. 1720 ساعات الأمراض یذهبن ساعات الخطایا. ساعت‏هاى مرض ساعت‏هاى گناه را نابود مى ‏کند. 1721 ساعتان تفتح فیهما أبواب السّماء و قلّما تردّ على داع دعوته: حضور الصّلاة و الصّفّ فی سبیل اللّه. دو وقت است که درهاى آسمان در اثناى آن گشوده مى ‏شود و کمتر ممکنست دعاى دعاکننده ‏اى رد شود: هنگام نماز و صف ‏آرائى در راه خدا. ‏518 ‏ 1722 سابّ الموتى کالمشرف على الهلکة. بد گوى مردگان چون آنکس است که در معرض هلاک است. 1723 سارعوا فی طلب العلم فالحدیث من صادق خیر من الدّنیا و ما علیها من ذهب و فضّة . بطلب علم بشتابید که از راست گوئى حدیث گفتن از دنیا و همه طلاها و نقره آن بهتر است . 1724 ساعة من عالم متّکئ على فراشه ینظر فی علمه خیر من عبادة العابد سبعین عاما. یک ساعت وقت دانشورى که بر بستر خویش تکیه زده در علم خویش مى ‏نگرد از هفتاد سال عبادت عابد نیکوتر است. 1725 سافروا تصحّوا و تغنموا. سفر کنید تا تندرست شوید و غنیمت یابید. 1726 سافروا تصحّوا و ترزقوا. سفر کنید تا تندرست شوید و روزى یابید. 1727 ساقی القوم آخرهم شربا. سقایت‏ گر قوم پس از همه نوشد. 1728 ساووا بین أولادکم فی در کار بخشش میان فرزندان‏ ‏519 ‏ -العطیّة فلو کنت مفضّلا أحدا لفضّلت النّساء. -خویش مساوات را رعایت کنید. من اگر کسى را برترى دادمى زنان را برترى دادمى. 1729 سباب المسلم فسوق و قتاله کفر و حرمة ماله کحرمة دمه. بدگوئى مسلمان گناه است و جنگ او کفر است و حرمت مال وى چون حرمت خون اوست. 1730 سبع یجری للعبد أجرهنّ و هو فی قبره بعد موته: من علّم علما، أو أجرى نهرا، أو حفر بئرا، أو غرس نخلا، أو بنى مسجدا، أو ورّث مصحفا، أو ترک ولدا یستغفر له بعد موته . هفت چیز است که پاداش آن براى بنده در قبر او و پس از مر گش دوام دارد کسى که علمى تعلیم دهد، یا نهرى بجریان آورد یا چاهى حفر کند یا نخلى بکارد یا مسجدى بسازد یا مصحفى به ارث گذارد یا فرزندى به جانهد که پس از مرگش براى او آمرزش خواهد. 1731 سبعة یظلّهم اللّه تحت ظلّ عرشه یوم لا ظلّ إلاّ ظلّه: رجل قلبه معلّق بالمساجد، هفت کسند که خدا در روزى که سایه ‏اى جز سایه او نیست به سایه عرش خود میبردشان. مردى که دل او بمسجدها علاقه دارد و ‏520 ‏ -و رجل دعته امرأة ذات منصب فقال: إنّی أخاف اللّه، و رجلان تحابّا فی اللّه، و رجل غضّ عینه عن محارم اللّه، و عین حرست فی سبیل اللّه، و عین بکت من خشیة اللّه. -مردى که زن صاحب مقامى از او کام خواهد و گوید از خدا بیم دارم و مردانى که در راه خدا دوستى کنند و مردى که از محارم خدا چشم باز دارد و چشمى که در راه خدا نگهبانى کند و چشمى که از ترس خدا بگرید. 1732 سبعة یظلّهم اللّه فی ظلّه یوم لا ظلّ إلاّ ظلّه: إمام عادل و شابّ نشأ فی عبادة اللّه، و رجل قلبه معلّق بالمسجد إذا خرج منه حتّى یعود إلیه، و رجلان تحابّا فی اللّه فاجتمعا على ذلک و افترقا علیه، و رجل ذکر اللّه خالیا ففاضت عیناه، و رجل دعته امرأة ذات منصب و جمال فقال: إنّی أخاف اللّه ربّ العالمین، هفت کسند که خداوند در روزى که سایه ‏اى جز سایه او نیست بسایه خویششان میبرد پیشواى عدالتگر و جوانى که در کار عبادت بزرگ شود و مردى که وقتى از مسجد برون شود دلش بدان پیوسته تا بدان جا باز گردد و مردانى که در راه خدا دوستى کنند و بر آن فراهم آیند و بر آن جدا شوند و مردى که بخلوت خدا را یاد کند و چشمانش اشک ریز شود و مردى که زنى صاحب مقام و جمال از او کام خواهد و گوید من از خدا ‏521 ‏ -و رجل تصدّق بصدقة فأخفاها حتّى لا تعلم شماله ما تنفق یمینه. -پروردگار جهانیان بیم دارم و مردى که صدقه ‏اى دهد و آن را نهان دارد که دست چپش نداند دست راستش چه انفاق میکند. 1733 سبق درهم مائة ألف درهم رجل له درهمان أخذ أحدهما فتصدّق به، و رجل له مال کثیر فأخذ من عرضه مائة ألف فتصدّق بها. یکدرهم از صد هزار درهم پیشى گیرد مردى که دو درهم دارد یکى را بر گیرد و صدقه دهد و مردى که مال فراوان دارد و از آن میان صد هزار بر گیرد و صدقه کند 1734 ستکون فتن یصبح الرّجل فیها مؤمنا و یمسی کافرا إلاّ من أحیاه اللّه بالعلم. فتنه‏ ها خواهد بود که در اثناى آن مرد بصبح مؤمن باشد و بشب کافر شود مگر آنکه خدایش به علم زنده دارد. 1735 ستّ خصال من الخیر: جهاد أعداء اللّه بالسّیف، و الصّوم فی یوم الصّیف، و حسن الصّبر عند المصیبة، و ترک المراء، و الإنفاق فی الخفا، و المحاباة فی اللّه. شش صفت نیکست پیکار با دشمنان خدا بوسیله شمشیر و روزه در روز تابستان و نیک صبرى به هنگام مصیبت و ترک مجادله و انفاق در نهان و دوستى در راه خدا. ‏522 ‏ 1736 ستّة أشیاء تحبط الأعمال: ألإشتغال بعیوب الخلق، و قسوة القلب، و حبّ الدّنیا، و قلّة الحیاء، و طول الأمل، و ظالم لا ینتهی. شش چیز است که اعمال خوب را نابود میکند، اشتغال به عیب خلایق، سنگدلى و دنیاپرستى و بى ‏شرمى و درازى آرزو و ستم گرى که بس نکند. 1737 ستکون علیکم أئمّة یملکون أرزاقکم یحدّثونکم فیکذبونکم و یعملون فیسیئون العمل لا یرضون فیکم حتّى تحسّنوا قبیحهم و تصدّقوا کذبهم فأعطوهم الحقّ ما رضوا به فإذا تجاوزوا فمن قتل على ذلک فهو شهید. پیشوایانى بر شما منصوب خواهند شد که روزیهاى شما بخورند و با شما سخن کنند و دروغ گویند و عمل کنند و بد کنند از شما راضى نشوند تا کار زشت شان را نیکو شمارید و دروغشان را راست بحساب آرید، اگر بحق رضا دادند مطابق آن با ایشان رفتار کنید و اگر از حق تجاوز کردند هر که در این راه کشته شود شهید است. 1738 سخافة بالمرء أن یستخدم ضیفه. سبک عقلى مرد آنست که مهمان خویش را بخدمت گیرد. ‏523 ‏ 1739 سدّدوا و قاربوا. بصلاح آئید و تقرب جوئید. 1740 سلوا اللّه من فضله فإنّ اللّه یحبّ أن یسأل، و أفضل العبادة انتظار الفرج. خدا را از فضل او طلب کنید که خدا دوست دارد که از او بخواهند بهترین عبادتها انتظار گشایش است. 1741 سلوا اللّه کلّ شی‏ء حتّى الشّسع فإنّ اللّه إن لم ییسّره لم یتیسّر. همه چیز حتى بند صندل را از خدا بخواهید که اگر خدا آنرا میسور نکند میسر نخواهد شد . 1742 سلوا اللّه العفو و العافیة فإنّ أحدا لم یعط بعد الیقین خیرا من العافیة. از خدا بخشش و عافیت طلب کنید که پس از ایمان، هیچکس را چیزى بهتر از عافیت نداده‏ اند . 1743 سلوا اللّه علما نافعا و تعوّذوا باللّه من علم لا ینفع. از خدا عملى سودمند بخواهید و از علمى که سود ندهد بخدا پناه برید 1744 سلوا أهل الشّرف عن العلم فإن کان عندهم علم فاکتبوه فإنّهم لا یکذبون. شریفان را از علم بپرسید اگر علمى نزد ایشان بود بنویسید که آنها دروغ نمى ‏گویند. ‏524 ‏ 1745 سل ربّک العافیة و المعافاة فی الدّنیا و الآخرة فإذا أعطیت العافیة فی الدّنیا و أعطیتها فی الآخرة فقد أفلحت. از پروردگار خویش عافیت و معاف بودن دنیا و آخرت بخواه که اگر ترا در دنیا عافیت دهند و در آخرت نیز دهند رستگار شده‏ اى. 1746 سلامة الرّجل من الفتنة أن یلزم بیته. مرد که در خانه خویش بماند از فتنه سالم ماند. 1747 سوء الخلق شؤم و شرارکم أسوءکم خلقا. بدخوئى شوم است و بدترین شما بدخوترین شماست. 1748 سوء الخلق شؤم و طاعة النّساء ندامة و حسن الملکة نماء. بدخوئى شوم است و اطاعت زنان پشیمانى است و نیک سیرتى مایه رشد. 1749 سوء الخلق یفسد العمل کما یفسد الخلّ العسل. بدخوئى عمل را بفساد آرد چنانکه سرکه عسل را فاسد کند. 1750 سوء المجالسة شحّ و فحش بد صحبتى بخل است و ناسزا ‏525 ‏ -و سوء خلق. -گوئى و بدخوئى. 1751 سوداء ولود خیر من حسناء لا تلد و إنّی مکاثر بکم الامم. زن سیاه که فرزند بسیار آرد بهتر از زن خوبروئى است که فرزند نیارد که من بفزونى شما بر امتهاى دیگر تفاخر میکنم. 1752 سیأتی على النّاس زمان یخیّر فیه الرّجل بین العجز و الفجور، فمن أدرک ذلک الزّمان فلیختر العجز على الفجور. روزگارى بمردم رخ نماید که مرد میان بیعرضگى و نادرستى مخیر شود هر که در آن روزگار باشد باید بیعرضگى را بر نادرستى ترجیح دهد. 1753 سیّد القوم خادمهم و ساقیهم آخرهم شرابا. آقاى کسان خدمتگزارشان است و سقایتگر کسان پس از همه نوشد. 1754 سیشدّد هذا الدّین برجال لیس لهم عند اللّه خلاق سیکون فی آخر الزّمان خسف و قذف و مسخ إذا این دین بمردانى که پیش خدا بهره ‏اى ندارند نیرو خواهد گرفت در آخر زمان خسف و قذف و مسخى خواهد بود، هنگامى که رامشگران و آرایشگران‏ ‏526 ‏ -ظهرت المغازف و القینات و استحلّت الخمر. -پدید شوند و شراب حلال بشمار آید. 1755 سیأتی على أمّتی زمان یکثر فیه الفقراء و یقلّ الفقهاء و یقبض العلم و یکثر الهرج ثمّ یأتی من بعد ذلک زمان یقرأ القرآن رجال من أمّتی لا یجاوز تراقیهم ثمّ یأتی من بعد ذلک زمان یجادل المشرک باللّه المؤمن فی مثل ما یقول. بر امت من زمانى بیاید که فقیران فراوان شوند و فقیهان کم شوند و علم بر گرفته شود و آشوب فزونى گیرد آنگاه از پس آن زمانى بیاید که مردانى از امت من قرآن خوانند که از گلویشان بالا تر نرود آنگاه از پس آن زمانى بیاید که مشرک بخدا با مؤمن مجادله کند و سخنانى نظیر او گوید. 1756 ألسّابق و المقتصد یدخلان الجنّة بغیر حساب و الظّالم لنفسه یحاسب حسابا یسیرا ثمّ یدخل الجنّة. پیشرو و میانه رو بى حساب بهشت روند و ستمگر خویش را محاسبه ‏اى سبک کنند آنگاه به بهشت رود. 1757 ألسّاعی على الأرملة و آنکه در کار بیوه و یتیم‏ ‏527 ‏ -المسکین کالمجاهد فی سبیل اللّه أو القائم اللّیل الصّائم النّهار. -بکوشد چون مجاهد راه خدایا نمازگزار شب یا روزه‏ دار روز است. 1758 ألسّخیّ قریب من اللّه قریب من النّاس قریب من الجنّة بعید من النّار، و البخیل بعید من اللّه بعید من النّاس بعید من الجنّة قریب من النّار، و الجاهل السّخیّ أحبّ إلى اللّه من عالم بخیل. سخاوتمند بخدا نزدیک و بمردم نزدیک و ببهشت نزدیک و از جهنم دور است و بخیل از خدا دور و از مردم دور و از بهشت دور و به جهنم نزدیکست نادان سخاوتمند نزد خدا از عالم بخیل محبوبتر است. 1759 ألسّخاء خلق اللّه الأعظم. سخاوت اخلاق بزرگ خدواند است . 1760 ألسّخاء شجرة من أشجار الجنّة أغصانها متدلّیات فی الدّنیا فمن أخذ بغصن منها قاده ذلک الغصن إلى الجنّة و البخل شجرة من أشجار سخاوت درختى از درختهاى بهشت است که شاخهاى آن در دنیا آویخته است هر که شاخى از آن بگیرد همان شاخ وى را سوى بهشت کشاند و بخل درختى از درختهاى جهنم است که شاخهاى‏ ‏528 ‏ -النّار أغصانها متدلّیات فی الدّنیا فمن أخذ بغصن منها قاده ذلک الغصن إلى النّار. -آن در دنیا آویخته است و هر که شاخى از آن بگیرد همان شاخ وى را سوى جهنم کشاند. 1761 ألسّخیّ إنّما یجود بحسن الظّنّ باللّه و البخیل إنّما یبخل بسوء الظّنّ باللّه . سخاوتمند بسبب خوش گمانى بخدا سخاوت میکند و بخیل بعلت بد گمانى بخدا بخل میورزد. 1762 ألسّخیّ الجهول أحبّ إلى اللّه من العالم البخیل. سخاوتمند نادان نزد خدا از دانشمند بخیل محبوبتر است. 1763 ألسّرّ أفضل من العلانیة و العلانیة أفضل لمن أراد الإقتداء. عمل نهان بهتر از عمل عیان است اما عمل عیان براى آنکه خواهد سرمشق کسان شود بهتر است . 1764 ألسّعادة کلّ السّعادة طول العمر فی طاعة اللّه. سعادت کامل عمر دراز در اطاعت خداست. 1765 ألسّعید من سعد فی بطن أمّه و الشّقیّ من شقی فی بطن أمّه. خوشبخت کسى است که در شکم مادرش خوشبخت شده و بدبخت کسى است که در شکم مادرش بدبخت شده است. ‏529 ‏ 1766 ألسّفر قطعة من العذاب. سفر پاره‏ اى از عذاب است. 1767 ألسّکینة مغنم و ترکها مغرم. آرامش غنیمتى است و ترک آن خسارتى است. 1768 ألسّکوت خیر من إملاء الشّرّ. خاموش بودن از القاى شر بهتر است. 1769 سکوت اللّسان سلامة الإنسان. خاموشى زبان مایه سلامت انسان است. 1770 ألسّلطان العادل ظلّ اللّه فی الأرض فمن أکرمه أکرمه اللّه و من أهانه أهانه اللّه . سلطان عادل سایه خدا بر روى زمین است هر که وى را گرامى دارد خدایش گرامى دارد و هر که وى را خوار کند خدایش خوار کند. 1771 ألسلطان العادل ظلّ اللّه فی الأرض فإذا دخل أحدکم بلدا لیس به سلطان عادل فلا یقیمنّ به. سلطان عادل سایه خدا بر روى زمین است اگر یکى از شما بشهرى در آید که سلطان عادل در آن نیست در آنجا اقامت نکند. 1772 ألسّلطان العادل المتواضع سلطان عادل متواضع سایه‏ ‏530 ‏ -ظلّ اللّه و رمحه فی الأرض یرفع له عمل سبعین صدّیقا. -خدا و نیزه او بر روى زمین است و براى او عمل هفتاد صدیق را بالا مى ‏برند. 1773 ألسّلطان العادل ظلّ اللّه فی الأرض یأوی إلیه الضّعیف و به ینتصر المظلوم. سلطان عادل سایه خدا بر روى زمین است که ناتوان بدان پناه مى ‏برد و مظلوم از او یارى مى جوید. 1774 ألسّلام قبل السّؤال فمن بدأکم بالسّؤال قبل السّلام فلا تجیبوه. سلام مقدم بر سؤال است هر که پیش از سلام بسؤال آغاز کرد جوابش مدهید. 1775 ألسّلام تطوّع و الرّدّ فریضة. سلام بدلخواه است و جواب آن واجب است. 1776 ألسّلام إسم من أسماء اللّه وضعه اللّه فی الأرض فأفشوه بینکم فإنّ الرّجل المسلم إذا مرّ بقوم فسلّم علیهم فردّوا علیه کان له علیهم فضل درجة بتذکیره إیّاهم السّلام فإن سلام نامى از نامهاى خداست که آنرا در زمین نهاده است سلام را میان خودتان فاش کنید زیرا مرد مسلمان وقتى به قومى گذر کند و بر آنها سلام کند و جوابش دهند، وى را بر آنها فزونى مرتبت است که سلام را بیادشان آورده است و اگر جوابش ندهند ‏531 ‏ -لم یردّوا علیه ردّ علیه من هو خیر منهم و أطیب. -کسى که از آنها بهتر و پاکیزه تر است جوابش دهد. 1777 ألسّلام تحیّة لملّتنا و أمان لذمّتنا. سلام درود ملت ما و حافظ ذمه ماست. 1778 ألسّمت الحسن و التّوءدة و الإقتصاد جزء من أربعة و عشرین جزء من النّبوّة. نام نیک و ملایمت و اعتدال یک جزء از بیست و چهار جزء پیغمبرى است. 1779 ألسّمت الحسن جزء من خمسة و سبعین جزء من النّبوّة. نام نیک یکجزء از هفتاد و پنج جزء پیغمبرى است. 1780 ألسّمع و الطّاعة حقّ على المرء المسلم فیما أحبّ أو کره ما لم یؤمر بمعصیة فإذا أمر بمعصیة فلا سمع علیه و لا طاعة. شنیدن و اطاعت کردن بر مرد مسلمان در آنچه دوست دارد یا مکروه دارد مادام که بگناه فرمانش ندهند شایسته است، اگر بگناهى فرمانش دادند شنیدن و اطاعت کردن آن روا نیست. 1781 ألسّماح رباح و العسر شؤم. سهل ‏انگارى مایه سودا است و سختگیرى شوم است. ‏532 ‏ 1782 ألسّواک نصف الإیمان و الوضوء نصف الإیمان. مسواک کردن یک نیمه ایمان است. و وضو گرفتن یک نیمه ایمان است. 1783 ألسّواک یزید الرّجل فصاحة. مسواک کردن فصاحت مرد را افزون میکند. 1784 ألسّواک مطهرة للفم مرضاة للرّبّ و مجلاة للبصر. مسواک کردن موجب پاکى دهان و رضایت پروردگار و روشنى چشم است. 1785 ألسّواک سنّة فاستاکوا أىّ وقت شئتم. مسواک کردن سنت است هر وقت خواستید مسواک کنید. 1786 ألسّواک من الفطرة. مسواک کردن اقتضاى فطرت است. 1787 ألسّیوف مفاتیح الجنّة. شمشیرها کلیدهاى بهشتست. سخنان پیامبر اکرم حضرت محمد (ص) - حرف ش 1788 شابّ سخیّ حسن الخلق أحبّ إلى اللّه من شیخ بخیل عابد سیّ‏ء الخلق. جوان سخاوتمند نیک خو در نزد خدا از پیر بخیل عابد بد خو محبوبتر است. 1789 شاهد الزّور لا تزول قدماه حتّى یوجب اللّه له النّار. شاهد دروغ قدم برندارد تا جهنم بر او واجب شود. 1790 شارب الخمر کعابد وثن. شراب خوار مانند بت پرست است. 1791 الشّباب شعبة من الجنون. جوانى شعبه‏ اى از دیوانگى است. 1792 ألشّباب شعبة من الجنون و النّساء حبالة الشّیطان. جوانى شعبه ‏اى از دیوانگى است و زنان دام شیطانند. 1793 شتّان ما بین عملین عمل تذهب لذّته و تبقى تبعته و میان دو عمل بسیار فرق است عملى که لذت آن برود و عواقب آن بماند و عملى که زحمت آن‏ ‏534 ‏ -عمل تذهب مؤنته و تبقى أجره. -برود و پاداش آن بماند. 1794 ألشّحیح لا یدخل الجنّة. بخیل ببهشت در نیاید. 1795 ألشّدید من غلب نفسه. نیرومند آنست که بر خویشتن مسلط شود. 1796 شرّ النّاس من یبغض النّاس و یبغضونه. بدترین مردم آنکس است که مردم را دشمن دارد و او را دشمن دارند. 1797 شرّ النّاس من أکرمه النّاس اتّقاء شرّه. بدترین مردم آنکس است که مردم از بیم شرش گرامیش دارند. 1798 شرّ النّاس من إتّهم اللّه فی قضائه. بدترین مردم آنکس است که خدا را در قضایش متهم کند. 1799 شرّ النّاس من باع آخرته بدنیاه و شرّ منه من باع آخرته بدنیا غیره. بدترین مردم آنکس است که آخرت خویش بدنیا فروشد و بد تر از او کسى است که آخرت خویش بدنیاى دیگرى فروشد. ‏535 ‏ 1800 شرّ الناس من أکل وحده و منع رفده و جلد عبده و شرّ منه من لا یقیل عثرة و لا یقبل معذرة و شرّ منه من لا یرجى خیره و لا یؤمن شرّه. بدترین مردم آنکس است که تنها غذا خورد و رسیده خویش را بى نصیب کند و بنده خویش را بزند و بدتر از او کسى است که خطائى را نبخشد و عذرى نپذیرد و بدتر از او کسى است که بخیرش امید نیست و از شرش امان نیست. 1801 شرار أمّتی من یلى القضاء إن اشتبه علیه لم یشاور، و إن أصاب بطر و إن غضب عنف و کاتب السّوء کالعامل به. بدترین امت من کسى است که عهده ‏دار قضا شود اگر بتردید افتد مشورت نکند و اگر بصواب رود گردن فرازد و اگر خشمگین شود خشونت کند و هر که بدى را نویسد مانند کسى است که بدان عمل مى ‏کند. 1802 شرار النّاس شرار العلماء. بدترین مردم علماى بدند. 1803 شرّ ما فی الرّجل شحّ هالع و جبن خالع. بدترین صفت مرد بخل مفرط است و ترس شدید. 1804 شرار أمّتی الثّرثارون بدان امت من پر گویان پر چانه‏ ‏536 ‏ -المتشدّقون المتفیهقون و خیار أمّتی أحاسنهم أخلاقا. -پر مدعایند و نیکان امت من آنهایند که نیکخوترند. 1805 شرارکم عزّابکم و أراذل موتاکم عزّابکم. بدترین شما عزبانند و اراذل مردگانتان عزبانند. 1806 شرّ البلدان أسواقها. بدترین جاى شهرها بازارهاست. 1807 شرّ الطّعام طعام الولیمة یمنعها من یأتیها و یدعى إلیها من یأباها. بدترین غذاها غذاى ولیمه است است که هر که بخواهد ندهندش و هر که نخواهد بخوانندش. 1808 شرّ الطّعام طعام الولیمة یدعى إلیه الشّبعان و یحبس عنه الجائع. بدترین غذاها غذاى ولیمه است که سیر را بدان خوانند و گرسنه را از آن باز دارند. 1809 شرّ المجالس الأسواق و الطّرق. بدترین نشستنگاهها بازارها و راه‏هاست. 1810 شرّ الامور محدثاتها و شرّ العمى عمى القلب و شرّ بدترین چیزها مبتدعات آنست و بدترین کورى ‏ها کورى قلب است و بدترین توبه ‏ها هنگامى‏ ‏537 ‏ -المعذرة حین یحضر الموت و شرّ النّدامة یوم القیمة و شرّ المأکل أکل مال الیتیم و شرّ المکاسب کسب الرّباء. -است که مرگ در آید و بدترین پشیمانى ‏ها روز قیامت است و بدترین خوردنها خوردن مال یتیم است و بدترین کسب‏ها کسب ربا است. 1811 شرّ النّاس الّذی یسأل باللّه ثمّ لا یعطی. بدترین مردم آنکس است که بنام خدا از او بخواهند و ندهد. 1812 شرّ النّاس المضیق على أهله. بدترین مردم آنکس است که بر اهل خانه خود سخت گیرد. 1813 شرّ النّاس منزلة یوم القیامة من یخاف لسانه أو یخاف شرّه. روز قیامت موقعیت آنکس از همه مردم بدتر است که از زبانش ترسند یا از شرش بیم کنند. 1814 شفاعتی لأهل الکبائر من أمّتی. شفاعت من خاص اهل کبائر از امت من است. 1815 شرف المؤمن قیامه باللّیل و عزّه استغناؤه عن النّاس. شرف مؤمن در شب زنده ‏دارى اوست و عزت وى در بى ‏نیازى از مردم است. ‏538 ‏ 1816 ألشّاهد یرى ما لا یرى الغائب حاضر چیزها بیند که غایب نبیند. 1817 ألشّتاء ربیع المؤمن. زمستان بهار مؤمن است. 1818 ألشّرک الخفی أن یعمل الرّجل لمکان الرّجل. شرک نهان آنست که مرد براى حضور مرد دیگرى عملى کند. 1819 ألشّرک أخفى فی أمّتی من دبیب النّمل على الصّفا فی اللّیلة الظّلماء و أدناه أن تحبّ على شی‏ء من الجور أو تبغض على شی‏ء من العدل و هل الدّین إلاّ الحبّ فی اللّه و البغض فی اللّه؟ قال اللّه تعالى: قل إن کنتم تحبّون اللّه فاتّبعونی یحببکم اللّه . شرک در امت من از گذر کردن مور بر کوه صفا در شب تاریک نهانتر است و نزدیکتر از همه آنست که چیزى از ستم را دوست دارى یا چیزى از عدل را دشمن دارى مگر دین جز دوستى در راه خدا و دشمنى در راه خداست؟ خداى والا گوید: بگو اگر خدا را دوست دارید مرا پیروى کنید تا خدا دوستتان دارد. 1820 ألشّعر الحسن أحد الجمالین یکسوه اللّه المرء المسلم. موى نیکو یکى از دو زیبائیست که خدا بمرد مسلمان دهد. ‏539 ‏ 1821 ألشّعر بمنزلة الکلام فحسنه حسن الکلام و قبیحه قبیح الکلام. شعر چون سخن است شعر نیک سخن نیک است و شعر بد سخن بد است. 1822 ألشّقیّ من شقی فی بطن أمّه بد بخت آنست که در شکم مادرش بدبخت شده است. 1823 ألشّقیّ کلّ الشّقیّ من أدرکته السّاعة حیّا. بدبخت کامل آنست که رستاخیز بدو رسد و زنده باشد. 1824 ألشّهوة الخفیّة و الرّیاء شرک جاه ‏طلبى و ریا شرک است. 1825 ألشّیخ شابّ فی حبّ اثنتین فی حبّ طول الحیاة و کثرة المال. پیر در محبت دو چیز جوان است محبت زندگى دراز و فراوانى مال. 1826 ألشّیخ فی أهله کالنّبیّ فی أمّته. پیر در میان کسان خود چون پیمبر در امت خویش است. 1827 ألشّیخ یضعف جسمه و قلبه شابّ على حبّ اثنتین طول تن پیر ناتوان مى ‏شود و دل وى بر محبت دو چیز جوان است: ‏540 ‏ -الحیاة و حبّ المال. -عمر دراز و محبت مال. 1828 ألشّیطان یهمّ بالواحد و الإثنین فإذا کانوا ثلاثة لم یهمّ بهم. شیطان بیک تن و دو تن پردازد و چون سه تن شدند قصد ایشان نکند. سخنان پیامبر اکرم حضرت محمد (ص) - حرف ص 1829 صاحب الدّین مغلول فی قبره لا یفکّه إلاّ قضاء دینه. قرض دار در قبر خویش در غل است و جز پرداخت قرض وى غل او را باز نمیکند. 1830 صاحب الشّی‏ء أحقّ بالشّی‏ء أن یحمله إلاّ أن یکون ضعیفا یعجز عنه فیعینه علیه أخوه المسلم. صاحب چیز بجمل آن شایسته ‏تر است مگر آنکه ناتوان باشد و از آن فرو ماند و برادر مسلمانش بر حمل آن کمکش کند. 1831 صاحب العلم یستغفر له کلّ شی‏ء حتّى الحوت فی البحر. همه چیز حتى ماهى دریا براى دانشمند آمرزش میخواهد. 1832 صدق اللّه فصدقه. خدا راستگوست با او راست باش 1833 صدقه المرء المسلم تزید فی العمر و تمنع میتة السّوء و یذهب اللّه تعالى بها الفخر و صدقه مرد مسلمان عمر را فزونى دهد و از مرگ بد جلوگیرى کند و خداى والا بوسیله آن تفاخر و تکبر را ‏542 ‏ -الکبر. -ببرد. 1834 صدقة السّرّ تطفى‏ء غضب الرّبّ. صدقه نهان خشم پروردگار را خاموش مى ‏کند. 1835 صغارکم دعامیص الجنّة یتلقّی أحدهم أباه فیأخذ بثوبه فلا ینتهی حتّى یدخله اللّه و إیّاه الجنّة. کوچولوهاى شما زالوهاى بهشتند یکیشان پدر خویش را به بیند و لباسش را بگیرد و رها نکند تا خدا پدرش را با او ببهشت در آورد. 1836 صفة العاقل أن یحلم عمّن جهل علیه و یتجاوز عمّن ظلمه و یتواضع لمن هو دونه و یسابق من فوقه فی طلب البرّ و إذا أراد أن یتکلّم تدبّر فإن کان خیرا تکلّم فغنم و إن کان شرّا سکت فسلم. عاقل آنست که با سبک سر بردبارى کند و از ستمگر درگذرد و با زیردستان تواضع کند و از زیردستان در راه نیکى سبقت جوید و چون خواهد سخن کند بیندیشد اگر نیک باشد بگوید و بهره برد و اگر بد باشد سکوت کند و سالم ماند. 1837 صل من قطعک و أعط من با آنکه از تو بریده پیوند ‏543 ‏ -حرمک و اعف عمّن ظلمک. -گیر و آنکه تو را محروم کرده عطایش ده و از آنکه با تو ستم کرده در گذر. 1838 صلة الرّحم تزید فی العمر و تدفع میتة السّوء. پیوند خویشان عمر را فزونى دهد و از مرگ بد جلوگیرى کند. 1839 صلة الرّحم و حسن الخلق و حسن الجوار یعمران الدّیار و یزدن فی الأعمار. پیوند خویشان و نیکخوئى و خوش همسایگى شهرها را آباد کند و عمرها را فزونى دهد. 1840 صلة الرّحم تزید فی العمر و صدقة السّرّ تطفى‏ء غضب الرّبّ پیوند خویشان عمر را فزونى دهد. و صدقه نهان خشم پروردگار را خاموش کند. 1841 صلة القرابة مثراة فی المال محبّة فی الأهل منساة فی الأجل پیوند خویشاوندى مایه فراوانى مال و محبت کسان و تأخیر اجل است. 1842 صل من قطعک و أحسن إلى من أساء إلیک و قل الحقّ و لو على نفسک. با هر که از تو ببرد پیوند گیر و با آنکه با تو بدى کرده نکوئى کن و حق را بگو و گر چه بر ضرر خودت باشد. ‏544 ‏ 1843 صلوا قراباتکم و لا تجاوروهم فإنّ الجوار یورث بینکم الضّغائن. با خویشان دوستى کنید و همسایه ایشان مشوید که همسایگى میان شما کینه ‏ها پدید آرد. 1844 صلّ صلاة مورع کأنّک تراه فإن کنت لا تراه فإنّه یراک، و ایأس ممّا فی أیدی النّاس تعش غنیّا و إیّاک و ما یعتذر منه. نماز را با ترس گزار گوئى خدا را مى ‏بینى اگر تو او را نمى بینى او ترا مى ‏بیند و از آنچه در دست مردم است نومید باش تا بى نیاز زندگى کنى و از آنچه عذر آن باید خواست بپرهیز . 1845 صلّوا على أطفالکم فإنّهم من أفراطکم. بر کودکان خویش درود فرستید که آنها پیشاهنگان شمایند. 1846 صلوة القاعد على النّصف من صلوة القائم. نماز نشسته یک نیمه نماز ایستاده است. 1847 صلاة الرّجل تطوّعا حیث لا یراه النّاس تعدل صلاته على أعین النّاس خمسا و عشرین . نماز مرد که بدلخواه در جائى که مردم او را نبینند کند برابر بیست و پنج نماز است که در دیده مردم کند. 1848 صلاة المرأة وحدها تفضل نماز زن تنها بیست و پنج بار از ‏545 ‏ -على صلاتها فی الجمع بخمس و عشرین درجة. -نماز جماعت او بهتر است. 1849 صلاة بسواک أفضل من سبعین صلاة بغیر سواک. نمازى مسواک زده بهتر از هفتاد نماز مسواک نزده. 1850 صلاح أوّل هذه الامّة بالزّهد و الیقین و یهلک آخرها بالبخل و الأمل. صلاح متقدمان این امت برهد و ایمان است و متأخرانش ببخل و آرزوى دراز هلاک مى ‏شوند. 1851 صمت الصّائم تسبیح و نومه عبادة و دعاؤه مستجاب و عمله مضاعف. سکوت صائم تسبیح گفتن است و خواب وى عبادت است و دعاى وى مستجاب است و عمل او دو برابر است. 1852 صنائع المعروف تقی مصارع السّوء، و الصّدقة خفیّا تطفى‏ء غضب الرّبّ و صلة الرّحم زیادة فی العمر و کلّ معروف صدقة، و أهل المعروف فی الدّنیاهم أهل المعروف فی اعمال نیک از سقوطهاى بد جلوگیرى میکند و صدقه نهانى خشم پروردگار را خاموش میکند و پیوستگى با خویشان عمر را افزون مى ‏کند و هر کار نیکى صدقه ‏اى است و نکوکاران دنیا نکوکاران‏ ‏546 ‏ -الآخرة و أهل المنکر فی الدّنیا هم أهل المنکر فی الآخرة و أوّل من یدخل الجنّة أهل المعروف . -آخرتند و بد کاران دنیا بد کاران آخرتند و نخستین کس که ببهشت میرود نکوکارانند. 1853 صنفان من النّاس إذا صلحا صلح النّاس و إذا فسدا فسد النّاس العلماء و الامراء . دو گروه از مردمند که اگر صالح بودند مردم بصلاح آیند و اگر فاسد بودند بفساد گرایند دانشوران و زمامداران. 1854 صوموا تصحّوا. روزه دارید تا تندرست شوید. 1855 ألصّائم فی عبادة من حین یصبح إلى أن یمسی ما لم یغتب فإذا اغتاب خرق صومه. روزه‏ دار از آن هنگام که صبح میکند تا بشب در رود مادام که غیبت نکند در عبادت است و همین که غیبت کرد روزه او پاره شود. 1856 ألصّائم لا تردّ دعوته. دعاى روزه ‏دار رد نمیشود. 1857 ألصّبحة تمنع الرّزق. خواب صبحگاهان مانع روزى است. 1858 ألصّبر عند الصّدمة الاولى. صبر حقیقى هنگام صدمه نخستین است 1859 ألصّبر نصف الإیمان و الیقین صبر یک نیمه ایمان است و یقین‏ ‏547 ‏ -الإیمان کلّه. -همه ایمانست. 1860 ألصّبر رضا. صبر مایه خشنودى است. 1861 ألصّبر و الإحتساب أفضل من عتق الرّقاب و یدخل اللّه صاحبهنّ الجنّة بغیر حساب . صبر و سکون از آزاد کردن بندگان بهتر است و خدا صاحب آن را بدون حساب ببهشت مى ‏برد. 1862 ألصّبر من الإیمان بمنزلة الرّأس من الجسد. صبر نسبت بایمان چون سر نسبت بتن است. 1863 ألصّحة و الفراغ نعمتان مکفورتان. صحت و فراغت دو نعمت است که کفران آن کنند. 1864 ألصدق طمأنینة و الکذب ریبة. راستى مایه آرامش است و دروغ مایه تشویش. 1865 ألصّدقة تطفى‏ء الخطیئة کما یطفى‏ء الماء النّار. صدقه گناه را خاموش مى کند چنانکه آب آتش را خاموش میکند. 1866 ألصّدقة على القرابة صدقة وصلة. صدقه بخویشاوندان هم صدقه است هم پیوستگى خویشاوندان. ‏548 ‏ 1867 ألصّدقة تمنع میتة السّوء. صدقه مانع مرگ بد میشود. 1868 ألصّدقة تسدّ سبعین بابا من السّوء. صدقه هفتاد در بدى را مسدود کند 1869 ألصّدقة على وجهها و اصطناع المعروف و برّ الوالدین و صلة الرّحم تحوّل الشّقاء سعادة و تزید فی العمر و تقی مصارع السّوء. صدقه به موقع و نیکوکارى و نیکى با پدر و مادر و پیوستگى خویشاوند بدبختى را بخوشبختى مبدل کند و عمر را افزایش دهد و از مرگ‏هاى بد جلوگیرى کند. 1870 ألصّدقة على المسکین صدقة و هى على ذی الرّحم إثنتان صدقة و صلة الرّحم. صدقه دادن به مستمند فقط صدقه است و صدقه دادن بخویشاوند دو چیز است صدقه و پیوند خویشاوند . 1871 الصّدقات بالغدوات یذهبن بالعاهات. صدقه صبحگاه مرض‏ها را میبرد. 1872 الصرعة کلّ الصرعة الّذی یغضب فیشتدّ غضبه و یحمرّ کمال دلیرى آنست که کسى خشمگین شود و خشمش سخت شود و چهره ‏اش سرخ شود و ‏549 ‏ -وجهه و یقشعرّ شعره فیصرع غضبه. -مویش بلرزد و بر خشم خود خیره شود. 1873 ألصلح جائز بین المسلمین إلاّ صلحا أحلّ حراما أو حرّم حلالا. هر صلحى میان مسلمانان رواست مگر صلحى که حرامى را حلال یا حلالى را حرام کند. 1874 ألصّلوة نور المؤمن. نماز نور مؤمن است. 1875 ألصّلوة عمود الدّین. نماز ستون دین است. 1876 ألصّلوة میزان فمن أوفى إستوفى. نماز چون ترازوست هر که کامل کند پاداش کامل یابد. 1877 ألصّلوة تسوّد وجه الشّیطان و الصّدقة تکسّر ظهره و التّحاب فی اللّه یقطع دابره فإذا فعلتم ذلک تباعد منکم کمطلع الشّمس من مغربها. نماز چهره شیطان را سیاه کند و صدقه دادن پشت او را بشکند و دوستى در راه خدا ریشه او را میکند و وقتى چنین کردید از شما بفاصله شرق و غرب دورى کند. 1878 ألصّلوة قربان کلّ تقی. نماز قربانى پرهیزگارانست. ‏550 ‏ 1879 ألصّمت حکم و قلیل فاعله. خاموشى خردمندى است و خاموشى ‏گزینان کمند. 1880 ألصّمت أرفع العبادة. خاموشى والاترین عبادتهاست. 1881 ألصّمت زین للعالم و ستر للجاهل. خاموشى زینت دانا و پرده نادانست. 1882 ألصّمت سیّد الأخلاق و من مزح أستخفّ به. خاموشى سرور اخلاق است و هر که مزاح کند سبکش گیرند. 1883 ألصّوم جنّة من عذاب اللّه. روزه سپر عذاب خداست. 1884 ألصّوم فی الشّتاء الغنیمة الباردة. در زمستان روزه داشتن بهره خنک بردنست. 1885 ألصّیام نصف الصّبر. روزه یکنیمه صبر است. 1886 ألصّیام جنّة ما لم یخرقها بکذب أو غیبة. روزه سپرى است مادام که آن را بدروغ یا غیبت ندرد. 1887 ألصّیام جنّة من النّار فمن أصبح صائما فلا یجهل یومئذ روزه سپر آتش است و هر که روزه گرفت آن روز سبکسرى نکند. ‏551 ‏ -و إن أصرو جهل علیه فلا یشثمه و لا یسبّه و لیقل إنّی صائم. -و اگر کسى با او جهالت کرد بدو ناسزا و بد نگوید، و بگوید من روزه دارم. 1888 ألصّیام نصف الصّبر و على کلّ شی‏ء زکاة و زکاة الجسد الصّیام. روزه دارى یک نیمه صبورى است، هر چیزى زکاتى دارد و زکات تن روزه داشتن است. سخنان پیامبر اکرم حضرت محمد (ص) - حرف ض 1889 ضالة المؤمن العلم کلّما قیّد حدیثا طلب إلیه آخر. گم شده مؤمن علم است هر دم حدیثى فرا گیرد حدیثى دیگر مطلوب او شود. 1890 ضحک ربّنا من قنوط عباده پروردگار ما از نومیدى بندگان خویش عجب دارد 1891 ضعی فی ید المسکین و لو ظلفا محرقا. چیزى بدست مستمند بگذار و گر چه سم سوخته باشد. 1892 ألضّحک ضحکان ضحک یحبّه اللّه و ضحک یمقته اللّه فأمّا الضّحک الّذی یحبّه اللّه فالرّجل یکشر فی وجه أخیه شوقا إلى رؤیته، و أمّا الضّحک الّذی یمقته اللّه تعالى فالرّجل یتکلّم بالکلمة الجفاء و الباطل لیضحک أو یضحک یهوى بها خنده دو قسم است خنده ‏ایست که خدا آن را دوست دارد و خنده ‏ایست که خدا آن را دشمن دارد، اما خنده ‏اى که خدا آن را دوست دارد، آنست که مرد به روى برادر خویش از شوق دیدار وى لبخند زند اما خنده ‏اى که که خداى والا آن را دشمن دارد آنست که مرد سخن خشن و ناروا گوید که بخندد یا بخندند و بسبب‏ ‏553 ‏ -فی جهنّم سبعین خریفا. -آن هفتاد پائیز در جهنم سرنگون رود. 1893 ألضّیافة ثلاثة أیّام فما زاد فهو صدقة و على الضّیف أن یتحوّل بعد ثلاثة أیّام . مهمانى سه روز است و هر چه بیشتر شد صدقه است و مهمان باید پس از سه روز تغییر جا دهد . 1894 ألضّیف یأتی برزقه و یرتحل بذنوب القوم، یمحّص عنهم ذنوبهم. مهمان روزى خویش بیارد گناهان کسان ببرد و گناهان آنها را پاک کند. سخنان پیامبر اکرم حضرت محمد (ص) - حرف ض 1889 ضالة المؤمن العلم کلّما قیّد حدیثا طلب إلیه آخر. گم شده مؤمن علم است هر دم حدیثى فرا گیرد حدیثى دیگر مطلوب او شود. 1890 ضحک ربّنا من قنوط عباده پروردگار ما از نومیدى بندگان خویش عجب دارد 1891 ضعی فی ید المسکین و لو ظلفا محرقا. چیزى بدست مستمند بگذار و گر چه سم سوخته باشد. 1892 ألضّحک ضحکان ضحک یحبّه اللّه و ضحک یمقته اللّه فأمّا الضّحک الّذی یحبّه اللّه فالرّجل یکشر فی وجه أخیه شوقا إلى رؤیته، و أمّا الضّحک الّذی یمقته اللّه تعالى فالرّجل یتکلّم بالکلمة الجفاء و الباطل لیضحک أو یضحک یهوى بها خنده دو قسم است خنده ‏ایست که خدا آن را دوست دارد و خنده ‏ایست که خدا آن را دشمن دارد، اما خنده ‏اى که خدا آن را دوست دارد، آنست که مرد به روى برادر خویش از شوق دیدار وى لبخند زند اما خنده ‏اى که که خداى والا آن را دشمن دارد آنست که مرد سخن خشن و ناروا گوید که بخندد یا بخندند و بسبب‏ ‏553 ‏ -فی جهنّم سبعین خریفا. -آن هفتاد پائیز در جهنم سرنگون رود. 1893 ألضّیافة ثلاثة أیّام فما زاد فهو صدقة و على الضّیف أن یتحوّل بعد ثلاثة أیّام . مهمانى سه روز است و هر چه بیشتر شد صدقه است و مهمان باید پس از سه روز تغییر جا دهد . 1894 ألضّیف یأتی برزقه و یرتحل بذنوب القوم، یمحّص عنهم ذنوبهم. مهمان روزى خویش بیارد گناهان کسان ببرد و گناهان آنها را پاک کند. سخنان پیامبراکرم حضرت محمد (ص) - حرف ط 1895 طاعة اللّه طاعة الوالد و معصیة اللّه معصیة الوالد. اطاعت پدر اطاعت خداست و نافرمانى پدر نافرمانى خداست. 1896 طالب العلم تبسط له الملائکة أجنحتها رضا بما یطلب. فرشتگان بالهاى خویش براى طالب علم بگسترانند که از آنچه وى مى ‏جوید رضایت دارند. 1897 طالب العلم بین الجهال کالحىّ بین الأموات. جویاى علم میان جاهلان چون زنده میان مردگانست. 1898 طالب العلم للّه أفضل عند اللّه من المجاهد فی سبیل اللّه. هر که علم براى رضاى خدا جوید نزد خدا از مجاهد فى سبیل اللّه بهتر است. 1899 طالب العلم طالب الرّحمة طالب العلم رکن الإسلام جویاى علم جویاى رحمت است، جویاى علم رکن اسلام است و ‏555 ‏ -و یعطى أجره مع النّبیّین. -پاداش او را با پیمبران دهند. 1900 طعام السخیّ دواء و طعام الشحیح داء. غذاى سخاوت‏مند دوا و غذاى بخیل درد است. 1901 طلب العلم فریضة على کلّ مسلم و أنّ طالب العلم یستغفر له کلّ شی‏ء حتّى الحیتان فی البحر. جستن علم بر هر مسلمانى واجب است و همه چیز، حتى ماهیان دریا براى جویاى علم آمرزش میطلبند 1902 طلب العلم أفضلّ عند اللّه من الصّلاة و الصّیام و الحجّ و الجهاد فی سبیل اللّه عزّ و جلّ. جستن علم نزد خدا از نماز و روزه و حج و جهاد در راه خدا عز و جل بهتر است. 1903 طلب العلم ساعة خیر من قیام لیلة و طلب العلم یوما خیر من صیام ثلاثة أشهر. ساعتى علم جستن بهتر از نماز گزارى یک شب است و روزى علم جستن بهتر از سه ماه روزه دارى است. 1904 طلب العلم فریضة على کلّ مسلم و واضع العلم جستن علم بر هر مسلمانى واجب است و آنکه علم را پیش نا اهلان‏ ‏556 ‏ -عند غیر أهله کمقلّد الخنازیر الجوهر و اللؤلؤ و الذهب. -نهد چنانست که گوهر و مروارید و طلا به گرازان آویزد. 1905 طلب العلم فریضة على کلّ مسلم و مسلمة. جستن علم بر هر مرد مسلمان و هر زن مسلمان واجبست. 1906 طهور الطّعام یزید فی الطّعام والدّین و الرّزق پاکیزگى غذا، غذا و دین و روزى را فزون میکند. 1907 طوبى للمخلصین أولئک مصابیح الهدى تنجلی بهم کلّ فتنة ظلماء. خوشا مخلصان آنان چراغ‏هاى هدایتند و بپرتو آنها هر فتنه تاریک روشن شود. 1908 طوبى للسّابقین إلى ظلّ اللّه الّذین إذا أعطوا الحقّ قبلوه و الّذین یحکمون للنّاس بحکمهم لأنفسهم. خوشا آنانکه زودتر از همه بسایه خدا روند آنها که وقتى با حق روبرو شوند آنرا بپذیرند کسانى که براى مردم همان حکم کنند که براى خویش کنند. 1909 طوبى لمن أسلم و کان عیشه کفافا. خوشا آنکه مسلمانست و معیشت کفاف دارد. ‏557 ‏ 1910 طوبى لمن ترک الجهل و أتى الفضل و عمل بالعدل. خوشا آنکه سبکسرى نکند و فزونى را ببخشد و بعدالت عمل کند. 1911 طوبى لمن تواضع فی غیر منقصة و ذلّ فی نفسه فی غیر مسکنة و أنفق من مال جمعه فی غیر معصیة و خالط أهل الفقه و الحکمة و رحم أهل الذّلّ و المسکنة، طوبى لمن ذلّ نفسه و طاب کسبه و حسنت سریرته و کرمت علانیته و عزل عن النّاس شرّه، طوبى لمن عمل بعلمه و أنفق الفضل من ماله و أمسک الفضل من قوله. خوشا آنکه بدون منقصت تواضع کند و بدون مسکنت خویشتن را خوار دارد و از مالى که بدون معصیت فراهم آورده انفاق کند و با اهل دانش و خرد بیامیزد و بر اهل ذلت و مسکنت رحمت آرد. خوشا آنکه خویشتن را خوار دارد و کسب وى پاکیزه باشد و باطنش نیکو باشد و ظاهرش گرامى باشد و شر خویش را از مردم دور کند. خوشا آنکه بعلم خویش عمل کند و فزونى مال خویش انفاق کند و فزونى گفتار خویش نگه دارد . 1912 طوبى لمن رزقه اللّه الکفاف ثمّ صبر علیه. خوشا آنکه خدا روزى او بحد کفاف داده باشد و بر آن صبر کند. ‏558 ‏ 1913 طوبى لمن شغله عیبه عن عیوب النّاس. خوشا آنکه عیوبش او را از عیوب مردم مشغول دارد. 1914 طوبى لمن طال عمره و حسن عمله فحسن منقلبه إذ رضى عنه ربّه و ویل لمن طال عمره و ساء عمله فساء منقلبه إذ سخط علیه ربّه. خوشا آنکه عمرش دراز شود و عملش نکو باشد و عاقبتش نیک شود زیرا خدایش از او راضى است و واى بر آنکه عمرش دراز شود و عملش بد باشد و عاقبتش بد شود زیرا خدایش از او خشمگین است. 1915 طوبى لمن هدى للإسلام و کان عیشه کفافا و قنع. خوشا آنکه باسلام هدایت شود و معیشت او بحد کفاف باشد و قناعت کند. 1916 طوبى لمن شغله عیبه عن عیوب النّاس و أنفق من مال إکتسبه من غیر معصیة و خالط أهل الفقه و الحکمة و جانب أهل الذّلّ و المعصیة. خوشا آنکه عیوبش او را از عیوب مردم مشغول دارد و از مالى که بدون معصیت بدست آورده انفاق کند و با اهل دانش وجود بیامیزد و از اهل ذلت و معصیت دورى کند. 1917 طوبى لمن ذلّ فی نفسه و خوشا آنکه در پیش خویش خوار ‏559 ‏ -حسنت خلیقته و أنفق الفضل من ماله و أمسک الفضل من قوله و وسعته السّنّة و لم یعدها إلى البدعة. -است و خوى او نیکست و فزونى مال خویش ببخشد و فزونى گفتار خویش نگه دارد و پیر و سست باشد و از سنت ببدعت نرود. 1918 طوبى لمن ملک لسانه و بکى على خطیئته. خوشا آنکه اختیار زبان خویش دارد و بر گناه خویش بگرید. 1919 طیّبوا أفواهکم بالسّواک. دهانهاى خویش را به مسواک پاکیزه کنید. 1920 ألطّاعم الشّاکر بمنزلة الصّائم الصّابر. غذا خور شکر گزار چون روزه دار صبور است. 1921 ألطّمع یذهب الحکمة من قلوب العلماء. طمع حکمت از دل دانشوران ببرد. 1922 ألطّبیب اللّه و لعلّک ترفق بأشیاء تخرق بها غیرک. طبیب حقیقى خداست شاید چیز هائى براى تو مناسب است که براى غیر تو نامناسب است. سخنان پیامبر اکرم حضرت محمد (ص) - حرف ظ 1923 ألظلم ظلمات یوم القیمة. ستم مایه تاریکى روز قیامتست. 1924 ألظلم ثلاثة: فظلم لا یغفره اللّه و ظلم یغفره و ظلم لا یترکه، فأمّا الظّلم الّذی لا یغفره اللّه فالشّرک قال اللّه: «إنّ الشّرک لظلم عظیم»، و أمّا الظّلم الّذی یغفره اللّه فظلم العباد أنفسهم فیما بینهم و بین ربّهم و أمّا الظّلم الّذی لا یترکه اللّه فظلم العباد بعضهم بعضا. ظلم سه قسم است، ظلمى هست که خدایش نمی آمرزد و ظلمى هست که مى ‏آمرزدش و ظلمى هست که از آن نمیگذرد اما ظلمى که خدا نمی آمرزد شرکست خدا گوید: «حقا که شرک ظلمى بزرگ است»و اما ظلمى که خدا میامرزد ستم بندگان بخودشان میان خود و پروردگارشان است اما ظلمى که خدا از آن نمیگذرد ظلم بندگان بیکدیگر است. 1925 ألظّلمة و أعوانهم فی النّار. سخنان پیامبر اکرم حضرت محمد (ص) - حرف ع 1926 عاید المریض یمشی فی طریق الجنّة حتّى یرجع. کسى که بیمارى را عیادت کند تا وقتى که باز گردد در راه بهشت قدم میزند. 1927 عائد المریض یخوض فی الرّحمة فإذا جلس عنده غمرته الرّحمة و من تمام عیادة المریض أن یضع أحدکم یده على وجهه أو على یده فیسأله کیف هو؟و تمام تحیّتکم بینکم المصافحة . کسی که بیماری را عیادت کند در رحمت فرو میرود و چون نزد بیمار بنشیند رحمت او را فرو گیرد و کمال عیادت بیمار اینست که یکى از شما دست بر چهره یا دست او نهد و از او پرسد حالش چطور است و کمال درود گفتن شما میان خودتان دست دادنست. 1928 عاقبوا أرقّاءکم على قدر عقولهم. بندگان خویش را به اندازه عقولشان عقوبت کنید. 1929 عالم ینتفع بعلمه خیر من ألف عابد. دانشمندى که از علم او سود برند از هزار عابد بهتر است. ‏562 ‏ 1930 عامّة أهل النّار النّساء. قسمت اعظم جهنمیان زنانند. 1931 عجبت لغافل و لا یغفل عنه عجبت لمؤمّل دنیا و الموت یطلبه و عجبت لضاحک ملأ فمه و لا یدری أرضی اللّه عنه أم أسخطه. عجب دارم از غافلى که از او غافل نشوند و عجب دارم از آرزومند دنیا که مرگ در طلب اوست و عجب دارم از آنکه از ته دل بخندد و نداند که آیا خدا از او خشنود است یا خشمگین. 1932 عجبا لأمر المؤمن، إنّ أمره کلّه له خیر و لیس ذلک لأحد إلاّ للمؤمن إن أصابته سرّاء شکر و کان خیرا له و إن أصابته ضرّاء صبر فکان خیرا له. کار مؤمن عجیب است که کار او همه برایش نیکست و هیچکس جز مؤمن چنین نیست اگر سختى بدو رسد شکر کند و براى او نیک باشد و اگر مرضى بدو رسد صبر کند و براى او نیک باشد. 1933 عجبت للمسلم إذا أصابته مصیبة إحتسب و صبر و إذا أصابه خیر حمد اللّه و شکر. از مسلمان عجب دارم که وقتى مصیبتى بدو رسد صبر ورزد و چون خبرى بدو رسد ستایش و شکر خدا کند. ‏563 ‏ 1934 عجبا للمؤمن فو اللّه لا یقضی اللّه للمؤمن قضاء إلاّ کان خیرا له. کار مؤمن عجیب است بخدا که خدا قضائى براى مؤمن مقرر ندارد مگر مایه خیر او باشد. 1935 عد من لا یعودک و اهد لمن لا یهدی لک. از آنکه ترا عیادت نمى ‏کند عیادت کن و بآنکس که هدیه بتو نمیدهد هدیه بده. 1936 عدل ساعة خیر من عبادة سنة. یکساعت عدالت از یکسال عبادت بهتر است. 1937 عدة المؤمن کأخذ بالید. وعده مؤمن چون تسلیم کردن است. 1938 عدة المؤمن دین، و عدة المؤمن کأخذ بالید. وعده مؤمن دین است و وعده مؤمن چون تسلیم کردنست. 1939 عذاب هذه الامّة جعل بأیدیها فی دنیاها. عذاب این امت را بدست خودشان در دنیایشان نهاده ‏اند. 1940 عرامة الصّبیّ فی صغره زیادة فی عقله فی کبره. سرکشى طفل در دوران کودکى مایه فزونى عقل او در بزرگى است. ‏564 ‏ 1941 عزیز على اللّه أن یأخذ کریمتی عبد مسلم ثمّ یدخله النّار. بر خدا گرانست که دو دختر بنده مسلمان را بگیرد آنگاه او را به جهنم برد. 1942 عش ما شئت فإنّک میّت و أحبب ما أحببت فإنّک مفارقه و اعمل ما شئت فإنّک مجزیّ به. هر چه خواهى بمان که خواهى مرد، هر که را خواهى دوست بدار که از او جدا خواهى شد و هر چه خواهى بکن که سزاى آن را خواهى دید. 1943 عظم الأجر عند المصیبة و إذا أحبّ اللّه قوما إبتلاهم. مصیبت را پاداش بزرگ دهند و چون خدا گروهى را دوست دارد مبتلایشان کند. 1944 عفو اللّه أکبر من ذنوبک. عفو خدا از گناهان تو بزرگ تر است. 1945 عفّوا تعفّ نساءکم و برّوا آباءکم تبرّکم أبناؤکم و من اعتذر إلى أخیه المسلم من شی‏ء بلغه عنه فلم یقبل عذره لم یرد علیّ الحوض. عفت ورزید تا زنانتان عفیف شوند و با پدرانتان نیکى کنید تا فرزندانتان با شما نیکى کنند و هر که از برادر مسلمان خویش درباره رنجشى که از او دارد عذر بخواهد و عذرش نپذیرد بر سر حوض بنزد من نیاید. ‏565 ‏ 1946 عفّوا عن نساء النّاس تعفّ نساءکم و برّوا آباءکم تبرّکم أبناؤکم و من أتاه أخوه متنصّلا فلیقبل ذلک محقّا کان أو مبطلا، فإن لم یفعل لم یرد علیّ الحوض. نسبت بزنان مردم عفت کنید تا زنانتان عفیف بمانند با پدران خویش نیکى کنید تا فرزندانتان با شما نیکى کنند هر کس برادرش بعذر خواهى پیش وى آید باید عذر وى را حق باشد یا باطل بپذیرد و اگر نپذیرد بر سر حوض بنزد من نیاید. 1947 علامة حبّ اللّه تعالى حبّ ذکر اللّه و علامة بغض اللّه بغض ذکر اللّه عزّ و جلّ . نشان محبت خدا علاقه به ذکر خداست و نشان دشمنى خدا بی علاقگى بذکر خداى عز و جل است . 1948 علم لا ینفع ککنز لا ینفق منه و على کلّ شی‏ء زکوة و زکوة الجسد الصّیام علمی که سود ندهد چون گنجى است که از آن خرج نکنند و هر چیزى زکاتى دارد و زکات تن روزه داشتن است. 1949 علیکم من الأعمال بما تطیقون فإنّ اللّه لا یملّ حتّى تملّوا. عبادت باندازه توانائى خود کنید که خدا ملول نشود تا وقتى که شما ملول شوید. 1950 على الید ما أخذت حتّى تؤدّیه. هر کسى آنچه را گرفته بعهده دارد تا آن را ادا کند. ‏566 ‏ 1951 على کلّ مسلم صدقة فإن لم یجد فیعمل بیده فینفع نفسه و یتصدّق، فإن لم یستطع فیعین ذا الحاجة فإن لم یفعل فیأمر بالخیر، فإن لم یفعل فیمسک عن الشّرّ فإنّه له صدقة. هر مسلمانى باید صدقه‏ اى بدهد و اگر نیابد بدست خود کار کند و خود منتفع شود و صدقه نیز دهد و اگر نتواند حاجت مند را کمک کند و اگر نکند به نیکى وادار کند و اگر نکند از بدى باز دارد که همین صدقه اوست. 1952 علام یقتل أحدکم أخاه؟ إذا رأى أحدکم من أخیه ما یعجبه فلیدع له بالبرکة. چرا برادر خود را میکشید؟ وقتى یکیتان از برادر خویش چیزى دید که جالب نظر بود براى او برکت بخواهد. 1953 علم لا یقال به ککنز لا ینفق منه. علمى که ظاهر نکنند چون گنجى است که از آن خرج نکنند. 1954 علّموا أبناءکم السّباحة و الرّمی و المرأة المغزل. فرزندان خویش را شنا و تیر اندازى آموزید و زنان را نخ رشتن. 1955 علّموا أبناءکم السّباحة و فرزندان خود را شنا و تیراندازى‏ ‏567 ‏ -الرّمایة و نعم لهو المؤمنة فی بیتها المغزل و إذا دعاک أبواک فأجب أمّک. -آموزید و چرخ نخ ریسى براى زن مؤمن در خانه ‏اش چه سرگرمى خوبیست، وقتى پدر و مادرت ترا خواندند اجابت مادر کن. 1956 علّموا بنیکم الرّمی فإنّه نکایة العدوّ. فرزندان خویش را تیر اندازى آموزید که سر شکستگى دشمن است. 1957 علّموا و یسّروا، و لا تعسّروا و بشّروا و لا تنفّروا و إذا غضب أحدکم فلیسکت. تعلیم دهید و سهل گیرید و سخت مگیرید گشاده روئى کنید و خشونت مکنید و چون یکى از شما خشمگین شود خاموش ماند. 1958 علّموا و لا تعنفوا فإنّ المعلّم خیر من المعنف. تعلیم دهید و خشونت مکنید که آموزگار بهتر از خشونتگر است. 1959 علیک بالیأس ممّا فی أیدی النّاس و إیّاک و الطّمع فإنّه الفقر الحاضر. از آنچه در دست مردم است نومید باش، از طمع بپرهیز که فقر مهیا است. 1960 علیک بالبرّ فإنّ صاحب بنیکى کوش که نیکوکار دوست‏ ‏568 ‏ -البرّ یعجبه أن یکون النّاس بخیر و فی خصب. -دارد مردم در خیر و فراوانى باشند. 1961 علیک بالعلم فإنّ العلم خلیل المؤمن و الحلم وزیره و العقل دلیله و العمل قیّمه و الرّفق أبوه و اللیّن أخوه و الصّبر أمیر جنوده. علم جوئید که علم یار مؤمن است و بردبارى وزیر اوست و عقل دلیل اوست و عمل سرپرست اوست و ملایمت پدر اوست و مدارا برادر اوست و صبر امیر سپاهیان اوست. 1962 علیک بالسّجود فإنّک لا تسجد للّه سجدة إلاّ رفعک اللّه بها درجة و حطّ عنک بها خطیئة. از سجده غافل مشو که هر سجده‏ اى براى خدا کنى خداوند یک درجه ترا بالا برد و گناهى از تو محو کند. 1963 علیک بأوّل السوم فإنّ الرّبح مع السّماح. در معامله نخستین عرضه را به پذیر که سود با تساهل قرینست. 1964 علیک بتقوى اللّه فإنّها جماع کلّ خیر. از ترس خدا غافل مباش که سر چشمه نیکیهاست. ‏569 ‏ 1965 علیک بتقوى اللّه عزّ و جلّ ما استطعت و اذکر اللّه عند کلّ حجر و شجر، و إذا عملت سیّئة فأحدث عندها توبة: ألسّرّ بالسّرّ و العلانیة بالعلانیة. از ترس خدا غافل مباش و خدا را نزد هر سنگ و درخت یاد کن و اگر بدى کردى بهنگام آن توبه‏ اى کن نهان بنهان و آشکار به آشکار. 1966 علیک بحسن الخلق، فإنّ أحسن النّاس خلقا أحسنهم دینا. نیکخوئى کن که از مردم هر که نکوخوى ‏تر دینش نکوتر. 1967 علیک بحسن الخلق و طول الصّمت فو الّذی نفسی بیده ما تجمّل الخلائق بمثلهما. نیکخوئى کن و خموشى طولانى گزین، قسم بخدائى که جان من بدست اوست خلایق زینتى مانند آن ندارند. 1968 علیک بحسن الکلام و بذل الطّعام. سخن نیک گوى و غذا بکسان ده 1969 علیک بالرّفق و إیّاک و العنف و الفحش. ملایمت کن و از خشونت و نا سزا بپرهیز. ‏570 ‏ 1970 علیکم بالتّواضع فإنّ التّواضع فی القلب و لا یوذینّ مسلم مسلما. تواضع کنید که تواضع در دل است و مسلمان نباید مسلمان را آزار کند. 1971 علیکم بالحزن فإنّه مصباح القلب أجیعوا أنفسکم و اظمئوها. با غم خو کنید که چراغ دل است خویشتن را گرسنه و تشنه دارید. 1972 علیکم بالرّمی فإنّه من خیر سعیکم. تیر اندازى کنید که از بهترین کوششهاى شماست. 1973 علیکم بالزّبیب فإنّه یکثف المرّة و یذهب بالبلغم و یشدّ العصب و یذهب بالعیاء و یحسن الخلق و یطیب النّفس و یذهب بالهمّ. مویز خورید که صفرا را غلیظ کند و بلغم را ببرد و عصب را قوى کند و کند ذهنى را ببرد و خلق را نیکو کند و جان را پاک دارد و غم را ببرد. 1974 علیکم بالسّواک فإنّه مطیبة للفم مرضاة للرّبّ. مسواک کنید که مایه پاکیزگى دهان و رضاى خداست. 1975 علیکم بالسّواک فنعم الشی‏ء مسواک کنید که مسواک خوب‏ ‏571 ‏ السّواک یشدّ اللّثّة و یذهب بالبخر و یصلح المعدة و یزید فی درجات الجنّة و یرضی الرّبّ و یسخط الشّیطان. چیزیست لثه را محکم کند و بوى دهان ببرد و معده را بصلاح آورد و درجات بهشت بیفزاید و پروردگار را خشنود کند و شیطانرا بخشم آرد. 1976 علیکم بالصّدق فإنّه مع البرّ و هما فی الجنّة و إیاکم و الکذب فإنّه مع الفجور و هما فی النّار و سلوا اللّه الیقین و المعافاة فإنه لم یؤت أحد بعد الیقین خیرا من المعافاة و لا تحاسدوا و لا تباغضوا و لا تقاطعوا و کونوا عباد اللّه إخوانا کما أمرکم اللّه. راستى پیشه کنید که راستى قرین نیکیست و هر دو در بهشتند از دروغ بپرهیزید که دروغ با بد کاریست و هر دو در جهنمند. از خدا یقین و عافیت بخواهید که هیچکس را بعد از یقین، بهتر از عافیت نداده ‏اند، حسادت نورزید و دشمنى نکنید پیوند مبرید بندگان خدا، چنانکه خدا فرمان داده برادران باشید. 1977 علیکم بالصّدق، فإنّ الصّدق یهدی إلى البرّ و إنّ البرّ یهدی إلى الجنّة و ما یزال الرّجل یصدق و یتحرّی الصدق حتّى راستى پیشه کنید که راستى بسوى نیکى راهبر میشود و نیکى بسوى جنت راهبر میشود و مرد پیوسته راست گوید و راستى جوید تا نزد خدا راستى پیشه بقلم رود ‏572 ‏ -یکتب عند اللّه صدّیقا و إیاکم و الکذب فإنّ الکذب یهدی إلى الفجور و إنّ الفجور یهدی إلى النّار و ما یزال الرّجل یکذب و یتحرّی الکذب حتّى یکتب عند اللّه کذّابا. -و از دروغگوئى بپرهیزید که دروغ بسوى بد کارى و بد کارى بسوى جهنم میکشاند و مرد پیوسته دروغ گوید و دروغ جوید تا نزد خدا دروغ پیشه بقلم رود. 1978 علیکم بالصدق فإنّه باب من أبواب الجنّة و إیّاکم و الکذب فإنّه باب من أبواب النّار . راستى پیشه کنید که راستى درى از درهاى بهشت است و از دروغگوئى بپرهیزید که دروغ از درهاى جهنمست. 1979 علیکم بالقرآن، فاتّخذوه إماما و قائدا فإنّه کلام ربّ العالمین الّذی هو منه و إلیه یعود، فآمنوا بمتشابهه و اعتبروا بأمثاله. با قرآن مانوس شوید و آن را پیشوا و رهبر خویش گیرید که قرآن گفتار خداى جهانیانست که از اوست و بسوى او باز میرود بمتشابه آن ایمان داشته باشید و از مثل‏هاى آن عبرت گیرید . 1980 علیکم بالقناعة فإنّ القناعة بقناعت خو کنید زیرا قناعت‏ ‏573 ‏ -مال لا ینفد. -مالى است که تمام شدنى نیست. 1981 علیکم باصطناع المعروف فإنّه یمنع مصارع السّوء، و علیکم بصدقة السرّ فإنّها تطفی غضب اللّه عزّ و جلّ. اعمال نیک انجام دهید که از سقوطهاى بد جلوگیرى میکند و صدقه نهان دهید که خشم خدا عز و جل را خاموش میکند. 1982 علیکم بقلّة الکلام و لا یستهوینّکم الشّیطان. سخن کمتر گوئید و شیطان مجذوبتان نکند. 1983 علیکم من الأعمال بما تطیقون فإنّ اللّه لا یملّ حتّى تملّوا. عبادت بقدر طاقت خود کنید که خدا ملول نشود تا شما ملول شوید. 1984 علم لا ینفع کنز لا ینفق منه. علمى که سود ندهد گنجى است که از آن انفاق نکنند. 1985 علیک بالیأس ممّا فی أیدی النّاس. از آنچه در دست مردمست نومید باش 1986 علیک بالرّفق فإنّ الرّفق مدارا کن که مدارا در چیزى‏ ‏574 ‏ -لم یکن فی شی‏ء قطّ إلاّ زانه و لا نزع من شی‏ء قطّ إلاّ شانه. -باشد آنرا زینت دهد و در هر چه نباشد آن را خوار کند. 1987 عمل البرّ کلّه نصف العبادة و الدعاء نصف فإذا أراد اللّه تعالى بعبد خیرا انتحى قلبه للدّعاء. همه اعمال خیر یک نیمه عبادتست و دعا نیمه دیگر و چون خدا براى بنده ‏اى خیر خواهد قلب او را بدعا متمایل کند. 1988 عمل الجنّة الصّدق و إذا صدق العبد برّ و إذا برّ أمن و إذا أمن دخل الجنّة، و عمل النّار الکذب و إذا کذب العبد فجر و إذا فجر کفر و إذا کفر دخل النّار. عمل بهشت راست گوئى است و چون بنده راست گوید نیکى کند و چون نیکى کند ایمن شود و چون ایمن شود ببهشت در آید و عمل جهنم دروغ است و چون بنده دروغ گوید بد کار شود و چون بدکار شود بکفر گراید و چون بکفر گراید بجهنم رود. 1989 عمى القلب الضّلالة بعد الهدى کورى دل گمراهى پس از هدایتست. 1990 عند اللّه خزائن الخیر و الشّرّ خزینه‏ هاى خیر و شر در ‏575 ‏ -مفاتیحها الرّجال، فطوبى لمن جعله اللّه مفتاحا للخیر مغلاقا للشّرّ، و ویل لمن جعله اللّه مفتاحا للشّرّ مغلاقا للخیر. -نزد خداست و کلیدهاى آن مردانند خوشا آنکه خدایش کلید خیر و کلون شر کرده و واى بر آنکه خدایش کلید شر و کلون خیر کرده است. 1991 عهد اللّه تعالى أحقّ ما أدّى. پیمان خدا شایسته وفاست. 1992 عوّدو المرضى، و مروهم فلیدعوا لکم فإنّ دعوة المریض مستجابة و ذنبه مغفور. بیماران را عیادت کنید و بگوئیدشان که براى شما دعا کنند که دعاى بیمار مستجاب و گناه او آمرزیده است. 1993 عوّدو المریض و اتّبعوا الجنایز تذکّرکم الآخرة. بیمار را عیادت کنید و جنازه را مشایعت کنید که آخرت را بیاد شما آرد. 1994 عوّدوا قلوبکم التّرقّب و أکثروا التفکّر. دلهاى خویش را بمراقبت عادت دهید و اندیشه بسیار کنید. 1995 عون العبد أخاه یوما خیر من إعتکافه شهرا. کمک یک روزه که کسى به برادر خود کند بهتر از اعتکاف یک ماهه است. ‏576 ‏ 1996 عینان لا یمسّهما النّار أبدا: عین بکت من خشیة اللّه و عین باتت تحرس فی سبیل اللّه . دو چشم است که هرگز آتش بدان نرسد. چشمى که از ترس خدا گریسته و چشمى که شب را بحراست در راه خدا بسر برده. 1997 ألعالم أمین اللّه فی الأرض. دانشمند امین خدا در زمین است 1998 ألعالم و المتعلّم شریکان فی الخیر و سایر النّاس لا خیر فیهم. عالم و متعلم در خیر شریکند و سایر مردم خیرى ندارند. 1999 ألعالم إذا أراد بعلمه وجه اللّه تعالى هابه کلّ شی‏ء و إذا أراد أن یکثر به الکنوز هاب من کلّ شی‏ء. عالم اگر از علم خویش رضاى خدا خواهد همه چیز از او بترسد و اگر خواهد بوسیله آن گنجها بیندوزد از همه چیز بترسد. 2000 ألعائد فی هبته کالکلب یعود فی قیئه. آنکه بخشیده خویش پس گیرد چون سگ است که قى کرده خویش بخورد. 2001 ألعباد عباد اللّه، و البلاد بندگان بندگان خدایند و دیار ‏577 ‏ -بلاد اللّه فمن أحیا من موات الأرض شیئا فهو له: -دیار خداست و هر که چیزى از موات زمین را احیا کند متعلق باوست 2002 ألعالم و العلم فی الجنّة فإذا لم یعمل العالم بما یعلم کان العلم و العمل فی الجنّة و کان العالم فی النّار. عالم و علم در بهشتند اگر عالم بعلم خویش عمل نکند علم و عمل در بهشتند و عالم در جهنم . 2003 ألعبد مع من أحبّ. هر کسى همسنگ چیزى است که دوست دارد. 2004 ألعبد المطیع لوالدیه و لرّبه فی أعلى علّیّین. کسى که مطیع پدر و مادر و پروردگار خویش باشد در اعلاى بهشت است. 2005 ألعدة دین، ویل لمن وعد ثمّ أخلف!ویل لمن وعد ثمّ أخلف!ویل لمن وعد ثمّ أخلف. وعده دادن چون دین بگردن گرفتن است، واى بر آنکه وعده دهد و تخلف کند، واى بر آنکه وعده دهد و تخلف کند، واى بر آنکه وعده دهد و تخلف کند. 2006 ألعدل حسن و لکن فی عدالت نیکست ولى از زمام ـ ‏578 ‏ -الامراء أحسن، ألسّخاء حسن و لکن فی الأغنیاء أحسن، ألورع حسن و لکن فی العلماء أحسن، ألصّبر حسن و لکن فی الفقراء أحسن، ألتّوبة حسن و لکن فی الشّباب أحسن، ألحیاء حسن و لکن فی النّساء أحسن. -داران نیکوتر است، سخاوت نیک است ولى از اغنیا نیکوتر است، تقوى نیکست ولى از علما نیکوتر است صبر نیکست ولى از فقرا نیکوتر است. توبه نیکست ولى از جوانان نیکوتر است شرم نیک است ولى از زنان نیکوتر است. 2007 ألعرف ینقطع فیما بین النّاس و لا ینقطع فیما بین اللّه و بین من فعله. نکوئى میان مردم فراموش مى شود اما میان خدا و عامل نیکى فراموش نمیشود. 2008 ألعفاف زینة النّساء. عفت زینت زنانست. 2009 ألعفو أحقّ ما عمل به. عفو شایسته ‏ترین کاریست که کنند. 2010 ألعقل فی أمر الدّنیا مضرّة و العقل فی أمر الدّین مسرّة. عقل در کار دنیا مایه ضرر است و در کار دین مایه سرور. ‏579 ‏ 2011 ألعقل آلف مألوف. عقل الفت گیر است و الفت پذیر. 2012 ألعلماء ثلاثة: رجل عاش به النّاس و عاش بعلمه، و رجل عاش به النّاس و أهلک نفسه، و رجل عاش بعلمه و لم یعش به غیره. دانشوران سه قسمند مردى که مردم از او سود برند و او نیز از علم خود سود برد و مردى که مردم از او سود برند و خود را هلاک کند. و مردى که از علم خود سود برد و دیگرى از او سود نبرد. 2013 ألعلماء أمناء اللّه على خلقه. دانشوران امینان خدا بر خلق اویند. 2014 ألعلماء مصابیح الأرض و خلفاء الأنبیاء و ورثتی و ورثة الأنبیاء. دانش وران چراغهاى زمین و جانشین پیغمبران و وارثان من و وارث پیغمبرانند. 2015 ألعلماء قادة و المتّقون سادة و مجالستهم زیادة. دانش وران پیشوایانند و پرهیز کاران سرورانند و مصاحبتشان مایه فزونى است. 2016 ألعلم أفضل من العبادة و ملاک الدّین الورع. علم از عبادت بهتر است و اساس دین ترس خداست. ‏580 ‏ 2017 العلم أفضل من العمل و خیر الأعمال أوسطها. علم از عبادت افضلست و بهترین عملها عملى است که معتدل ‏تر است. 2018 ألعلم ثلاثة: کتاب ناطق و سنّة ماضیة و«لا أدری». علم سه چیز است کتاب گویا و سنت متبع و«نمیدانم». 2019 ألعلم حیاة الإسلام و عماد الإیمان و من علم علما أتم اللّه له أجره و من تعلّم فعمل علّمه اللّه ما لم یعلم. علم حیات اسلام و ستون ایمانست و هر که علمى بیاموزد خدا پاداش او را کامل کند و هر که تعلیم گیرد و عمل کند خدا آنچه نمى ‏داند باو تعلیم دهد. 2020 ألعلم خزائن و مفتاحها السّؤال فسلوا یرحمکم اللّه فإنّه یوجر فیه أربعة: ألسّائل و المعلّم و المستمع و المحبّ لهم. علم گنجینه ‏هاست و کلید آن پرسش است بپرسید تا خدا بر شما رحمت آرد که خدا در کار علم چهار کس را پاداش مى ‏دهد پرسنده و آموزگار و شنونده و کسیکه دوستدار ایشانست. 2021 ألعلم خلیل المؤمن و الحلم وزیره و العقل دلیله و العمل قائده و الرّفق والده و البرّ علم دوست مؤمن و بردبارى وزیر او و عقل رهبر او و عمل سردار او و ملایمت پدر او و نیکى برادر ‏581 ‏ -أخوه و الصّبر أمیر جنوده. -او و صبر امیر سپاه اوست. 2022 ألعلم خیر من العمل و ملاک الدّین الورع و العالم من یعمل. علم از عبادت بهتر است و اساس دین ترس خداست و عالم حقیقى آنست که عمل کند. 2023 ألعلم علمان: فعلم فی القلب فذلک العلم النّافع، و علم على اللّسان فذلک حجّة اللّه على ابن آدم. علم دو علم است علمى که در قلب است و علم نافع همین است و علمى است که بر زبانست و او حجت خدا بر فرزند آدمست. 2024 ألعلم میراثی و میراث الأنبیاء من قبلی. علم میراث من و میراث پیغمبران پیش از منست. 2025 ألعلم و المال یستران کلّ عیب و الجهل و الفقر یکشفان کلّ عیب. علم و مال هر عیبى را بپوشاند و جهل و فقر هر عیبى را نمایان کند. 2026 ألعلم لا یحلّ منعه. منع علم روا نیست 2027 ألعین حقّ و لو کان شی‏ء سابق القدر سبقته العین. چشم بد حق است اگر چیزى از تقدیر پیشى میگرفت چشم بد بودى. ‏582 ‏ 2028 ألعین حقّ یحضرها الشّیطان و حسد ابن آدم. چشم بد حق است شیطان و حسد بنى آدم آن را پدید می آورد. 2029 ألعینان تزنیان و الیدان تزنیان و الرّجلان تزنیان و الفرج یزنی. چشمان زنا میکنند و دستان زنا میکنند و پاها زنا میکنند و عورت نیز زنا میکند. سخنان پیامبر اکرم حضرت محمد (ص) - حرف غ 2030 غریبتان کلمة حکمة من سفیه فاقبلوها و کلمة سیّئة من حکیم فاغفروها. دو چیز عجیب است: سخن حکمت آمیز از سفیه، آن را بپذیرید و سخن بد از خردمند، آنرا ببخشید . 2031 غسل الإناء و طهارة الفناء یورثان الغنى. شستن ظرفها و پاکیزگى حیاط مایه غناست. 2032 غشیتکم سکرتان: سکرة حبّ العیش و حبّ الجهل فعند ذلک لا تأمرون بالمعروف و لا تنهون عن المنکر دو مستى شما را خواهد گرفت مستى عیش دوستى و علاقه بنادانى در آن هنگام امر بمعروف و نهى از منکر نکنند. 2033 غطّ فخذک فإنّ فخذ الرّجل عورة. ران خویش بپوش که ران مرد عورت است. 2034 غفر اللّه عزّ و جلّ لرجل مردى که شاخه تیغى از راه‏ ‏584 ‏ -أماط غصن شوک عن الطّریق ما تقدّم من ذنبه و ما تأخّر. -بردارد خدا گناهان کهنه و تازه او را بیامرزد. 2035 غفر لامرأة مومسة مرّت بکلب على رأس رکیّ یلهث کاد یقتله العطش فنزعت خفّها فأوثقته بخمارها فنزعت له من الماء فغفر لها بذلک. زن روسبى ‏اى آمرزیده شد که بر سگى گذشت که بر لب چاهى از تشنگى نزدیک بمرگ بود، کفش خویش بکند و بسر پوش خویش بست و براى سگ آب بر آورد، براى همین آمرزیده شد. 2036 غیّروا الشّیب و لا تشبّهوا بالیهود. موى سپید را رنگ کنید و چون یهودان مشوید. 2037 ألغدّ و الرّواح فی تعلیم العلم أفضل عند اللّه من الجهاد. صبح و شب در کار تعلیم علم بسر بردن نزد خدا از جهاد بهتر است. 2038 ألغرباء فی الدّنیا أربعة: قرآن فی جوف ظالم، و مسجد فی نادی قوم لا یصلّى فیه، و مصحف فی بیت لا یقرأ فیه، و رجل صالح مع قوم سوء. غریبان جهان چهارند: قرآن در خاطر ستمگر، و مسجدى در ناحیه گروهى که در آن نماز نکنند، و مصحفى در خانه‏ اى که نخوانند، و مرد پارسا با مردم بد. ‏585 ‏ 2039 ألغضب من الشّیطان و الشّیطان خلق من النّار و الماء یطفی النّار فإذا غضب أحدکم فلیغتسل. خشم از شیطان است و شیطان از آتش است و آب آتش را خاموش میکند، وقتى یکیتان خشمگین شود غسل کند. 2040 ألغلّ و الحسد یأکلان الحسنات کما تأکل النّار الحطب. کینه و حسد اعمال خوب را میخورد چنانکه آتش هیزم را میخورد. 2041 ألغناء ینبت النّفاق فی القلب کما ینبت الماء الزّرع. تغنى نفاق را در قلب میرویاند چنانکه آب زراعت را. 2042 ألغنى الیأس عمّا فی أیدی النّاس و من مشى منکم إلى طمع فلیمش رویدا. کمال بى نیازى آنست که از آنچه در دست مردم است نومید باشى و هر کس از شما براه طمعى میرود آهسته رود. 2043 ألغنم برکة. گوسفند مایه برکت است. ‏586 ‏ 2044 ألغیبة ذکرک أخاک بما یکره. غیبت آنست که برادر خود را بچیزى که دوست ندارد یاد کنى 2045 ألغیرة من الإیمان و المذاء من النّفاق. غیرتمندى از ایمانست و بى بند و بارى از نفاق. سخنان پیامبر اکرم حضرت محمد (ص) - حرف ف 2046 فاعل الخیر خیر منه و فاعل الشّرّ شرّ منه. عامل خیر از خیر بهتر و عامل شر از شر بدتر است. 2047 فرغ اللّه عزّ و جلّ إلى کلّ عبد من أجله و رزقه و مضجعه و شقیّ أو سعید. خداى عز و جل مرگ و روزى و آرامگاه و بدبختى و نیکبختى هر بنده ‏اى را از پیش معین کرده است. 2048 فرغ إلى ابن آدم من أربع ألخلق و الخلق و الرّزق و الأجل. چهار چیز آدمیزاد: صورت و سیرت و روزى و مرگ وى از پیش معین است. 2049 فرغ اللّه لکل عبد من عمله و أجله و مضجعه و رزقه لا یتعدّاهنّ أبدا. خدا عمل و اجل و آرامگاه و روزى هر بنده ‏اى را از پیش معین کرده و هرگز از آن تجاوز نخواهد کرد. 2050 فضل الشّابّ العابد الّذی یعبد فی صباه على الشّیخ الّذی فضیلت جوان عابد که از آغاز جوانى عبادت کند بر پیرى که وقتى‏ ‏588 ‏ -یعبد بعد ما کبرت سنّه کفضل المرسلین على سایر النّاس. -سن بسیار یافت عبادت کند چون فضیلت پیغمبران بر سایر مردمست. 2051 فضل العلم أفضل من فضل العبادة. فضیلت علم بیشتر از فضیلت عبادت است. 2052 فضل العالم على العابد کفضلی على أمّتی. فضیلت عالم بر عابد چون فضیلت منست بر امتم. 2053 فضل العالم على العابد کفضلی على أدناکم إنّ اللّه عزّ و جلّ و ملائکته و أهل السّموات و الأرضین حتّى النّملة فی جحرها و حتّى الحوت لیصلوّن على معلّم النّاس الخیر. فضیلت عالم بر عابد چون فضیلت من بر پست‏ترین شماست، خداى عز و جل و فرشتگان او و اهل آسمانها و زمین‏ها حتى مورچه در سوراخ و حتى ماهى کسى را که نیکى بمردم آموزد دعا میکنند . 2054 فضل العالم على العابد کفضل القمر لیلة البدر على سائر الکواکب. فضیلت عالم بر عابد چون فضیلت ماه دو هفته بر سایر ستارگانست. ‏589 ‏ 2055 فضل العالم على العابد سبعین درجة ما بین کلّ درجتین کما بین السّماء و الأرض. فضیلت عالم بر عابد هفتاد درجه است که فاصله هر دو درجه چون فاصله زمین و آسمانست. 2056 فضل العالم على غیره کفضل النّبیّ على أمّته. فضیلت عالم بر غیر عالم چون فضیلت پیغمبر بر امت اوست. 2057 فضوح الدّنیا أهون من فضوح الآخرة. رسوائى دنیا آسانتر از رسوائى آخرت است. 2058 فقیه واحد أشدّ على الشّیطان من ألف عابد. تحمل یک فقیه براى شیطان از هزار عابد سخت‏تر است. 2059 فکرة ساعة خیر من عبادة ستّین سنة. ساعتى اندیشیدن بهتر از شصت سال عبادت کردنست. 2060 فی الجنّة ما لا عین رأت و لا أذن سمعت و لا خطر على قلب بشر. در بهشت چیزها هست که نه چشمى دیده و نه گوشى شنیده و نه بر خاطر کسى گذشته. 2061 فی السّواک ثمانیة خصال: در مسواک کردن هشت فائده‏ ‏590 ‏ -یطیب الفم، و یشدّ الّلّثة، و یجلو البصر، و یذهب البلغم، و یفرّح الملائکة، و یرضی الرّبّ، و یزید فی الحسنات، و یصحّ المعدة. -هست: دهان را پاکیزه کند، و لثه را محکم کند، و چشم را روشن کند، و بلغم ببرد، و فرشتگان را خوشحال کند، و پروردگار را خشنود کند، و اعمال خوب را بیفزاید، و معده را بصلاح آرد . 2062 ألفاجر الرّاجی لرحمة اللّه تعالى أقرب منها من العابد المقنط. بد کارى که برحمت خداى والا امید دارد از عابد مأیوس، بخدا نزدیکتر است. 2063 ألفقر أمانة فمن کتمه کان عبادة. فقر امانتى است و هر که آن را پوشیده دارد عبادتى باشد. 2064 ألفقر شین عند النّاس و زین عند اللّه یوم القیامة. فقر پیش مردم زبونى است و روز قیامت پیش خدا زینتست. سخنان پیامبر اکرم حضرت محمد (ص) - حرف ق 2065 قاربوا و سدّدوا ففی کلّ ما یصاب به المسلم کفّارة حتّى النّکبة ینکبها و الشّوکة یشاکها. دوستى کنید و بصلاح آئید مسلمان هر چه بیند کفاره اوست حتى مصیبتى که بدو رسد و خارى که در پایش خلد. 2066 قاضیان فی النار و قاض فی الجنّة: قاض عرف الحقّ فقضى به فهو فی الجنّة، و قاض عرف الحقّ فجار متعمّدا أو قضى بغیر علم فهما فی النّار. دو قاضى در جهنمد و قاضى ‏اى در بهشتست: قاضى‏ اى که حق را بشناسد و بدان حکم کند در بهشتست، و قاضى ‏اى که حق را بشناسد و دانسته منحرف شود، یا ندانسته قضاوت کند هر دو در جهنمند . 2067 قال اللّه تعالى: من لم یرض بقضائی و لم یصبر على بلائی فلیلتمس ربّا سوای. خداى والا فرماید: هر که بقضاى من رضا ندهد و بر بلاى من صبر نکند خدائى جز من جوید . ‏592 ‏ 2068 قال اللّه تعالى: إذا همّ عبدی بحسنة و لم یعملها کتبتها له حسنة فإن عملها کتبتها له عشر حسنات إلى سبعمائة ضعف و إذا همّ بسیّئة و لم یعملها لم أکتبها علیه فإن عملها کتبتها علیه سیّئة واحدة. خداى والا فرماید: وقتى بنده من کار نیکى اراده کند و نکند آن را یک کار نیک براى وى ثبت کنم و اگر بکند ده کار نیک تا هفتصد برابر ثبت کنم و وقتى کار بدى اراده کند و نکند بر عهده او ثبت نکنم و اگر بکند یک کار بد بر عهده او ثبت کنم. 2069 قال اللّه تعالى، یؤذینی ابن آدم یسبّ الدّهر و أنا الدّهر بیدی الأمر أقلّب اللّیل و النّهار. خداى والا فرماید فرزند آدم مرا آزار میکند که بروزگار ناسزا میگوید، روزگار منم و کارها بدست منست و شب و روز را تغییر میدهم. 2070 قال اللّه تعالى: و من أظلم ممّن ذهب یخلق خلقا کخلقی؟فلیخلقوا حبّة أو لیخلقوا ذرّة أو لیخلقوا شعیرة. خداى والا فرماید ستمگرتر از آنکه خواهد مخلوقى چون مخلوق من بسازد کیست؟اگر توانند دانه ‏اى بسازند یا مورچه‏اى یا دانه جوى بسازند. ‏593 ‏ 2071 قال اللّه تعالى: إذا تقرّب إلیّ العبد شبرا تقرّبت إلیه ذراعا و إذا تقرّب إلیّ ذراعا تقرّبت منه باعا و إذا أتانی مشیا أتیته هرولة. خداى والا فرماید وقتى بنده یک وجب بمن نزدیک شود ذراعى بدو نزدیک شوم و چون ذراعى بمن نزدیک شود بیش از دو ذراع باو نزدیک شوم و اگر ملایم بسوى من آید بشتاب بسوى او شوم . 2072 قال اللّه تعالى: أنا أغنى الشّرکاء عن الشّرک و من عمل عملا أشرک فیه معی غیری ترکته و شرکه. خداى والا فرماید من از همه شریکان از شریک بى ‏نیازترم و هر که غیر مرا با من در عبادت خود شریک کند وى را با شرکش رها کنم. 2073 قال اللّه تعالى: ألکبریاء ردائی فمن نازعنی ردائی قصمته. خداى والا فرماید کبریا رداى من است و هر که مدعى رداى من شود درهمش شکنم. 2074 قال اللّه تعالى: أحبّ ما تعبدنی به عبدی النّصح لی. خداى والا فرماید محبوبترین عبادتى که بنده براى من تواند کرد خلوص است. 2075 قال اللّه تعالى: إذا وجّهت إلى عبد من عبیدی مصیبة خداى والا فرماید وقتى مصیبت تن یا فرزند یا مال، متوجه یکى‏ ‏594 ‏ فی بدنه أو فی ولده أو فی ماله فاستقبله بصبر جمیل استحییت یوم القیامة أن أنصب له میزانا أو أنشر له دیوانا. از بندگان خویش کنم و او با صبر نیکو مصیبت را استقبال کند روز قیامت شرم دارم که میزانى براى او نصب کنم یا دفترى براى او پهن کنم. 2076 قال اللّه تعالى أنا عند ظنّ عبدی بی إن ظنّ خیرا فله و إن ظنّ شرّا فله. خداى والا فرماید من با گمان بنده ‏ام که بمن دارد قرینم. اگر نیکو گمان کند نیکى یابد و اگر بد گمان برد بد بیند. 2077 قال اللّه تعالى من علم أنّی ذو قدرة على مغفرة الذّنوب غفرت له و لا أبالی ما لم یشرک لی شیئا. خداى والا فرماید هر که یقین دارد که من قدرت آمرزش گناهان دارم بیامرزمش و مادام که چیزى را با من شریک نیارد مهم نیست. 2078 قال اللّه تعالى أنا أکرم و أعظم عفوا من أن أستر على عبد مسلم فی الدّنیا ثمّ أفضحه بعد إذ سترته و لا خداى والا فرماید عفو من گرامیتر و بزرگتر از آنست که در دنیا کار بنده مسلمانى را مستور دارم آنگاه از پس مستور داشتنش او را رسوا کنم، و مادام که بنده‏ ام‏ ‏595 ‏ -أزال أغفر لعبدی ما استغفرنی - از من آمرزش خواهد او را خواهم آمرزید. 2079 قال اللّه تعالى: و عزّتی و جلالی لا أجمع لعبدی أمنین و لا خوفین ان هو أمننی فی الدّنیا أخفته یوم أجمع عبادی و إن هو خافنی فی الدّنیا أمنته یوم أجمع عبادی. خداى والا فرماید بعزت و جلالم قسم که یک بنده را دو امنیت و دو ترس با هم ندهم اگر در دنیا از من ایمن است در روزى که بندگانم را فراهم کنم او را بترسانم و اگر در دنیا از من بترسد روزیکه بندگانم را فراهم کنم ایمنش کنم. 2080 قال اللّه تعالى یا ابن آدم ثلاثة: واحدة لی و واحدة لک و واحدة بینی و بینک فأمّا الّتی لی فتعبدنی لا تشرک بی شیئا، و أمّا الّتی لک فما عملت من عمل جزیتک به فإن أغفر فأنا الغفور الرّحیم و أمّا الّتی بینی و بینک فعلیک خداى والا فرماید اى فرزند آدم سه چیز هست یکى خاص من، یکى خاص تو، و یکى میان من و تو. اما آنکه خاص من است آنکه مرا بپرستى و چیزى را با من انباز نکنى اما آنچه خاص تو است هر چه عمل کنى سزاى تو دهم و اگر بیامرزم من آمرزگار رحیمم اما آنچه میان من و تو است از ‏596 ‏ -الدّعاء و المسألة و على الإستجابة و العطاء. -تو دعا کردن و خواستن و از من اجابت و عطا کردن. 2081 قال اللّه تعالى من لا یدعونی أغضب علیه. خداى والا فرماید هر که مرا نخواهد بر او خشمگین شوم. 2082 قال اللّه تعالى یا ابن آدم تؤتى کلّ یوم برزقک و أنت تحزن و ینقص کلّ یوم من عمرک و أنت تفرح أنت فیما یکفیک و تطلب ما یطغیک لا بقلیل تقنع و لا من کثیر تشبع. خداى والا فرماید اى پسر آدم هر روز روزى تو دهند و غمگین باشى و هر روز از عمر تو کاسته شود و شادمانى کنى، آنچه ترا کفایت کند دارى و آنچه ترا بطغیان کشاند میطلبى نه بکم قانع شوى و نه با بسیار سیر. 2083 قال داود یا زارع السّیّئات أنت تحصد شوکها. داود فرمود ای که بدى کاشته‏ اى خاران را درو خواهى کرد. 2084 قال داود إدخالک یدک فی فم التّنّین إلى أن تبلغ المرفق داود فرمود اگر دست خویش را تا مرفق بکام اژدر کنى که‏ ‏597 ‏ -فیقصمها خیر لک من أن تسأل من لم یکن له شی‏ء ثمّ کان. -آنرا در هم شکند بهتر است تا از تازه بدوران رسیده چیزى بخواهى. 2085 قتال المسلم کفر و سبابه فسوق و لا تحلّ لمسلم أن یهجر أخاه فوق ثلاثة أیّام. جنگ با مسلمان کفر است و ناسزا گفتنش گناه است و روا نیست که مسلمانى بیش از سه روز با برادر خود قهر کند. 2086 قد أفلح من أخلص قلبه للإیمان و جعل قلبه سلیما و لسانه صادقا و نفسه مطمئنّة و خلیقته مستقیمة و أذنه مستمعة و عینه ناظرة. هر که ایمان قلبش خالص باشد و قلب خویش سالم و زبان خویش راستگو و جان خویش آرام و خوى خویش مستقیم و گوش خویش شنوا و چشم خویش نگران کند. رستگار شود 2087 قد أفلح من رزق لبّا. هر که را خرد داده اند رستگارى یافته است. 2088 قرض الشّی‏ء خیر من صدقته. چیزى را بقرض بدهى بهتر از آنست که بصدقه بدهى. ‏598 ‏ 2089 قرض مرّتین خیر من صدقة مرّة. دوبار قرض دادن بهتر از یکبار صدقه دادن است. 2090 قسم من اللّه تعالى لا یدخل الجنّة بخیل. قسم خداست که بخیلى وارد بهشت نمى ‏شود. 2091 قل اللّهمّ اجعل سریرتی خیرا من علانیتی و اجعل علانیتی صالحة أللّهمّ إنّی أسألک من صالح ما تؤتی النّاس من المال و الأهل و الولد غیر الضّالّ و لا المضلّ. بگو خدایا نهان مرا از عیانم بهتر کن و عیانم را شایسته کن، خدایا از آنچه بمردم عنایت میکنى از مال و زن و فرزند از نوع شایسته آن که نه گمراه باشد و نه گمراه کن از تو میخواهم . 2092 قل اللّهمّ إنّی أسألک نفسا مطمئنّة تؤمن بلقائک و ترضى بقضائک و تقنع بعطائک. بگو خدایا جان مطمئنى از تو میخواهم که بمعاد ایمان داشته باشد و بقضاى تو رضا دهد و بعطاى تو قناعت کند. 2093 قلب الشّیخ شابّ على حبّ اثنتین: حبّ العیش و المال. دل پیر بر محبت دو چیز جوان است حب حیات و مال. ‏599 ‏ 2094 قلب شاکر و لسان ذاکر و زوجة صالحة تعینک على أمر دنیاک و دینک خیر ما اکتنز النّاس . دلى شکرگزار و زبانى ذکرگوى و زنى پارسا که ترا در کار دنیا و دینت اعانت کند بهترین چیزى است که مردم ذخیره کنند. 2095 قلب لیس فیه شی‏ء من الحکمة کبیت خرب فتعلّموا و علّموا و تفقّهوا و لا تموتوا جهّالا فإنّ اللّه لا یعذر على الجهل. دلى که نشانى از خرد در آن نباشد چون خانه خراب است پس تعلیم گیرید و تعلیم دهید و فقه آموزید و بر جهل نمیرید که خدا از جهل نمیگذرد. 2096 قلیل الفقه خیر من کثیر العبادة و کفى بالمرء فقها إذا عبد اللّه و کفى بالمرء جهلا إذا أعجب برأیه و إنّما النّاس رجلان مؤمن و جاهل فلا تؤذ المؤمن و لا تجاوز الجاهل . اندکى دانش بهتر از عبادت بسیار دانش مرد همین بس که خدا را پرستد و نادانى مرد همین بس که دلبسته راى خویش باشد، مردم دو گونه اند مؤمن و جاهل، مؤمن را میازار و بر جاهل تعدى مکن. ‏600 ‏ 2097 قلیل التّوفیق خیر من کثیر العقل و العقل فی أمر الدّنیا مضرّة و العقل فی أمر الدّین مسرّة. اندکى توفیق به از عقل بسیار، عقل در کار دنیا مایه خسارت است و در کار دین مایه مسرف . 2098 قلیل العمل ینفع مع العلم و کثیر العمل لا ینفع مع الجهل. عمل اندک با علم سودمند افتد و عمل بسیار با جهل سود ندهد. 2099 قلیل تؤدّی شکره خیر من کثیر لا تطیقه. اندکى که شکر آن توان گزاشت بهتر از بسیارى که تاب آن نتوانى داشت. 2100 قلّة العیال أحد الیسارین. نانخور کم داشتن یکى از طرق توانگر بودن است. 2101 قل الحقّ و إن کان مرّا. حق را بگو و گرچه تلخ باشد. 2102 قولوا خیرا تغنموا و اسکتوا عن شرّ تسلموا. خیرى گوئید تا بهره برید و از شر خاموش مانید تا بسلامت روید. ‏601 ‏ 2103 قوام المرء عقله و لا دین لمن لا عقل له. اعتبار مرد بعقل اوست و هر که عقل ندارد دین ندارد. 2104 قوا بأموالکم عن أعراضکم. آبرویتان را بوسیله اموالتان حفظ کنید 2105 قیّدوا العلم بالکتاب. علم را بنوشتن در بند کنید. 2106 قیّدها و توّکل. شتر ببند و توکل کن. 2107 ألقبر أوّل منزل من منازل الآخرة. قبر نخستین منزل از منزلهاى آخرت است. 2108 ألقرآن هو الدّواء. قرآن دواست. 2109 ألقرآن غنى لا فقر بعده و لا غنى دونه. قرآن غنائیست که پس از آن فقرى نیست و غنائى جز آن نیست. 2110 ألقلب ملک و له جنود فإذا صلح الملک صلحت جنوده و إذا فسد الملک فسدت جنوده. دل پادشاهى است که سپاهیان دارد و چون شاه بصلاح آید سپاهیانش بصلاح گرایند و چون شاه فاسد شود سپاهیانش فاسد شوند. 2111 ألقناعة مال لا ینفد. قناعت مالى است که تمام نمیشود. سخنان پیامبر اکرم حضرت محمد (ص) - حرف ل 2198 للّه أشدّ فرحا بتوبة عبده من أحدکم إذا وجد بعیره قد أضلّه بأرض فلاة. خداوند از توبه بنده خویش، بیشتر از آن خرسند میشود که یکى از شما شترى را که در بیابانى گم کرده است بیابد. 2199 للّه أفرح بتوبة عبده من العقیم الوالد، و من الضّال الواجد، و من الظّمآن الوارد . خداوند از توبه بنده خویش بیش از عقیمى که بزاید و گم کرده‏اى که بیابد و تشنه‏اى بآب درآید خرسند است. 2200 للّه أفرح بتوبة التّائب من الظّمآن الوارد، و من العقیم الوالد، و من الضّال الواجد فمن تاب إلى اللّه توبة نصوحا أنسى اللّه حافظیه و جوارحه و بقاع الأرض کلّها خطایاه و ذنوبه. خداوند از توبه توبه گذار بیشتر از تشنه‏اى که بآب در آید و عقیمى که بزاید و گم کرده‏اى که بیابد خوشحال میشود هر کس بخدا از روى خلوص توبه برد، خداوند خطاها و گناهان وى را از یاد دو فرشته نگهبان و اعضاى وى و همه نقاط زمین ببرد. ‏620 ‏ 2201 للّه أقدر علیک منک علیه. قدرت خدا بر تو از قدرت تو بر او بیشتر است. 2202 لأنا أشدّ علیکم خوفا من النّعم منّی من الذّنوب ألا أنّ النّعم الّتی لا تشکر هى الحتف القاضی. من درباره شما از نعمتها بیشتر از گناهان بیمناکم بدانید که نعمت هائى که شکر آن نگزارند هلاک قطعى است. 2203 لأنا من فتنة السّرّاء أخوف علیکم من فتنة الضّرّاء، إنّکم ابتلیتم بفتنة الضّرّاء فصبرتم و إنّ الدّنیا حلوة خضرة. من درباره شما از فتنه کشایش بیش از فتنه تنگ دستى بیم دارم شما بفتنه تنگدستى مبتلا شدید و صبر کردید حقا که دنیا شیرین و دلفریب است. 2204 لأن أطعم أخا فی اللّه مسلما لقمة أحبّ إلیّ من أن أتصدّق بدرهم و لأن أعطی أخافی اللّه مسلما درهما أحبّ إلیّ من أن أتصدّق بعشرة و لأن أعطیه عشرة أحبّ إلیّ من أن أعتق رقبة. این که در راه خدا لقمه‏ اى ببرادر مسلمانى بخورانم نزد من محبوب‏تر است تا درهمى صدقه دهم و این که در راه خدا درهمى ببنده مسلمانى ببخشم نزد من محبوب‏تر است تا ده درهم صدقه کنم و این که ده درهم ببخشم پیش من محبوب‏تر است که بنده‏ اى آزاد کنم. ‏621 ‏ 2205 لأن أعین أخی المؤمن على حاجته أحبّ إلیّ من صیام شهر و اعتکاف فی المسجد الحرام . اینکه برادر مؤمن خویش را بر حاجت وى اعانت کنم پیش من از یکماه روزه و اعتکافى در مسجد الحرام محبوب‏تر است. 2206 لأن أکون فی شدّة أتوقّع بعدها رخاء أحبّ إلیّ من أن أکون فی رخاء أتوقّع بعده شدّة. این که در سختى باشم و از پى آن امید و آسایش داشته باشم پیش من محبوب‏تر است تا در آسایشى باشم که از پى آن منتظر سختى باشم. 2207 لأن تصلّی المرأة فی بیتها خیر لها من أن تصلّی فی حجرتها، و لأن تصلّی فی حجرتها خیر من أن تصلّی فی الدّار، و لأن تصلّی فی الدّار خیر لها من أن تصلّی فی المسجد اینکه زن در اطاق خویش نماز کند براى او بهتر است تا در ایوان خویش نماز کند و اینکه در ایوان خویش نماز کند بهتر است تا در صحن خانه نماز کند و این‏که در صحن خانه نماز کند براى وى بهتر است تا در مسجد نماز کند. 2208 لأن یأخذ أحدکم حبله ثمّ یغدوا إلى الجبل فیحتطب اینکه یکى از شما ریسمان خویش بر گیرد و بکوه رود و هیزم‏ ‏622 ‏ -فیبیع فیأکل و یتصدّق خیر له من أن یسأل النّاس. -فراهم آرد و بفروشد و بخورد و صدقه کند براى وى بهتر است که از مردم بخواهد. 2209 لأن یؤدّب رجل ولده خیر له من أن یتصدّق بصاع. اینکه مردى فرزند خویش را ادب کند براى وى بهتر است از پیمانه ‏اى صدقه کند. 2210 لأن یتصدّق المرء فی حیاته بدرهم خیر له من أن یتصدّق بمائة عند موته. اینکه مردى در زندگى خویش درهمى صدقه کند براى وى بهتر است تا صد درهم هنگام مرگش صدقه کند. 2211 لأن یجعل أحدکم فی فیه ترابا خیر له من أن یجعل فی فیه ما حرّم اللّه. اینکه یکى از شما خاکى در دهان خویش نهد براى وى بهتر است تا چیزى را که خدا حرام کرده در دهان خود نهد. 2212 لأن یزنی الرّجل بعشرة نسوة خیر له من أن یزنی بإمرأة جاره، و لأن یسرق الرّجل من عشرة أبیات أیسر له من أن یسرق من بیت جاره. اینکه مرد باده زن زنا کند گناه آن کمتر است تا با زن همسایه خویش زنا کند و این که مرد از ده خانه دزدى کند براى وى آسان است تا از خانه همسایه خویش بدزدد. ‏623 ‏ 2213 لأن یطعن فی رأس أحدکم بمخیط من حدید خیر له من أن یمسّ إمرأة لا تحلّ له. اینکه با سوزن آهنین بسر یکى از شما زنند براى وى بهتر است تا بزنى که بر وى حلال نیست دست بزند. 2214 لأن یلبس أحدکم ثوبا من رقاع شتّى خیر له من أن یأخذ من غیره ما لیس عنده اینکه یکى از شما جامه‏اى از وصله‏ هاى مختلف پوشد براى وى بهتر است که آنچه ندارد از دیگرى بگیرد. 2215 لأن یمتلی جوف رجل قیحا خیر له من أن یمتلی شعرا. این که اندرون مردى از چرک پر شود براى وى بهتر است تا از شعر پر شود. 2216 لأن یهدی اللّه على یدیک رجلا خیر لک ممّا طلعت علیه الشّمس و غربت. اینکه خدا بدست تو مردى را هدایت کند براى تو از همه چیز هائى که خورشید بر آن تو طلوع و غروب میکند بهتر است. 2217 لیردّنّ الحقوق إلى أهلها یوم القیامة حتّى یقاد للشّاة الجلحاء من الشّاة القرناء تنطحها. روز قیامت حقوق کسان را باز پس دهند تا آنجا که از بز شاخدار که بز بیشاخ را شاخ زده تقاص کنند. 2218 لتأمرنّ بالمعروف و لتنهونّ بنیکى وا دارید و از بدى باز ‏624 ‏ -عن المنکر أو لیسلّطنّ اللّه علیکم شرارکم فیدعو خیارکم فلا یستجاب لهم. -دارید وگرنه خدا بدانتان را بر شما مسلط کند و نیکانتان دعا کنند و استجابتشان نکنند . 2219 لترکبنّ سنن من کان قبلکم شبرا بشبر و ذراعا بذراع حتّى لو أنّ أحدهم دخل جحر ضبّ لدخلتم و حتّى لو أنّ أحدهم جامع إمرأته بالطّریق لفعلتموه روش کسانى را که پیش از شما بوده اند وجب بوجب و ذراع بذراع تقلید خواهید کرد تا آنجا که اگر یکى از ایشان بسوراخ سوسمارى در آمده در خواهید شد و تا آنجا که اگر یکیشان در راه با همسر خود جفت شده خواهید کرد. 2220 لتملأنّ الأرض جورا و ظلما فإذا ملئت یبعث اللّه رجلا منّی اسمه إسمی و إسم أبیه إسم أبی فیملؤها عدلا و قسطا کما ملئت جورا و ظلما زمین از جور و ظلم پر میشود و چون پر شد خدا مردى را که اسم وى اسم منست و اسم پدرش اسم پدر منست بر انگیزد تا آنرا از عدل و انصاف پر کند چنانکه از جور و ظلم پر شده است. 2221 لتملأنّ الأرض ظلما و عدوانا ثمّ لیخرجنّ رجل من زمین از جور و تعدى پر مى شود آنگاه مردى از خاندان من بیرون آید تا آن را از انصاف و ‏625 ‏ -أهل بیتی حتّى یملأها قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و عدوانا -عدل پر کند چنانکه از ظلم و تعدى پر شده است. 2222 لتنتقضنّ عرا الإسلام عروة عروة فکلّما انتقضت عروة تشبّث النّاس بالّتی تلیها فأوّلهنّ تقضا الحکم و آخرهنّ الصّلاة دستاویزهاى اسلام یکایک شکسته میشود و چون دستاویزى شکسته شد مردم بدستاویز بعدى چنگ مى ‏زنند، نخستین دستاویزى که شکسته مى ‏شود حکومت حق است و آخر آن نماز است. 2223 لزوال الدّنیا أهون على اللّه من قتل رجل مسلم. سقوط دنیا نزد خدا آسان‏تر از قتل یک مرد مسلمان است. 2224 لسان القاضی بین طریقین إمّا إلى جنّة و إمّا إلى نار. زبان قاضى میان دو راه است یا بسوى بهشت یا بسوى جهنم. 2225 لست أخاف على أمّتی غوغاء تقتلهم و لا عدوّا یجتاحهم و لکنّی أخاف على أمّتی أئمّة مضلّین إن أطاعوهم فتنوهم و إن عصوهم قتلوهم. من بر امت خویش از انبوه هائیکه بکشندشان یا دشمنانیکه پا مالشان کنند بیم ندارم بلکه از پیشوایان گمره کار بر امت خویش بیمناکم که اگر اطاعت شان کنند مفتون شوند و اگر عصیانشان کنند مقتول شوند. ‏626 ‏ 2226 لسفرة فی سبیل اللّه خیر من خمسین حجّة. سفرى در راه خدا از پنجاه حج بهتر است. 2227 لعثرة فی کسب حلال أفضل عند اللّه من ضرب بسیف حولا کاملا. افتادنى در راه کسب حلال نزد خدا از یک سال شمشیر زدن بهتر است. 2228 لعنة اللّه على الرّاشی و المرتشی لعنت خدا بر رشوه ده و رشوه گیر باد. 2229 لعن اللّه الخمر و شاربها و ساقیها و بایعها و مبتاعها و عاصرها و حاملها و المحمولة إلیه و آکل ثمنها. خدا شراب و نوشنده و ساقى و فروشنده و خریدار و فشارنده و حامل و گیرنده و خورنده قیمت آنرا لعنت کند. 2230 لعن اللّه الرّاشی و المرتشی و الّذی یمشی بینهما. خدا رشوه ده و رشوه گیر را با آنکه میان آنها واسطه میشود لعنت کند. 2231 لعن اللّه الرّبا و آکله و کاتبه و شاهده و هم یعلمون. خدا ربا و رباخوار را با نویسنده و شاهد معامله ربا اگر واقفند لعنت کند. 2232 لعن اللّه الرّجل یلبس لبسة خدا مردى را که چون زن‏ ‏627 ‏ -المرأة و المرأة یلبس لبسة الرّجل. -لباس پوشد و زنى را که چون مرد لباس پوشد لعنت کند. 2233 لعن اللّه الرّجلة من النّساء. خدا زنان مرد نما را لعنت کند. 2234لعن اللّه المتشبّهات من النّساء بالرّجال و المتشبّهین من الرّجال بالنّساء. خدا زنان مرد نما و مردان زن نما را لعنت کند. 2235 لعن اللّه المحلّل و المحلّل له. خدا محلل را با کسى که براى وى محلل شوند لعنت کند. 2236 لعن اللّه المخنّثین من الرّجال و المترجّلات من النّساء. خدا مردان مخنث و زنان مرد نما را لعنت کند. 2237 لعن اللّه المسوّفات الّتی یدعوها زوجها إلى فراشه فتقول: «سوف»حتّى تغلبه عیناه . خدا مماطله ‏گر را لعنت کند یعنى زنى که شوهرش ببسترش خواند و گوید: «کمى بعد»تا خوابش ببرد. 2238 لعن اللّه آکل الرّبا و مؤکله و کاتبه و مانع الصّدقة. خدا رباخوار و رباده و نویسنده معامله ربا و مانع صدقه را لعنت کند. ‏628 ‏ 2239 لعن اللّه ثلاثة: آکل زاده وحده، و راکب الفلاة وحده، و النّائم فی بیت وحده. خدا سه کس را لعنت کند آنکه توشه خویش تنها خورد و آنکه تنها بیابان سپرد و آنکه در خانه ‏اى تنها خوابد. 2240 لعن اللّه من فرّق بین الوالدة و ولدها و بین الأخ و أخیه. خدا کسى را میان مادر و فرزند و میان دو برادر فرقت افکند لعنت کند. 2241 لعن اللّه من لعن والدیه. هر که پدر و مادر خویش را لعن کند خدایش لعنت کند. ***ادامه احادیث مربوط به این حرف را می توانید در سایتwww.rasoolnoor.comمطالعه کنید*** سخنان پیامبر اکرم حضرت محمد (ص) - حرف م 2560 ما وقى به المرء عرضه کتب له به صدقة. بعوض چیزى که انسان آبروى خویش بدان محفوظ دارد براى او صدقه‏اى نویسند. 2561 ما کانت فرحة إلاّ تبعتها ترحة. مسرتى نیست که کدورتى به دنبال نداشته باشد. 2562 ما مثلی و مثل الدّنیا إلاّ کراکب قال فی ظلّ شجرة فی یوم حارّ ثمّ راح و ترکها حکایت من و دنیا چون سوارى است که روز گرمى در سایه درختى بخوابد آنگاه برود و آن را بگذارد 2563 ما من عبد یسترغیه اللّه رعیّة ثمّ یموت یوم یموت غاشا لرعیّته إلاّ حرّم اللّه علیه الجنّة. هر بنده ‏ایکه خدا رعیتى را به رعایت او سپارد و نمیرد و با رعیت خویش فریبکارى کرده باشد خدا بهشت را بر او حرام کند. 2564 ما من جرعة أحبّ إلى اللّه من جرعة غیظ کظمها رجل هیچ جرعه‏ اى نزد خدا از جرعه خشمى که مردى فرو برد یا جرعه‏ ‏685 ‏ -أو جرعة صبر على مصیبة و ما من قطرة أحبّ إلى اللّه من قطرة دمّع أهریقت من خشیة اللّه و قطرة دم أهریقت فی سبیل اللّه. -صبرى که بر مصیبت نوشد محبوب تر نیست و هیچ قطره‏ اى نزد خدا از قطره اشکى که از ترس خدا ریخته شود یا قطره خونى که در راه خدا ریخته شود محبوبتر نیست 2565 ما ذئبان ضاریان فی زریبة غنم بأسرع فیها من حبّ الشّرف و المال فى دین المرء المسلم. دو گرگ گرسنه در آغل براى گوسفندان خطرناکتر از حب جاه و مال براى دین مرد مسلمان نیست 2566 ما طلعت شمس قطّ إلاّ بجنبیها ملکان یقولان ألّلهمّ عجّل لمنفق خلفا و عجّل لممسک تلفا. هر بار که خورشید طلوع مى ‏کند دو فرشته از دو سوى آن گویند خدایا انفاق ‏گر را زودتر عوض ده و بخیل را زودتر آفتى ده. 2567 ما ینتظر أحدکم من الدّنیا إلاّ غنى مطغیا أو فقرا منسیا أو مرضا مفسدا أو هرما از دنیا چه انتظار دارید، جز غنائى که طغیان آرد یا فقرى که نسیان آرد یا مرضى که فساد آرد یا پیرى‏ اى که زبونى آرد یا مرگى‏ ‏686 ‏ -مفنّدا أو موتا مجهزا. -که به سرعت از پا درآرد. 2568 ما أسترذل اللّه عبدا إلاّ حطّ عنه العلم و الأدب. خدا بنده ‏اى را پست نشمارد مگر آنکه علم و ادب را از او فرو گذارد. 2569 ما أکرم شابّ شیخا لسنّه إلاّ قیّض اللّه عند سنّه من یکرمه. هر جوانى که پیرى را براى سنش گرامى دارد خدا هنگام پیرى وى یکى را بیارد که وى را گرامى دارد. 2570 ما شقى عبد قطّ بمشورة و ما سعد بإستغناء برأی. هیچکس از مشورت بدبخت نشد و از خود رایى خوشبخت نشد. 2571 ما أصرّ من إستغفر و لو عاد فی الیوم سبعین مرّة. هر که استغفار کند بر گناه اصرار نکرده و اگر چه در یک روز هفتاد بار بگناه باز گردد . 2572 ما ترک بعدی فتنة أضرّ على الرّجال من النّساء. پس از من براى مردان فتنه ‏اى زیان انگیز تر از زنان نخواهد بود. 2573 ما ملأ آدمی وعاء شرّا من بطن. انسان ظرفى بدتر از شکم پر نکند. 2574 ما من أحد أفضل عند اللّه هیچکس نزد خدا از پیشوائى که‏ ‏687 ‏ -من إمام إن قال صدق و إن حکم عدل. -چون گوید راست گوید و چون حکم کند عدالت کند برتر نیست. 2575 ما من حلال أبغض إلى اللّه من الطّلاق. هیچ حلالى نزد خدا مبغوضتر از طلاق نیست. 2576 ما من رجل من المسلمین أعظم أجرا من وزیر صالح مع إمام یطیعه و یأمره بذات اللّه . پاداش هیچ یک از مسلمانان از وزیر شایسته‏ اى که با پیشوائى باشد و او را اطاعت کند و بفرمان خدا وا دارد بزرگتر نیست. 2577 ما عبد اللّه بشی‏ء أفضل من فقه فی الدّین. هیچ عبادتى بهتر از دانا شدن در کار دین نیست. 2578 ما الدّنیا فی الآخرة إلاّ کما یجعل أحدکم إصبعه السّبّابة فی الیمّ فلینظر بم یرجع. دنیا نسبت بآخرت چنانست که یکى ‏تان انگشت بزرگ خویش را به دریا نهد بنگرد از دریا چه بر میدارد. 2579 ما تقرّب العبد إلى اللّه بشی‏ء أفضل من سجود خفیّ. هیچکس بچیزى بهتر از سجده نهان بخدا تقرب نمى ‏جوید. ‏688 ‏ 2580 ما من شی‏ء أطیع اللّه فیه بأعجل ثوابا من صلة الرّحم و ما من عمل یعصى اللّه فیه بأعجل عقوبة من بغی. هیچ اطاعتى را که براى خدا کرده باشند زودتر از پیوند خویشان ثواب ندهند و هیچ معصیتى را زودتر از ستمگرى عقاب نکنند. 2581 ما قلّ و کفى خیر ممّا کثر و ألهى. اندکى که کفایت کند بهتر از بسیارى که مایه بطالت شود. 2582 ما نحل والد ولده أفضل من أدب حسن. هیچ پدرى مالى بهتر از ادب نیک بفرزند خود نداده است. 2583 ما من عمل أفضل من إشباع کبد جائع. هیچکارى بهتر از سیر کردن شکم گرسنه نیست. 2584 ما خالطت الصّدقة مالا إلاّ أهلکته. صدقه بمالى نیامیزد مگر آنرا نابود کند. 2585 ما من مؤمن إلاّ و له ذنب یصیبه الفینة بعد الفینة لا یفارقه حتّى یفارق الدّنیا . هیچ مؤمنى نیست مگر گناهى دارد که گاه بگاه آن را مرتکب شود و از آن دورى نکند تا از دنیا برود. ‏689 ‏ 2586 ما کان الرّفق فی شی‏ء قطّ إلاّ زانه و ما کان الخرق فی شی‏ء قطّ إلاّ شانه. مدارا در هر چه باشد آن را زینت دهد و خشونت در هر چه باشد آن را خوار کند. 2587 ما ستر اللّه على عبد فی الدّنیا ذنبا فیعیّره به یوم القیمة. وقتى خدا در دنیا گناه بنده‏ اى را بپوشانید در آخرت وى را بدان سرزنش نخواهد کرد. 2588 ما صلّت امرأة صلوة أحبّ إلى اللّه من صلوتها فی أشدّ بیتها ظلمة. نمازى که زن در تاریکترین گوشه خانه خود کند از همه نماز هاى او نزد خدا محبوبتر است . 2589 ما خاب من إستخار و لا ندم من إستشار و لا آمن بالقرآن من إستحلّ محارمه. هر که از خدا خیر جوید نومید نشود و هر که مشورت کند نادم نگردد و هر که محارم قرآن را حلال شمارد بقرآن ایمان ندارد. 2590 ما یصیب المؤمن وصب و لا نصب و لا سقم و لا أذّى و لا حزن إلاّ کفّر اللّه به من خطایاه. رنج و سختى و مرض و آزارى و غمى بمؤمن نرسد مگر خدا در قبال آن از گناهان وى محو کند . ‏690 ‏ 2591 ما أعزّ اللّه بجهل قط و لا أذلّ اللّه بحلم قطّ. خدا کسی را به نادانى عزیز ندارد و کسى را ببردبارى ذلیل نکند. 2592 ما نقص مال من صدقة و لا عفى رجل عن مظلمة إلاّ زاده اللّه بها عزّا. هیچ مالى از صدقه کاهش نگیرد و هیچکس از مظلمه ‏اى نگذرد مگر خدا در قبال آن عزت وى بیفزاید . 2593 ما رزق العبد رزقا أوسع علیه من الصّبر. هیچکس را روزى ‏اى وسیعتر از صبر نداده ‏اند. 2594 ما أنزل اللّه من داء إلاّ أنزل له شفاء. خدا مرضى نفرستاده جز آنکه شفائى براى آن فرستاده است. 2595 ما أسترعى اللّه عبدا رعیّة فلم یحطها بنصحه إلاّ حرّم اللّه علیه الجنّة. وقتى خدا رعیتى را برعایت کسى سپارد و او بلوازم خیر خواهى رعیت قیام نکند خدا بهشت را بر او حرام کند. 2596 ما حسن اللّه خلق عبد و خلقه إلاّ استحیا أن یطعم لحمه النّار. وقتى خدا صورت و سیرت بنده‏ اى را نیکو کند شرم دارد که گوشت وى را خوراک آتش کند. ‏691 ‏ 2597 ما أحسن عبد ألصّدقة إلاّ أحسن اللّه الخلافة على ترکته وقتى بنده ‏اى صدقه نیکو دهد خدا سرانجام ترکه او را نیکو کند. 2598 ما فتح رجل على نفسه باب مسئلة إلاّ فتح اللّه علیه باب فقر. هیچکس درى از سؤال بروى خود نگشاید مگر خدا درى از فقر بروى او بگشاید. 2599 ما رأیت مثل النّار نام هاربها و لا مثل الجنّة نام طالبها. چون جهنم چیزى ندیدم که گریزنده آن خفته باشد و نه چون بهشت که طالب آن خفته باشد. 2600 ما زان اللّه عبدا بزینة أفضل من عفاف فی دینه و فرجه. خدا ببنده خویش زینتى بهتر از عفت در دین و عورتش نداده است. 2601 ما عال من إقتصد. هر که میانه ‏روى کند فقیر نشود. ما الّذی یعطی من سعة بأعظم أجرا من الّذی یقبل إذا کان محتاجا. پاداش کسیکه در حال گشایش بخشش کند از آنکه بخشش را میپذیرد بیشتر نیست، بشرط آنکه محتاج باشد. 2602 ما الموت فیما بعده إلاّ کنطحة عنر. مرگ نسبت بما بعد آن چون شاخ زدن بز است. ‏692 ‏ 2603 ما أتى اللّه عالما علما إلاّ أخذ علیه المیثاق أن لا یکتمه. خدا بعالمى علم نداده مگر آنکه از او پیمان گرفته که علم خویش را نهان ندارد. 2604 ما اجتمع الرّجاء و الخوف فی قلب مؤمن إلا أعطاه اللّه عزّ و جلّ الرّجاء و آمنه الخوف امید و ترس در دل مؤمن مجتمع نشود جز آنکه خدا عز و جل امید بدو عطا کند و از بیم ایمنش سازد. 2605 ما أحبّ عبد عبدا للّه إلاّ أکرمه ربّه. وقتى بنده ‏اى بنده دیگر را براى خدا دوست دارد پروردگارش او را گرامى کند. 2606 ما أحبّ أنّ أحدا تحوّل لی ذهبا یمکث عندی منه دینار فوق ثلاث إلاّ دینار أرصده لدین. دوست ندارم که کوه احد براى من مبدل بطلا شود و دینارى از آن بیش از سه روز نزد من بماند مگر دینارى که براى قرض ذخیره نگه دارم. 2607 ما أحد أکثر من الرّبا إلاّ کان عاقبة أمره إلى قلّة. هر که ربا فراوان خورد سر انجام او بفقر انجامد. 2608 ما أحسن القصد فی الغنى، ما أحسن القصد فی الفقر و أحسن القصد فی العبادة. چه نیکست اعتدال هنگام بى نیازى، چه نیکست اعتدال هنگام ندارى و چه نیکست اعتدال در عبادت. ‏693 ‏ 2609 ما أحلّ اللّه شیئا أبغض إلیه من الطّلاق. خدا چیزى را حلال نکرده که نزد وى از طلاق دشمن‏تر باشد. 2610 ما أخاف على أمّتی إلاّ ضعف الیقین. بر امت خویش بیم ندارم مگر از ضعف ایمان. 2611 ما أخاف على أمّتی فتنة أخوف علیها من النّساء و الخمر. از هیچ فتنه‏ اى که خطرناکتر از زن و شراب باشد بر امت خویش بیم ندارم. 2612 ما أخشى علیکم الفقر و لکنّی أخشى علیکم التّکاثر و ما أخشى علیکم الخطاء، و لکنّی أخشى علیکم التّعمّد. از فقر بر شما بیم ناک نیستم بلکه بیم دارم به کثرت اموال تفاخر کنید، از خطا بر شما بیم ناک نیستم بلکه از تعمد بیم دارم. 2613 ما أسترذل اللّه عبدا إلاّ خطر علیه العلم و الأدب. خدا بنده ‏اى را پست نشمارد مگر علم و ادب را از او باز دارد. 2614 ما أخذت الدّنیا من الآخرة إلاّ کما أخذ المخیط غرس فی البحر من مائه. دنیا از آخرت آنقدر گرفته که سوزنى که در دریا فرو کنند از آب آن گیرد. ‏694 ‏ 2615 ما استفاد المؤمن بعد تقوى اللّه عزّ و جلّ خیرا له من زوجة صالحة إن أمرها أطاعته و إن نظر إلیها سرّته و إن أقسم علیها أبرّته و إن غاب عنها نصحته فی نفسها و ماله. مؤمن پس از پرهیزکارى خداى عز و جل چیزى بهتر از زن پارسائى که فرمانش دهد اطاعت کند و اگر بدو نگرد مسرورش کند و اگر درباره او قسم خورد قسمش را رعایت کند و اگر از او غایب شود مال وى و عفت خویش حفظ کند، چیزى بهتر از این نیابد. 2616 ما أسرّ عبد سریرة إلاّ ألبسه اللّه رداءها إن خیرا فخیر و إن شرّا فشرّ. هر نیتى که بنده بدل گیرد خدا نشان آنرا بر او نمودار کند، اگر نیک باشد نیک و اگر بد باشد بد. 2617 ما أطعمت زوجتک فهو لک صدقة، و ما أطعمت ولدک فهو لک صدقة، و ما أطعمت خادمک فهو لک صدقة، و ما أطعمت نفسک فهو لک صدقة. هر چه بهمسر خویش بخورانى صدقه کرده ‏اى و هر چه بفرزند خویش بخورانى صدقه کرده ‏اى و هر چه بخدمتکار خویش بخورانى صدقه کرده ‏اى، هر چه بخویش خورانى صدقه کرده ‏اى. 2618 ما أعطى أهل بیت ألرّفق إلاّ نفعهم. مدارا نصیب هیچ خاندانى نشود مگر سودشان دهد. ‏695 ‏ 2619 ما اکتسب مکتسب مثل فضل علم یهدی صاحبه إلى هدى أو یردّه عن ردى و لا استقام دینه حتّى یستقیم عقله هیچ کس چیزى چون مایه علمى که صاحب خویش را بهدایت رساند یا از خطرى برهاند به دست نخواهد آورد و دین شخص استقامت نیابد تا عقل وى استقامت یابد. 2620 ما أکل أحد طعاما قطّ خیرا من أن یأکل من عمل یده و إنّ نبىّ اللّه داود کان یأکل من عمل یده. هیچ کس غذائى بهتر از آنچه از عمل خویش خورد، نخواهد خورد داود پیغمبر نان از عمل خویش میخورد. 2621 ما أنت محدّث قوما حدیثا لا تبلغه عقولهم إلاّ کان على بعضهم فتنة. وقتى با قومى سخنى گوئى که عقولشان بدان نرسد براى بعضیشان مایه فتنه خواهد بود. 2622 ما أنعم اللّه على عبد نعمة فحمد اللّه علیها إلاّ کان ذلک الحمد أفضل من تلک النّعمة و إن عظمت. وقتى خدا بنده ‏اى را نعمتى دهد و خدا را بر آن ستایش کند این ستایش از آن نعمت، هر قدر بزرگ باشد بهتر است. 2623 ما أنکر قلبک فدعه. هر چه را قلبت نمیپذیرد واگذار ‏696 ‏ 2624 ما أهدى المرء المسلم لأخیه هدیّة أفضل من کلمة حکمة یزیده اللّه بها هدى أو یردّه بها عن ردى. مرد مسلمان ببرادر خویش هدیه ‏اى بهتر از سخن حکمت ‏آمیزى که خدا بوسیله آن هدایت وى افزون کند یا خطرى از وى بگرداند نتواند داد. 2625 ما برّ أباه من شدّ إلیه الطّرف بالغضب. هر که نگاه خشمگین سوى پدر خویش افکند از فضیلت نیکى با وى بى نصیب است. 2626 ما أوذى أحد ما أوذیت فی اللّه. هیچ کس آنقدر که من در راه خدا اذیت دیدم اذیت نکشید. 2627 ما تجالس قوم مجلسا فلم ینصت بعضهم لبعض إلاّ نزع من ذلک المجلس البرکة. هر گروهى که مجالست کنند و بیک دیگر گوش فرا ندارند برکت از مجلسشان برخیزد. 2628 ما تجرّع عبد جرعة أفضل عند اللّه من جرعة غیظ کظمها إبتغاء وجه اللّه. هیچکس جرعه ‏اى ننوشد که نزد خدا از جرعه خشمی که براى رضاى خدا فرو برد بهتر باشد. 2629 ما ترک عبد للّه أمرا لا هر که چیزى را براى خدا ‏697 ‏ -یترکه إلاّ للّه إلاّ عوّضه اللّه منه ما هو خیر له منه فی دینه و دنیاه. -ترک آن بکند. که جز برای خدا ترک آن نکند خدا بعوض آن چیزی که برای دین و دنیای وی بهتر باشد بدو بدهد. 2631 ما تشهد الملائکة من لهوکم إلاّ الرّهان و النّضال. فرشتگان از بازیهاى شما جز در اسب‏دوانى و کشتى حضور نمییابند. 2632 ما تصدّق النّاس بصدقة أفضل من علم ینشر. هیچ صدقه ‏اى که مردم دهند از علمى که منتشر شود بهتر نیست. 2633 ما جاءنی جبرئیل قطّ إلاّ أمرنی بالسّواک حتّى لقد خشیت أن أحفی مقدّم فمی. هر وقت جبریل پیش من آمد مرا بمسواک کردن فرمان داد تا آنجا که ترسیدم جلو دهان خود را ببرم. 2634 ما جلس قوم یذکرون اللّه تعالى فیقومون حتّى یقال لهم قوموا قد غفر اللّه لکم ذنوبکم و بدّل سیّئاتکم حسنات. گروهى که با هم بذکر خدا بنشینند، از جا بر نخیزند مگر بایشان بگویند برخیزید که خداى تان آمرزید و اعمال بدتان را باعمال خوب مبدل کرد. ‏698 ‏ 2635 ما جمع شی إلى شی‏ء أفضل من علم إلى حلم. چیزى با چیز دیگر فراهم نیامده که از دانش و بردبارى بهتر باشد. 2636 ما خرج رجل من بیته یطلب علما إلاّ سهل اللّه له طریقا إلى الجنّة. هر کس از خانه خویش به جستجوى علمى برون شود خدا براى وى راهى بسوى بهشت بگشاید. 2637 ما خفّفت عن خادمک من عمله فهو أجر لک فی موازینک یوم القیامة. هر چه از کار خدمتگزار خویش سبک کنى پاداشى است که روز قیامت در میزان عمل تو نهند. 2638 ما خلق اللّه من شی‏ء إلاّ و قد خلق له ما یغلبه و خلق رحمته تغلب غضبه. خداوند هر چه آفریده چیزى دیگرى براى غلبه بر آن آفریده و رحمت خویش را براى غلبه بر غضبش آفریده. 2639 ما رفع قوم أکفهم إلى اللّه تعالى یسألونه شیئا إلاّ کان حقا على اللّه أن یضع فی أیدیهم الّذی سألوا. هیچ گروهى دستان خویش باستدعاى چیزى سوى خدا بر ندارند مگر آنکه خدا عهده‏ دار است مسؤلشان را بکفشان نهد. ‏699 ‏ 2640 ما زال جبریل یوصینی بالجار حتّى ظننت أنّه سیورثه. جبریل درباره همسایه آنقدر سفارش میکرد که پنداشتم همسایه ارث خواهد برد. 2641 ما زان اللّه العباد بزینة أفضل من زهادة فی الدنیا و عفاف فی بطنه و فرجه. خدا ببندگان خویش آرایشى بهتر از بى رغبتى به دنیا و عفت شکم و عورت نداده. 2642 ما زویت الدّنیا عن أحد إلاّ کانت خیرا له. دنیا را از کسى نگیرند مگر که خیر وى در آنست. 2643 ما ساء عمل قوم قطّ إلاّ زخرفوا مساجدهم. چون عمل گروهى بد شود مساجد خویش را زینت کنند. 2644 ما سلّط اللّه القحط على قوم إلاّ بتمرّدهم على اللّه. خدا قحط را بر گروهى مسلط نکند مگر براى نافرمانى که از خدا کرده‏ اند. 2645 ما شبّهت خروج المؤمن من الدّنیا إلاّ مثل خروج الصّبیّ من بطن أمّه من ذلک الغمّ و الظلمة إلى روح الدّنیا. برون شدن مؤمن را از دنیا به برون شدن کودک از شکم مادر از آن محنت و ظلمت بر راحت دنیا تشبیه میکنم. ‏700 ‏ 2646 ما صدقة أفضل من ذکر اللّه تعالى. صدقه ‏اى بهتر از یاد کردن خداى والا نیست. 2647 ما ضاق مجلس بمتحابّین. هیچ نشیمن‏گاهى براى دو دوست تنگ نیست. 2648 ما ضلّ قوم بعد هدى کانوا علیه إلاّ أوتوا الجدل. هیچ قومى پس از هدایت بضلال نیفتاد مگر آنکه بجدل خو گرفت. 2649 ما عظمت نعمة اللّه على عبد إلاّ اشتدّت علیه مؤنة النّاس فمن لم یحتمل تلک المؤنة للنّاس فقد عرض تلک النّعمة للزّوال. وقتى نعمت خدا بر بنده ‏اى بزرگ شود حاجت مردم بر او بیشتر شود و هر که این حاجات را تحمل نکند نعمت خویش را بمعرض زوال آورده است. 2650 ما علم اللّه من عبد ندامة على ذنب إلاّ غفر له قبل أن یستغفره. چون خدا پشیمانى بنده را از گناهى بداند پیش از آنکه آمرزش بخواهد وى را بیامرزد. 2651 ما عمل ابن آدم شیئا أفضل بنده آدم کارى بهتر از نماز و ‏701 ‏ -من الصّلاة و صلاح ذات البین و خلق حسن. -آشتى میان کسان و نیکخوئى نمیکند. 2652 ما فتح رجل باب عطیّة بصدقة أو صلة إلاّ زاده اللّه تعالى بها کثرة، و ما فتح رجل باب مسئلة یرید بها کثرة إلاّ زاده اللّه تعالى بها قلّة. هر که با صدقه ‏اى یا صله‏ اى در بخششى گشاید خداى والا بسبب آن مال وى بیفزاید و هر که در سؤالى بگشاید و از این راه فزونى جوید خداى والا وى را نقصان فزاید. 2653 ما کان الفحش فی شی‏ء قطّ إلاّ شانه و لا کان الحیاء فی شی‏ء قطّ إلاّ زانه. بدى و بد زبانى در هر چه باشد آن را خوار کند و حیا در هر چه باشد آن را زینت دهد. 2654 ما کان الرّفق فی شی‏ء إلاّ زانه و لا نزع من شی‏ء إلاّ شانه. مدارا در هر چه باشد آن را زینت دهد و از هر چه دور شود آنرا خوار کند. 2655 ما کرهت أن تواجه به أخاک فهو غیبة. هر چیزى که دوست ندارى رو بروى برادر خویش کنى غیبتست. ‏702 ‏ 2656 ما کرهت أن یراه النّاس منک فلا تفعله بنفسک إذا خلوت. هر کارى که دوست ندارى مردم از تو ببینند وقتى بخلوت شدى به تنهائى مکن. 2657 مالی و للدّنیا، ما أنا و الدّنیا إلاّ کراکب استظلّ تحت شجرة ثمّ راح و ترکها . مرا با دنیا چه کار من در دنیا چون مسافرى هستم که در سایه درختى نشست و برفت و آن را وا گذاشت. 2658 ما محق الإسلام محق الشّح شی‏ء. هیچ چیز مسلمانی را چون بخل پایمال نمیکند. 2659 ما من القلوب قلب إلاّ و له سحابة کسحابة القمر بینما القمر یضی‏ء أو غلته سحابة فأظلم أو تجلّت. هر دلى پاره ابرى چون پاره ابر ماه دارد هنگامیکه ماه نور پاشى کند پاره ابرى آن را بپوشاند و تاریک شود یا باز روشن شود. 2660 ما من آدمیّ إلاّ و فی رأسه حکمة بید ملک فإذا تواضع قیل للملک إرفع حکمته و هر انسانى در سر خویش حکمتى دارد که به دست فرشته ‏ایست وقتى تواضع کند فرشته را گویند حکمت او را بر آر و چون تکبر کند به‏ ‏703 ‏ -إذا تکبّر قیل للملک ضع حکمته. -فرشته گویند حکمت او را فرو بر. 2661 ما من أحد یموت إلاّ ندم إن کان محسنا ندم أن لا یکون أزداد و إن کان مسیئا ندم أن لا یکون نزع. هر که بمیرد پشیمان میشود، اگر نیکوکار بوده پشیمان است که چرا بیشتر نکرده و اگر بد کار بود پشیمانست که چرا بس نکرده. 2662 ما من أحد یحدث فی هذه الامّة حدثا لم یکن فیموت حتّى یصیبه ذلک. هر کس در این امت بدعتى بد بدارد نمیرد تا سزاى آن بدو رسد. 2663 ما من إمام یعفو عند الغضب إلاّ عفى اللّه عنه یوم القیامة. هر پیشوائی که هنگام خشم ببخشد خدا روز قیامت او را ببخشد. 2664 ما من أحد یلبس ثوبا لیباهی به فینظر النّاس إلیه إلا لم ینظر إللّه إلیه حتّى ینزعه. هر که جامه‏ اى پوشد که بدان مباهات کند و مردم بدو نگرند خدا بدو ننگرد تا آن لباس را بکند. 2665 ما من إمرى‏ء یحیی أرضا هر که زمینى را احیا کند که‏ ‏704 ‏ - فیشرب منها کبد حرّى إلاّ کتب اللّه له بها أجرا. -تشنه ‏اى از آن آب نوشد خدا در قبال آن پاداشى براى وى ثبت کند. 2667 ما من أمیر عشرة إلاّ و هو یؤتى به یوم القیمة مغلولا حتّى یفکّه العدل أو یوبقه الجور. هر که زمام‏دار ده تن باشد روز قیامت در غل بیارندش تا عدالت غل او باز کند یا ستم هلاکش کند. 2668 ما من جرعة أحبّ إلى اللّه تعالى من جرعة غیظ یکظمها عبد، ما کظمها عبد إلاّ ملاء اللّه تعالى جوفه إیمانا. هیچ جرعه‏ اى نزد خدا از جرعه خشمی که بنده‏ اى فرو برد. محبوب تر نیست. هر بنده ‏اى جرعه خشم فرو برد خدا ضمیر او را از ایمان پر کند. 2669 ما من خارج خرج من بیته فی طلب العلم إلاّ وضعت له الملآئکة أجنحتها رضا بما یصنع حتّى یرجع. هر که از خانه خویش بطلب دانش بیرون شود فرشتگان بسبب رضایتى که از رفتار او دارند بالهاى خویش براى وى بگسترند تا باز گردد. 2670 ما من دابّة طائر و لا غیره هر حیوان پرنده یا غیر آن بناحق‏ ‏705 ‏ -یقتل بغیر حقّ إلاّ سنخاصمه یوم القیمة. -کشته شود روز قیامت با قاتل خویش مخاصمه کند. 2671 ما من ذنب أجدر أن یعجّل اللّه تعالى لصاحبه العقوبة فی الدّنیا مع ما یدّخره له فی الآخرة من قطیعة الرّحم و الخیانة و الکذب و إنّ أعجل الطّاعة ثوابا لصلة الرّحم حتّى إنّ أهل البیت لیکونوا فجرة فتنموا أموالهم و یکثر عددهم إذا تواصلوا. گناهى چون گسستن از خویشاوند و خیانت و دروغ نیست که خداوند بغیر از عقوبت آخرت، در این دنیا نیز مرتکب آنرا کیفر دهد. ثواب پیوند با خویشاوند زودتر از همه اعمال خوب میرسد . تا آنجا که خاندانى بد کارند اما اگر پیوسته شوند اموالشان فزونى گیرد و عددشان بیش شود. 2672 ما من ذنب إلاّ و له عند اللّه توبة إلاّ سوء الخلق فإنّه لا یتوب من ذنب إلا رجع إلا ما هو شرّ منه. هر گناهى نزد خدا توبه ‏اى دارد مگر بدخوئى که بدخوى از گناهى بازنگردد مگر ببدتر از آن رو کند. ‏706 ‏ 2673 ما من ذی غنى إلاّ سیوّد یوم القیامة لو کان إنّما أوتی من الدّنیا قوتا. هر ثروتمندى روز قیامت آرزو کند که در دنیا فقط قوت خویش مى ‏داشت. 2674 ما من رجل یغرس غرسا إلاّ کتب اللّه له من الأجر قدر ما یخرج من ثمر ذلک الغرس . هر که درختى بنشاند خدا به اندازه میوه ‏ای که از آن درخت برون میشود پاداش براى وى ثبت کند. 2675 ما من رجل یتعاظم فی نفسه و یختال فی مشیته إلاّ لقى اللّه تعالى و هو علیه غضبان . هر که در دیده خویش بزرگ نماید و در راه رفتن گردن افرازد به پیشگاه خداى والا رود و خدا بر او خشمگین باشد. 2676 ما من رجل ینظر إلى وجه والدیه نظر رحمة إلاّ کتب اللّه له بها حجّة مقبولة مبرورة هر که از روى مهربانى بصورت پدر و مادر خویش نظر کند خدا بپاداش آن براى وى حج مقبول نیکوئى رقم زند. 2677 ما من ساعة تمرّ بإبن آدم لم یذکر اللّه فیها إلاّ حسر علیها یوم القیامة. ساعتى بى ذکر خداى بر آدمیزاد نگذرد مگر روز قیامت بر آن حسرت خورد. ‏707 ‏ 2678 ما من شی‏ء فی المیزان أثقل من حسن الخلق. در میزان اعمال چیزى سنگین‏تر از نیکخوئى نیست. 2679 ما من شی‏ء أحبّ إلى اللّه تعالى من شاب تائب و ما من شی‏ء أبغض إلى اللّه تعالى من شیخ مقیم على معاصیه. هیچکس پیش خداى والا محبوبتر از جوان توبه ‏گر نیست و هیچکس پیش خداى والا چون پیرى که بگناهان خویش مشغول باشد مبغوض نیست. 2680 ما من صباح یصبحه العباد إلاّ صارخ یصرخ یا أیّها النّاس لدوا للتّراب و اجمعوا للفناء و ابنوا للخراب. هر صبحدم که بر بندگان در آید بانگزنى بانگ زند: اى مردم براى خاک تولید کنید و براى نابودى فراهم آرید و براى ویرانى بنا کنید. 2681 ما من صدقة أفضل من قول. صدقه ‏اى بهتر از گفتار نیک نیست. 2682 ما من صدقة أحبّ إلى اللّه من قول الحقّ. نزد خدا صدقه ‏اى محبوبتر از گفتار حق نیست. 2683 ما من عبد مسلم یدعو لأخیه بظهر الغیب إلاّ قال هر بنده مسلمانیکه در غیاب برادر خویش براى او دعا کند ‏708 ‏ -الملک و لک بمثله -فرشته گوید براى تو نیز نظیر آن باد. 2684 ما من عبد یبیع قالدا إلاّ سلّط اللّه علیه تالفا. هر بنده که چیز فاسد فروشد خدا تلف کننده ‏ای را بر او مسلط کند. 2685 ما من عبد کانت له نیّة فی أداء دینه إلاّ کان له من اللّه عون. هر بنده که نیت اداى دین خویش داشته باشد، از جانب خدا تایید شود. 2686 ما من عبد إبتلى ببلیّة فی الدّنیا إلاّ بذنب و اللّه أکرم و أعظم عفوا من أن یسأله عن ذلک الذّنب یوم القیامة. هیچکس در دنیا ببلیه ‏اى مبتلا نشود مگر در قبال گناهى که کرده و خدا کریمتر و بزرگتر از آنست که روز قیامت او را از آن گناه بازخواست کند. 2687 ما من عبد یظلم رجلا مظلمة فی الدّنیا لا یقصّه من نفسه إلاّ قصّه اللّه تعالى منه یوم القیامة. هر کس در دنیا به دیگرى ظلمى کند که شخصا تلافى آن نکند خداى والا در روز قیامت تلافى آن از وى بگیرد. 2688 ما من عبد إلاّ و له صیت فی السّماء فإن کان صیته فی السّماء هر بنده ‏اى در آسمان شهرتى دارد اگر شهرت وى در آسمان‏ ‏709 ‏ -حسنا وضع فی الأرض و إن کان صیته فی السّماء سیّئا وضع فی الأرض. -نیک باشد در زمین نهند و اگر شهرت وى در آسمان بد باشد در زمین نهند. 2689 ما من عبد استحیا من الحلال إلاّ إبتلاه اللّه بالحرام. هر که از حلال شرم کند خدا وی را بحرام مبتلا کند. 2690 ما من قاض من قضاة المسلمین إلاّ و معه ملکان یسدّدانه إلى الحقّ ما لم یرد غیره فإن أراد غیره و جار متعمّدا تبرّأ منه الملکان و وکلاه إلى نفسه. هر یک از قضات مسلمانان دو فرشته موکل دارد که وی را مادام که جز حق نخواهد بر آن استوار کند و اگر غیر حق اراده کند و بعمد منحرف شود فرشتگان از او برى شوند و کار وی را بخودش واگذارند. 2691 ما من قلب إلاّ و هو معلّق بین إصبعین من أصابع الرّحمن إن شاء أقامه و إن شاء أزاغه، و المیزان بید الرّحمن یرفع أقواما و یخفض آخرین إلى یوم القیامة. هر دلى به دو انگشت از انگشتان قدرت خداى رحمان آویخته اگر خواهد آن را ثابت دارد و اگر خواهد آن را بگرداند و میزان کارها به دست خداست که تا روز قیامت گروهى را بالا برد و گروهى دیگر را پائین برد. ‏710 ‏ 2692 ما من قوم یعمل فیهم المعاصی هم أعزّ و أکثر ممّن یعمله ثمّ لم یغیّروه إلاّ عمّهم اللّه تعالى منه بعقاب. هر گروهى که در میانشان گناه کنند و ایشان از گنه کاران قوى ‏تر و بیشتر باشند و جلوگیرى نکنند، خداى والا از جانب خویش همه را عقوبت کند. 2693 ما من قوم یظهر فیهم الرّبا إلاّ أخذوا بالسّنة و ما من قوم یظهر فیهم الرّشا إلاّ أخذوا بالرّعب. هر گروهى که ربا میانشان رواج گیرد بقحط مبتلا شوند و هر گروهى رشوه میانشان رواج گیرد بترس دچار شوند. 2694 ما من مسلم یموت له ثلاثة من الولد لم یبلغوا الحنث إلاّ تلقّوه من أبواب الجنّة الثّمانیة من أیّها شاء دخل. هر مسلمانى که سه فرزند وى قبل از آنکه بعقل رسند بمیرند بر هشت در بهشت باو برخورد کنند که از هر کدام خواهد در آید. 2695 ما من مسلم ینظر إلی إمرأة أوّل رمقة ثمّ یغضّ بصره إلاّ أحدث اللّه تعالى له عبادة یجد حلاوتها فی قلبه. هر مسلمانى که یکبار به زنى بنگرد آنگاه چشم از او باز دارد خداى والایش با عبادتى انس دهد که لذت آن را در قلب خویش احساس کند. ‏711 ‏ 2696 ما من مسلم تدرک له ابنتان فیحسن إلیهما ما صحبتاه إلاّ أدخلتاه الجنّة. هر مسلمانى که دو دختر وى ببلوغ رسند و تا در خانه ویند با آنها نیکى کند بهشتى میشود . 2697 ما ملاء آدمیّ وعاء شرّا من بطنه یجب ابن آدم أکلات یقمن صلبه. آدمى ظرفى بدتر از شکم پر نمیکند براى آدمی زاد همین قدر غذا که بنیه او را نگه دارد کافیست. 2698 ما نقصت صدقة من مال و ما زاد اللّه عبدا یعفو إلاّ عزّا و ما تواضع أحد للّه إلاّ رفعه اللّه. مال از صدقه کاهش نگیرد و بنده ‏اى که عفو کند خدایش جز عزت نیفزاید و هر که براى خدا تواضع کند خدایش رفعت دهد. 2699 ما یحلّ لمؤمن أن یشتدّ إلى أخیه بنظرة تؤذیه. روا نیست که مؤمنى ببرادر خویش بتندى نظر کند که مایه آزار او شود. 2700 ما کرهته لنفسک فاکرهه لغیرک و ما أحببته لنفسک فأحبّه لأخیک. هر چه بخود نمیپسندى بغیر خود مپسند و آنچه براى خود دوست دارى براى برادرت دوست دار . ‏712 ‏ 2701 ما هلک امرؤ عرف قدره. هر که حد خویش بداند هلاک نشود. 2702 ما أملق تاجر صدوق. تاجر راست گو فقیر نشود. 2703 ما نقص مال من صدقة. مال از صدقه دادن نقصان نمى پذیرد. 2704 ما قلّ و کفى خیر ممّا کثر و ألهى. اندکى که کفایت کند از بسیارى که بطالت آرد بهتر است. 2705 ما عال امرؤ اقتصد. هر که میانه ‏روى کند فقیر نشود. 2706 ما آمن بی من بات شبعان و جاره جائع إلى جنبه و هو یعلم به. هر که سیر بخوابد و همسایه او پهلویش گرسنه باشد و او بداند بمن ایمان ندارد. 2707 ما یکبّ النّاس على مناخرهم إلاّ حصائد ألسنتهم. حاصل زبان مردمان مایه هلاکشان میشود. 2708 ما خلق اللّه فی الأرض شیئا أقلّ من العقل و إنّ العقل فی الأرض أقلّ من خدا در زمین چیزى کمتر از عقل نیافریده که عقل در زمین‏ ‏713 ‏ -ألکبریت الأحمر. -از گوگرد سرخ کمتر است. 2709 مثل المؤمن مثل السّنبلة یحرّکها الرّیح فتقوم مرّة و تقع أخرى و مثل الکافر کمثل الارزة لا تزال قائمة حتّى تنقعر. حکایت مؤمن چون خوشه است که باد آن را تکان دهد نوبتى بایستد و نوبت دیگر بیفتد و حکایت کافر چون درخت صنوبر است که پیوسته بپا باشد تا از ریشه بر آید. 2710 مثل الجلیس الصّالح مثل الدّاری إن لم یجدک من عطره علّقک من ریحه و مثل الجلیس السّوء مثل صاحب الکیر إن لم یحرقک من شرار ناره علّقک من نتنه. حکایت هم نشین خوب مثل عطار است که اگر عطر خویش بتو ندهد بوى خوش آن در تو آویزد و حکایت هم نشین بد مثل آهنگر است اگر شرار آتش آن ترا نسوزد بوى بد آن در تو آویزد. 2711 مثل أهل بیتی مثل سفینة نوح من رکب فیها نجى و من تخلّف عنها غرق. حکایت خاندان من چون کشتى نوح است هر که در آن نشست برست و هر که از آن باز ماند غرقه شد. ‏714 ‏ 2712 مثل المؤمنین فی توادّهم و تراحمهم کمثل الجسد إذا اشتکى بعضهم تداعى سائرهم بالسّهر و الحمى. حکایت مؤمنان در دوستى و مهربانیشان چون اعضاى تن است وقتى یکیشان رنجور شود دیگران بمراقبت و رعایت او هم داستان شوند. 2713 مثل المؤمن کمثل المنخلة لا تأکل إلاّ طیّبا و لا تضع إلاّ طیّبا حکایت مؤمن چون غربال است جز پاکیزه نخورد و جز پاکیزه ندهد. 2714 مثل القلب مثل ریشة بأرض تقلّبها الرّیاح. حکایت دل چون رشته ‏اى است در سرزمینى که بادها آن را زیر و رو کند. 2715 مثل المرأة کالضّلع إن أردت أن تقیمه کسّرته و إن إستمتعت به استمتعت به و فیه إود. حکایت زن چون دنده است اگر بخواهى راستش کنى خواهد شکست و اگر از آن بهره گیرى با وجود کجیش بهره توانى گرفت. 2716 مثل المؤمن القویّ مثل النّخلة و مثل المؤمن الضّعیف کخامة الزّرع. حکایت مؤمن نیرومند چون نخل است و حکایت مؤمن ناتوان چون ساقه کشت. ‏715 ‏ 2717 مثل المنافق کمثل الشّاة العائرة بین الغنمین. حکایت منافق چون بز حیران میان دو گله است. 2718 مثل أمّتی مثل المطر لا یدرى أوّله خیر أم آخره. حکایت امت من چون باران است که ندانند اول آن بهتر است یا آخرش. 2719 مثل المؤمن و الإیمان کمثل الفرس یجول فی أخیته ثمّ یرجع فی أخیته. حکایت مؤمن و ایمان چون اسب است که اطراف اخیه خویش جولان کند آنگاه باخیه خویش باز گردد. 2720 مثل القرآن مثل الإبل المعقّلة إن عقلها صاحبها أمسکها و إن ترکها ذهبت. حکایت قرآن چون شتر بسته است که صاحبش اگر ببنددش محفوظ ماند و اگر ولش کند از دست برود . 2721 مثل الرّافلة فی الزّینة من غیر أهلها کمثل ظلمة یوم القیامة لا نور لها. حکایت زنى که در زینت خویش برون خانه، دامن‏کشان رود چون ظلمتى است در روز قیامت که نور ندارد. 2722 مثل العالم الّذی یعلّم النّاس الخیر و ینسی نفسه کمثل حکایت دانشمندى که مردم را تعلیم دهد و خویشتن را فراموش‏ ‏716 ‏ -السّراج یضی‏ء للنّاس و یحرق نفسه. -کند چون چراغ است که مردم را روشن کند و خویش را بسوزاند. 2723 مثل الّذی یتعلّم العلم ثمّ لا یحدّث به کمثل الّذی یکنز الکنز فلا ینفق منه. حکایت کسى که علم آموزد و از آن سخن نکند چون کسى است که گنجى نهد و از آن خرج نکند. 2724 مثل الّذی یتعلّم العلم فی صغره کالنّقش على الحجر و مثل الّذی یتعلّم العلم فى کبره کالّذی یکتب على الماء حکایت کسى که در کوچکى علم آموزد چون نقش بر سنگست حکایت کسى که در بزرگى علم آموزد چون کسى است که بر آب نویسد. 2725 مثل الّذی یعلّم النّاس الخیر و ینسی نفسه مثل الفتیلة تضی‏ء للنّاس و تحرق نفسها حکایت آنکه چیز به مردم آموزد و خویشتن را فراموش کند چون فتیله است که مردم را روشنى دهد و خویش را بسوزاند. 2726 مثل المؤمن کمثل العطّار إن جالسته نفعک و إن مشیته نفعک و إن شارکته نفعک. حکایت مؤمن چون عطار است اگر با او نشینى سودت دهد اگر با او روى سودت دهد و اگر با او شرکت کنى سودت دهد. ‏717 ‏ 2727 مثل المؤمن مثل النّخلة، ما أخذت منها من شی‏ء نفعک حکایت مؤمن چون نخل است هر چه از آن گیرى سودت دهد. 2728 مثل المؤمن کمثل خامة الزّرع، من حیث أتتها الرّیح کفتها فإذا سکنت إعتدلت و کذلک المؤمن یکفاء بالبلاء و مثل الفاجر کالارزة صمّاء معتدلة حتّى یقصمها اللّه تعالى إذا شاء. حکایت مؤمن چون ساق کشت. است از هر سو که باو وزد آنرا منحنى کند و چون باد ساکت شود راست شود مؤمن نیز چنین است که به بلیه منحنى شود و حکایت بد کار چون درخت صنوبر است استوار و بر جا و تا وقتیکه خداى والا اگر خواهد درهمش شکند. 2729 مثل المؤمن مثل سبیکة الذّهب إن نفخت علیها إحمرّت و إن وزنت لم تنقص. حکایت مؤمن چون شمس طلا است اگر بر آن بدمند تا سرخ شود و وزنش کنند کمتر نشده است. 2730 مثل المؤمن کالبیت الخرب فی الظّاهر فإذا دخلته وجدته مونقا و مثل الفاجر کمثل حکایت مؤمن چون خانه ‏اى است به ظاهر خراب که چون وارد آن شوى ببینى پاکیزه است و حکایت بد کار چون قبر مرتفع‏ ‏718 ‏ -القبر المشرّف المجصّص یعجب من رآه و جوفه ممتی نتنا. -گچ‏کارى است بیننده را بشگفت آرد و باطن آن از عفونت پر است. 2731 مثل المرأة الصّالحة فی النّساء کمثل الغراب الأعصم الّذی إحدى رجلیه بیضاء. حکایت زن پارسا در میان زنان چون کلاغ نشاندار است که یکپاى آن سفید باشد. 2732 مثل هذه الدّنیا مثل ثوب شقّ من أوّله إلى آخره فبقى متعلّقا بخیط فی آخره فیوشک ذلک الخیط أن ینقطع. حکایت این دنیا چون جامه ایست که از اول تا آخر دریده و به نخى از آخر آویخته باشد و نزدیک باشد که آن نخ ببرد. 2733 مثلی و مثلکم کمثل رجل أو قد نارا فجعل الفراش و الجنادب یقعن فیها و هو یذبّهنّ عنها و أنا آخذ بحجزکم عن النّار و أنتم تفلتون من یدی. حکایت من و شما چون مردى است که آتشى بیفروخت و پروانه ها و ملخها بنا کردند در آن بیفتند و وى آنها را از آتش نگه میداشت من کمر بندهاى شما را گرفته ‏ام که شما در آتش نیفتید و شما از دست من در میروید. ‏719 ‏ 2734 مثل الأخوین مثل الیدین تغسل إحداهما الاخرى. حکایت دو برادر چون دو دست است که یکى دیگرى را بشوید. 2735 مداراة النّاس نصف الإیمان و الرّفق بهم نصف العیش. مدارا کردن با مردم یک نیمه ایمانست و ملایمت با آنها یک نیمه خوش زیستن است. 2736 مداراة النّاس صدقة. مدارا کردن با مردم صدقه است. 2737 مروا بالمعروف و إن لم تفعلوه و انهوا عن المنکر و إن لم تجتنبوه کلّه. امر بمعروف کنید و گر چه خودتان نکنید و نهى از منکر کنید گر چه از همه آن اجتناب نکنید . 2738 مسألة الغنیّ شین فی وجهه یوم القیامة. سؤال کردن بى نیاز روز قیامت عیبى بچهره اوست. 2739 مکارم الأخلاق من أعمال الجنّة. اخلاق خوب از اعمال بهشتست. 2740 مکارم الأخلاق عشرة یکون فی الرّجل و لا تکون فی إبنه، و یکون فی الإبن و لا تکون فی الأب، و اخلاق خوب ده چیز است که در مرد هست و در پسرش نیست در پسرش هست و در پدرش نیست. ‏720 ‏ -یکون فی العبد و لا تکون فی سیّده یقسمها اللّه لمن أراد به السّعادة: ، صدق الحدیث، و صدق البأس، و إعطاء السّائل، و المکافاة بالصّنائع، و حفظ الأمانة، و صلة الرّحم، و التّذمّم للجار، و التّذمّم للصّاحب، و إقراء الضّیف و رأسهنّ الحیاء. -در بنده هست و در آقاى او نیست.خدا هر که را سعادتمند خواهد، قسمت او کند: راستى گفتار، پاى مردى در جنگ، عطاى سائل، نیکى در عوض نیکى، حفظ امانت، پیوند خویشان، حمایت همسایه، حمایت دوست، مهماندارى، و سر سلسله آن حیاست. 2741 ملاک الأمر خواتمه. اعتبار کار بسرانجام آنست. 2742 ملعون من ألقى کلّه على النّاس. هر کس همه بار خویش به دوش مردم افکند ملعونست. 2743 ملعون من ضارّ مؤمنا أو مکر به. هر که بمؤمنى زیان رساند یا با او حیله کند ملعونست. 2744 ملعون من سبّ أباه، ملعون من سبّ أمّه. هر که بپدر خویش ناسزا گوید ملعونست و هر که بمادر خویش ناسزا گوید ملعونست. ‏721 ‏ 2745 مسئلة الغنیّ نار. سؤال کردن بى نیاز جهنمست. 2746 مطل الغنیّ ظلم. مماطله ثروتمند ظلم است. 2747 ملاک الدّین الورع. اعتبار دین بتقوى است. 2748 منهومان لا یشبعان: طالب العلم و طالب المال. دو گرسنه اند که سیرى نپذیرند طالب علم و طالب مال. 2749 من أذنب ذنبا فستره اللّه علیه و عفى عنه فی الدّنیا فاللّه أکرم من أن یعود فی شی‏ء قد عفا عنه. هر که گناهى کند و خدا در دنیا گناه وى را بپوشد و ببخشد، خدا کریمتر از آنست که در بخشیده خود باز نگرد. 2750 من إبتلی من هذه البنات بشی‏ء فأحسن إلیهنّ کنّ له سترا من النّار. هر کس ببلیه دختر دارى مبتلا شود و با آنها نیکوکارى کند، پرده وى از آتش جهنم شوند . 2751 من کثر کلامه کثر سقطه و من کثر سقطه کثر ذنوبه و من کثر هر که گفتارش بسیار باشد خطایش بسیار گردد و هر که خطایش بسیار باشد گناهانش بسیار شود و هر که گناهانش بسیار ‏722 ‏ -ذنوبه کانت النّار أولى به. -باشد جهنم براى او شایسته ‏تر است. 2752 من کان ذا اللّسانین فی الدّنیا جعل له یوم القیامة لسانان من النّار. هر که در دنیا دو زبان باشد براى وى روز قیامت دو زبان از آتش نهند. 2753 من أولى معروفا فلم یجد جزاء إلاّ الثّناء فقد شکره و من کتمه فقد کفره. هر که نیکى ‏اى بیند و پاداشى جز ستایش نتواند شکر آن گزاشته است و هر که آنرا پنهان دارد کفران آن کرده است. 2754 من قدّر رزقه اللّه و من بذّر حرّمه اللّه. هر که اندازه نگه دارد خدایش روزى دهد و هر که اسراف کند خدایش محروم دارد. 2755 من اقترب أبواب السّلاطین إفتتن. هر که بدربار پادشاهان نزدیک شود بفتنه افتد. 2756 من نفّس من مسلم کربة من کرب الدّنیا نفّس اللّه عنه کربة من کرب یوم هر که غمى از غمهاى دنیا را از مؤمنى بردارد خدا غمى از غمهاى روز قیامت از او بردارد و هر که‏ ‏723 ‏ -القیامة، و من یسّر على معسر یسّر اللّه علیه فی الدّنیا و الآخرة، و من ستر على مسلم ستر اللّه علیه فی الدّنیا و الآخرة. -بر تنگدستى آسان گیرد خدا در دنیا و آخرت بر او آسان گیرد و هر که راز پوش مسلمانى شود خدا در دنیا و آخرت راز پوش وى شود. 2757 من لم یقبل العذر من متنصّل صادقا کان أو کاذبا لم ینل شفاعتی. هر که عذر معتذرى را راست باشد یا دروغ نپذیرد از شفاعت من بهره ‏ور نشود. 2758 من تفاقر إفتقر. هر که فقیرى کند، فقیر شود. 2759 من سعادة المرء حسن الخلق نیکخوئى از سعادت مرد است. 2760 من أعظم الخطایا أللّسان الکذوب. زبان دروغزن از گناهان بزرگست 2761 من سعادة المرء ألمسکن و الجار الصّالح و المرکب الهنی‏ء. مسکن و همسایه خوب و مرکب رام از سعادت مرد است. ‏724 ‏ 2762 من عامل النّاس فلم یظلمهم و حدّثهم فلم یکذبهم و وعدهم فلم یخلفهم فهو ممّن کملت مروّته و ظهرت عدالته و وجبت أخوّته و حرمت غیبته. هر که زمامدار مردم شود و ستمشان نکند و با آنها سخن کند و دروغشان نگوید و وعده‏ شان دهد و تخلف نکند وى از جمله کسانست که مروتش به کمال رسیده و عدالتش نمایان گشته و برادرى با وى واجب و غیبتش حرامست. 2763 من قتل عصفورا عبثا جاء یوم القیمة و له صراخ عند العرش یقول ربّ سل هذا فیم قتلنی فی غیر منفعة. هر که گنجشگى را بیهوده بکشد روز قیامت بیابد و نزد عرش فریاد زند و گوید پروردگارا از این بپرس براى چه مرا بى فائده کشت. 2764 من ستر على أخیه ستره اللّه فی الدّنیا و الآخرة. هر که پرده پوش برادر خویش شود خدا در دنیا و آخرت پرده پوشى وى کند. 2765 من لم یکن له ورع یصدّه عن معصیة اللّه إذا خلا لم یعبا اللّه بشی‏ء من عمله. هر که تقوائى ندارد که بخلوت او را از معصیت خدا باز دارد، خدا باعمال وى اعتنا نکند . ‏725 ‏ 2766 من نصر أخاه بظهر الغیب نصره اللّه فی الدّنیا و الآخرة. هر که برادر خویش را به حفظ الغیب یارى کند خدایش در دنیا و آخرت یارى کند. 2767 من مشى إلى طعام لم یدع إلیه فقد دخل سارقا و خرج معیّرا. هر که بى دعوت به طعامى رود دزد درون رود و ننگین بدر آید. 2768 من إشتاق إلى الجنّة سارع إلى الخیرات، و من أشفق من النّار لهى عن الشّهوات، و من ترقّب الموت لهی عن اللّذّات، و من زهد فی الدّنیا هانت علیه المصیبات. هر که مشتاق بهشت باشد به اعمال خیر شتابد و هر که از جهنم ترسد از خواستنیها در گذرد و هر که انتظار مرگ دارد از لذتها چشم بپوشد و هر که به دنیا بى رغبت باشد مصیبتها بر او آسان شود. 2769 من فارق الجماعة شبرا خلع اللّه ربقة الإسلام من عنقه. هر که یک وجب از جماعت دور شود خدا طوق مسلمانى از گردن وى بردارد. 2770 من أنعم على عبد نعمة فلم یشکرها فدعا علیه استجیب له. هر که نعمتى ببنده‏ اى دهد که شکر وى نگزارد و او را نفرین کند نفرینش پذیرفته شود. ‏726 ‏ 2771 من ولّى على عشرة کان له عقل أربعین و من ولّى أربعین کان له عقل أربعمائة. هر که زمامدار ده تن شود عقل چهل تن دارد و هر که زمامدار چهل تن شود عقل چهار صد تن دارد. 2772 من هجر أخاه فوق ثلاث فمات دخل النّار. هر که بیش از سه روز از برادر خویش قهر کند و بمیرد به جهنم رود. 2773 من تأنّى أدرک ما تمنّى. هر که صبورى کند به آرزوى خویش برسد. 2774 من کان یؤمن باللّه و الیوم الآخر فلیکرم جاره. هر که بخدا و آخرت ایمان دارد باید همسایه خویش را گرامى دارد. 2775 من حکم بین اثنین تحاکما إلیه فلم یقض بینهما بالحقّ فعلیه لعنة اللّه. هر که میان دو کس که داورى بدو برند، داورى کند و بحق میانشان قضاوت نکند لعنت خدا بر او باد. 2776 من تعوّد کثرة الطّعام و الشّراب قسا قلبه. هر که به پرخورى عادت کند دلش سخت شود. 2777 من أکل و ذو عینین ینظر هر که غذا خورد و دیگرى بدو ‏727 ‏ -إلیه و لم یواسه ابتلى بلاء لا دواء له. -نگرد و چیزى بدو ندهد ببلائى مبتلا شود که دوا نداشته باشد. 2778 من کظم غیظا و هو قادر على أن ینفذه ملأه اللّه أمنا و إیمانا. هر کس خشمى را که تواند آشکار کند فرو برد خدا وى را از امنیت و ایمان سرشار کند. 2779 من قلّ طعمه صحّ بدنه و من کثر طعمه سقم بدنه و قسا قلبه. هر کس کم خورد سالم ماند و هر که بسیار خورد تنش بیمار و دلش سخت گردد. 2780 من غالب اللّه غلبه و من خادع اللّه خدعه. هر که با خدا زور آزمائى کند خدا بر او غالب شود و هر که با خدا فریبکارى کند خدا سزاى فریبش دهد. 2781 من نظر إلى أخیه نظر مودّة لم یکن فی قلبه إحنة لم یطرف حتّى یغفر اللّه ما تقدّم من ذنبه هر که بچشم مهربانى ببرادر خویش نظرى کند که کینه در دل وى نباشد از آن پیش که دیده برگیرد خداوند همه گناهان گذشته وى را آمرزیده باشد. 2782 من طلب الدّنیا بعمل هر که عمل آخرت کند و دنیا ‏728 ‏ -الآخرة فما له فی الآخرة من نصیب. -طلبد از آخرت بهره ‏اى ندارد. 2783 من إلتمس رضى اللّه بسخط النّاس رضى اللّه عنه و أرضى عنه النّاس و من إلتمس رضى النّاس بسخط اللّه سخط اللّه علیه و أسخط علیه النّاس. هر که رضاى خدا بخشم مردم جوید خدا از او خشنود شود و مردم را از او خشنود کند و هر که رضاى مردم بخشم خدا جوید خدا بر او خشمگین شود و مردم را با وى خشمگین کند. 2784 من طلب محامد النّاس بمعاصى اللّه عاد حامده من النّاس ذاما. هر که ستایش مردم را به نافرمانى خدا جوید ستایشگرانش مذمتگر شوند. 2785 من فرّق بین والدة و ولدها فرّق اللّه بینه و بین أحبّته یوم القیمة. هر که میان مادر و فرزندى تفرقه اندازد خدا روز قیامت میان او و دوستانش جدائى افکند . 2786 من أهان صاحب بدعة آمنه اللّه یوم الفزع الأکبر. هر که بدعتگزاری را اهانت کند خدا روز وحشت بزرگ او را ایمن دارد. ‏729 ‏ 2787 من کانت له سریرة صالحة أو سیّئة نشر اللّه علیه منها رداء یعرف به. هر که سیرتى نیک یا بد داشته باشد خداوند نشانى از آن بر وى اندازد که بدان بشناسندش که بدان شناخته شود. 2788 من أنظر معسرا و وضع عنه أظلّه اللّه تحت ظلّ عرشه یوم لا ظلّ إلاّ ظلّه. هر که تنگدستى را مهلت دهد و بار او سبک کند خداوند روزى که سایه‏اى جز سایه او نیست، وى را بسایه عرش خویش در آورد. 2789 من عمرّه اللّه ستّین سنة فقد أعذر إلیه فی العمر هر که خدا شصت سال عمر بدو دهد از جهت عمر حجت بر او تمام کرده است. 2790 من لعب بالنّرد شیر فهو کمن غمس یده فی لحم الخنزیر و دمه. هر که نردبازى کند چنانست که دست خویش در گوشت و خون خوک فرو برده باشد. 2791 من کان وصلة لأخیه المسلم إلى ذی سلطان فی منهج برّ أو تیسیر عسر أعانه اللّه على إجازة الصّراط یوم تدحض فیه الأقدام. هر کس پیش صاحبقدرتى براى برادر مسلمان خویش در موضوع خیرى یا در گشودن مشکلى وسیله خیر شود روزى که قدمها بلغزد خدا وى را بر عبور از صراط اعانت کند. ‏730 ‏ 2792 من عزّى مصابا فله مثل أجره. هر که مصیبت ‏زده ‏اى را تسلیت گوید مانند پاداش او دارد 2793 من إستعاذکم باللّه فأعیذوه و من سئلکم باللّه فأعطوه و من دعاکم فأجیبوه و من أتى إلیکم معروفا فکافئوه فإن لم تجدوه فادعوا له حتّى تعلموا أنّکم قد کافأتموه هر که به نام خدا بشما پناه آرد پناهش دهید و هر که به نام خدا از شما سؤال کند چیزى باو بدهید و هر که شما را دعوت کند بپذیرید و هر که با شما نیکى کرده تلافى کنید و اگر نتوانید برایش دعا کنید تا مطمئن شوید که تلافى آن کرده ‏اید. 2794 من یرد اللّه به خیرا یفقّهه فی الدّین. هر که خدا براى او نیکى خواهد، وى را در کار دین دانا کند. 2795 من بنى مسجدا و لو مثل مفحص قطاة بنى اللّه له بیتا فی الجنّة. هر که مسجدى بسازد گر چه باندازه جائى باشد که شتر مرغ در آن تخم مینهد خدا در بهشت براى او خانه ‏اى بسازد. 2796 من انقطع إلى اللّه کفاه اللّه کلّ مؤنة و رزقه من حیث لا یحتسب و من انقطع إلى هر که خاص خدا شود خدا همه حاجات او را کفایت کند و از جائیکه انتظار ندارد روزیش دهد و هر که خاص دنیا شود خدا ‏731 ‏ -الدّنیا و کله اللّه إلیها. -او را به دنیا واگذارد. 2797 من یصبر على الرّزیّة یعوّضه اللّه و من یکظم غیظه یأجره اللّه. هر که بر مصیبت صبر کند خدایش عوض دهد و هر که خشم خویش بخورد خدایش پاداش دهد. 2798 من أحبّ أن یکون أغنى النّاس فلیکن بما فی ید اللّه أوثق منه بما فی یده. هر که دوست دارد از همه مردم بى نیازتر باشد اعتماد وى بآنچه نزد خدا است از آنچه بدست خویش دارد بیشتر باشد. 2799 من تواضع للّه رفعه اللّه و من تکبّر وضعه اللّه و من یتألّ على اللّه یکذّبه اللّه . هر که براى خدا فروتنى کند خدایش بردارد و هر که گردن افرازد خدایش پست کند و هر که بخدا قسم دروغ خورد خدایش تکذیب کند. 2800 من أذنب فی الدّنیا فعوقب به فاللّه أعدل من أن یثنّی عقوبته على عبده. هر که در دنیا گناهى کند و عقوبت آن ببیند خدا عادل‏تر از آنست که عقوبت خویش را بر بنده تکرار کند. 2801 من أهان سلطان اللّه أهانه هر که قدرت خدا را خوار ‏732 ‏ -اللّه و من أکرم سلطان اللّه أکرمه اللّه. -کند خدایش خوار کند و هر که قدرت خدا را گرامى دارد. خدایش گرامى دارد. 2802 من ألقى جلباب الحیاء فلا غیبة له. هر که پرده حیا بدرد غیبتش رواست. 2803 من أصبح معافى فی بدنه آمنا فی سربه عنده قوت یومه فکأنّما خیّرت له الدّنیا بحذافیرها . هر که تنش سالم است و در جماعت خویش ایمن است و قوت روز خویش دارد جهان سراسر مال اوست . 2804 من تأنّى أصاب أو کاد و من عجّل أخطأ أو کاد. هر که تامل کند بصواب رود یا تواند رفت و هر که شتاب ورزد بخطا رود یا تواند رفت. 2805 من سرّته حسنته و ساءته سیّئته فهو مؤمن. هر که از اعمال خویش خرسند و از اعمال بد خویش دلتنگ شود مؤمن است. 2806 من نوقش الحساب عذّب. هر که بحساب در آید عذاب بیند. 2807 من ساءته خطیئته غفر له و إن لم یستغفر. هر که گناهش او را دلتنگ کند آمرزیده شود و گر چه آمرزش نخواهد. ‏733 ‏ 2808 من جعل قاضیا فقد ذبح بغیر سکین. هر که بقضاوت منصوب شود چنانست که بیکارد سرش بریده ‏اند. 2809 من یغفر یغفر اللّه له و من یعف یعف اللّه عنه. هر که بیامرزد خدایش بیامرزد و هر که ببخشد خدایش ببخشد. 2810 من أحبّ عمل قوم خیرا کان أو شرّا کان کمن عمله. هر که عمل گروهى را خوب یابد دوست دارد چنانست که آنرا انجام داده است. 2811 من یزرع خیرا یحصد زعبه و من یزرع شرّا یحصده. هر که خیرى بکارد سود برد و هر که شرى بکارد آنرا بدرود. 2812 من إستطاع منکم أن تکون له خبیئة من عمل صالح فلیفعل. هر که از شما تواند ذخیره نهانى از عمل شایسته داشته باشد باید چنین کند. 2813 من کثرت صلوته باللّیل حسن وجهه بالنّهار. هر که بشب نماز بسیار کند بروز چهره ‏اش نیکو شود. 2814 من کذب علىّ متعمّدا فلیتبوّء مقعده من النّار. هر که بعمد بر من دروغ بندد جایش از آتش پر شود. ‏734 ‏ 2815 من خاف أدلج و من أدلج بلغ المنزل. هر که بیم ناک باشد همه شب راه سپرد و هر که همه شب راه سپرد بمنزل رسد. 2816 من همّ بذنب ثمّ ترکه کانت له حسنة. هر که گناهى اراده کند آنگاه از آن در گذرد ترک گناه عمل نیک وى بحساب آید. من صمت نجا. هر که خاموش ماند نجات یابد. 2817 من حلف على یمین فرأى منها خیرا فلیکفّر عن یمینه ثمّ لیفعل الّذی هو خیر. هر که بکارى قسم خورد و بهتر از آن پیش آید کفاره قسم خویش دهد و کارى که بهتر است انجام دهد. 2818 من إنتهر صاحب بدعة ملأ اللّه قلبه أمنا و إیمانا. هر که بدعتگزارى را توبیخ کند خدا قلب وى را از امان و ایمان پر کند. 2819 من أحبّ أن یکون أقوى النّاس فلیتوکّل على اللّه. هر که دوست دارد از همه مردم نیرومندتر باشد باید بخدا توکل کند. 2820 من قتل دون ماله فهو شهید. هر که ضمن دفاع از مال خویش کشته شود شهید است. ‏735 ‏ 2821 من سمّع النّاس بعلمه سمّع اللّه به مسامع خلقه یوم القیمة و حقّره و صغّره. هر که از شهرت علم خویش گوش مردم را پر کند روز قیامت خدا از فضیحت وى گوش مردم پر کند و حقیر و ناچیزش کند. 2822 من لم تنهه صلوته عن الفحشاء و المنکر لم یزدد بها من اللّه إلاّ بعدا. هر که نمازش از ناسزا و بدى بازش ندارد به نماز از خدا دور تر شود. 2823 من کان یؤمن باللّه و الیوم الآخر فلیقل خیرا و لیصمت. هر که بخدا و آخرت ایمان دارد یا خبرى گوید و یا خاموش ماند. 2824 من فطر صائما کان له مثل أجره. هر که روزه دارى را افطار دهد نظیر پاداش وى دارد. 2825 من حاول أمرا بمعصیة اللّه کان أفوت بما رجا و أقرب لمجی‏ء ما اتّقى. هر که خواهد کارى را بوسیله نا فرمانى خدا انجام دهد امیدش نومید شود و چیزى که از آن بیم دارد زودتر بدو رسد. 2826 من سرّه أن یسکن بحبوحة الجنّة فلیلزم الجماعة. هر که دوست دارد در دل بهشت سکونت گیرد هم آهنگ جماعت باشد ‏736 ‏ 2827 من أولى معروفا فلیکافی به فإن لم یستطع فلیذکره فإن ذکره فقد شکره. هر که نیکى بیند آنرا تلافى کند و اگر نتواند آنرا یاد کند که اگر یاد کند شکر آن گزاشته است. 2828 من تشبّه بقوم فهو منهم. هر که بگروهى تشبه جوید از آنهاست. 2829 من طلب علما فأدرکه له کفلان من الأجر و من طلب علما و لم یدرکه کتب له کفل من الأجر. هر که علمى جوید و بیابد براى او دو بهره پاداش نویسند و هر که علمى بجوید و نیابد براى او یک بهره پاداش نویسند. 2830 من أدیلت إلیه نعمة فلیشکرها. هر که نعمتى یابد باید شکر آن بگزارد. ***ادامه احادیث مربوط به این حرف را می توانید در سایتwww.rasoolnoor.comمطالعه کنید*** سخنان پیامبر اکرم حضرت محمد (ص) - حرف ن 3121 نجاء أوّل هذه الامّة بالیقین و الزّهد و یهلک آخرها بالبخل و الأمل. متقدمان این امت بیقین و زهد نجات یابند و متأخرانش به بخل و آرزو هلاک شوند. 3122 نحّ الأذى عن طریق المسلمین آزار از راه مسلمانان دور کن. 3123 نصف ما یحفر لامّتی من القبور من العین و المعدة. یک نیمه قبرها که براى امت من حفر مى ‏شود از چشم بد و پرخورى است. 3124 نصر اللّه امرأ سمع منّا شیئا فبلّغه کما سمعه. خدا مردى را که چیزى از ما بشنود و همانطور که شنیده بدیگران برساند، یارى کند. 3125 نصر اللّه امرأ سمع منّا حدیثا فحفظه حتّى یبلّغه غیره فربّ حامل فقه إلى ما هو خدا مردی را که سخنى از ما بشنود و بخاطر سپارد تا بدیگرى برساند یارى کند بسا کس که دانائى بداناتر ‏785 ‏ -أفقه منه و ربّ حامل فقه لیس بفقیه. -از خود برد و بسا کس که حامل دانائیست و دانا نیست. 3126 نعم الشّی‏ء الهدیّة أمام الحاجة چه نیکوست هدیه بهنگام حاجت. 3127 نعم العطیّة کلمة حقّ تسمعها ثمّ تحملها إلى أخ لک مسلم چه نیکو عطائیست سخن حقى که بشنوى و ببرادر مؤمن خویش برسانى. 3128 نعم سلاح المؤمن الصّبر و الدّعاء. چه نیکو سلاحى است صبر و دعا براى مؤمن. 3129 نعمتان مغبون فیهما کثیر من النّاس: الصّحّة و الفراغ. دو نعمتست که بسیارى مردم در آن مغبونند صحت و فراغت. 3130 نعم المال الصّالح للرّجل الصّالح. چه نیکست مال شایسته براى مرد شایسته. 3131 نعم صومعة المسلم بیته. خانه مسلمان براى او چه نیکو صومعه ‏ایست 3132 نعم الهدیّة الکلمة من کلام الحکمة. چه نیکو هدیه‏ایست یک کلمه گفتار حکمت‏آموز 3133 نعم الأدام ألخلّ. چه نیکو نان خورشى است سرکه‏ ‏786 ‏ 3134 نعم الشّفیع القرآن لصاحبه یوم القیمة. چه نیکو شفیعى است قرآن در روز قیامت براى کسى که قرآن خوانده باشد. 3135 نعم المال النّخل الرّاسخات فی الوحل. چه نیکو مالیست نخل که در کل محکمست. 3136 نعم العون على تقوى اللّه المال مال براى پرهیزکارى خدا چه نیکو یاوریست. 3137 نفقه الرّجل على أهله صدقة خرجى که مرد براى کسان خود کند صدقه است. 3138 نوم العالم أفضل من عبادة العابد. خواب دانشمند از عبادت عابد بهتر است. 3139 نوم الصّائم عبادة و صمته تسبیح و عمله مضاعف و دعاؤه مستجاب و ذنبه مغفور. خواب روزه دار عبادت است و سکوت وى تسبیح است و عملش مضاعفست و دعایش مستجابست و گناهش آمرزیده. 3140 نوم على علم خیر من صلاة على جهل. خواب با علم بهتر از نماز با جهل است. ‏787 ‏ 3141 نوّروا بالفجر فإنّه أعظم للأجر. صبحدمان چراغ روشن کنید که پاداش شما بیشتر شود. 3142 نیّة المؤمن خیر من عمله و عمل المنافق خیر من نیّته و کلّ یعمل على نیّته فإذا عمل المؤمن عملا نار فی قلبه نور. نیت مومن از عمل او بهتر است و عمل منافق از نیت او بهتر است و هر کدام بر نیت خود کار مى کنند و چون مومن عملى کند در قلب وى نورى روشن شود. 3143 ألنّاجش آکل ربا ملعون. بازارگرم‏ کن رباخوار ملعونى است. 3144 ألنّاس ولد آدم و آدم من تراب. مردم فرزند آدمند و آدم از خاک است. 3145 ألنّاس رجلان عالم و متعلّم و لا خیر فیما سواهما. مردم (قابل اعتنا) دو کسند عالم و علم آموز و در غیر آن‏ها خیرى نیست. 3146 ألنّاس معادن و العرق دسّاس و أدب السّوء کعرق السّوء. مردم چون معدن‏ها گونه ‏گونند و نژاد در کسان نافذ است و تربیت بد چون نژاد است. ‏788 ‏ 3147 ألنّاکح فی قومه کالمعشب فی داره. آنکه از خاندان خویش زن گیرد چنانست که در خانه خویش علف چیند. 3148 نیّة المؤمن أبلغ من عمله. نیت مومن از عمل وى شایسته ‏تر است. 3149 ألنّاس کأسنان المشط. مردم چون دندانه ‏هاى شانه ‏اند. 3150 ألنّاس کلّهم عیال اللّه فأحبّهم إلیه أنفعهم لعیاله. مردم همگى کسان خدایند و محبوبتر از همه پیش خدا کسى است که براى کسان او سودمندتر باشد. 3151 ألنّاس أشبه بزمانهم. مردم بروزگار خویش مانند. 3152 ألنّاس معادن کمعادن الذّهب و الفضّة. مردم معدن‏هایند چون معدن طلا و نقره. 3153 ألنّساء حبالة الشّیطان. زنان دامهاى شیطانند. 3154 ألنّاس کالإبل ترى المائة لا ترى فیه راحلة. مردم چون شترانند صد شتر بینى و یک باربردار در آنمیان نه ‏بینى. ‏789 ‏ 3155 ألنّاس یعملون الخیرات و إنّما یعطون أجورهم یوم القیامة على قدر عقولهم. مردم کارهاى نیک کنند اما روز قیامت پاداششان را بقدر عقولشان میدهند. 3156 ألنّصر مع الصّبر و الفرج مع الکرب و إنّ مع العسر یسرا. فیروزى قرین صبر است و گشایش قرین رنج است و همراه هر سختى گشایشى هست. 3157 ألنّدم توبة و التّائب من الذّنب کمن لا ذنب له. پشیمان شدن چون توبه کردن است و هر که از گناه توبه کند چنانست که گناه نداشته. 3158 ألنّظر إلى الخضرة یزید فی البصر. بسبزه نگریستن بینائى را فزون میکند. 3159 ألنّظرة سهم مسموم من سهام ابلیس. نگاه بد تیرى زهرآگین از تیرهاى شیطانست. 3160 ألنّظر إلى المرأة الحسناء و الخضرة یزیدان فی البصر. دیدن زن خوبروى و سبزه بینائى را فزون میکند. 3161 ألنّظافة من الإیمان. پاکیزگى از ایمانست. ‏790 ‏ 3162 ألنّیاحة من عمل الجاهلیّة. نوحه گرى از عمل جاهلیت است. 3163 ألنّیّة الحسنة تدخل صاحبها الجنّة. نیت خوب صاحب خویش را به بهشت مى ‏برد. سخنان پیامبر اکرم حضرت محمد (ص) - حرف و 3173 واضع العلم عند غیر أهله کمقلّد الخنازیر الجوهر و اللّؤلؤ و الذّهب. آنکه علم بنااهل سپارد چنانست که گوهر و مروارید و طلا بخوکان آویزد. 3174 و اللّه مالدّنیا فی الآخرة إلاّ مثل ما یجعل أحدکم إصبعه هذه فی الیمّ فلینظر بم یرجع بخدا قسم دنیا نسبت به آخرت چنانست که یکیتان انگشت خویش به دریا نهد، بنگرد چه میآورد؟ 3175 و اللّه لأن تهدی بهداک رجل واحد خیر لک من حمر النّعم. بخدا قسم اینکه مردى را هدایت کنى از داشتن شتران سرخ مو بهتر است. 3176 و اللّه لا تجدون بعدی أعدل علیکم منّی. بخدا قسم پس از من، کسى را نخواهید یافت که درباره شما عادلتر از من باشد. 3177 و اکلی ضیفک فإنّ الضّیف یستحیی أن یأکل وحده. همراه مهمان خویش غذا خور زیرا مهمان شرم دارد که تنها غذا خورد. ‏794 ‏ 3178 و الشّاة إن رحمتها یرحمک اللّه حتى به بز اگر رحم کنى خدا بتو رحم کند. و أیّ داء أدوى من البخل. و چه مرضى از بخل بدتر است. 3179 و أی المؤمن حقّ واجب. وعده مؤمن حقى است (که اداى آن) واجب است. 3180 وجبت محبّة اللّه على من غضب فحلم. کسى که خشم آرد و بردبارى کند، بصف محبان خداست. 3181 وزن حبر العلماء بدم الشّهداء فرجح. مرکب دانشوران را با خون شهیدان همسنگ کردند اولى سنگین تر بود. 3182 و صّلوا الّذی بینکم و بینه قرابة بکثرة ذکرکم إیّاه. با اقارب خویش بوسیله مکرر یاد کردنشان پیوستگى کن. 3183 وصب المؤمن کفّارة الخطایا. بیمارى مؤمن کفاره گناهان است. 3184 وقّروا من تعلّمون منه العلم و وقّروا من تعلّمونه العلم. کسى را که علم از او مى آموزید محترم دارید و کسى را که علم بدو مى ‏آموزید محترم دارید . ‏795 ‏ 3185 ولد الرّجل من کسبه، من أطیب کسبه فکلوا من أموالهم. فرزند مرد از جمله کسب او است، از نکوترین کسب او است، از اموال فرزندانتان بخورید. 3186 ولد الزّنا شرّ الثّلاثة إذا عمل بعمل أبویه. زنا زاده اگر زنا کند از پدر و مادر خویش بدتر است. 3187 ویل للأغنیاء من الفقراء. واى بر ثروتمندان از فقیران! 3188 ویل للعالم من الجاهل، و ویل للجاهل من العالم. واى بر عالم از جاهل!و واى بر بر جاهل از عالم! 3189 ویل للّذی یحدّث فیکذب فیضحک به القوم، ویل له، ویل له. واى بر آنکه سخن کند و دروغ گوید که کسان از آن بخندند واى بر او!واى بر او؟ 3190 ویل للنّساء من الأحمرین: ألذّهب و المعصفر. واى بر زنان از دو چیز رنگین طلا و جامه زیبا. 3191 ویل لامّتی من علمآء السّوء واى بر امت من از علماى بد. ‏796 ‏ 3192 ویل لمن استطال على مسلم فانتقص حقّه. واى بر آنکه به مؤمنى تطاول کند و حق او را بکاهد. 3193 ویل لمن لا یعلم و ویل لمن علم ثمّ لا یعمل. واى بر آنکه نداند و واى بر آنکه بداند و عمل نکند. 3194 ألوحدة خیر من جلیس السّوء و الجلیس الصّالح خیر من الوحدة، و إملاء الخیر خیر من السّکوت و السّکوت خیر من إملاء الشّرّ. تنهائى از همنشین بد بهتر و همنشین شایسته از تنهائى بهتر نکو گفتن از سکوت بهتر و سکوت از بد گفتن بهتر. 3195 ألورع الّذی یقف عند الشّبهة. پرهیزکار کسى است که کار شبهه ‏ناک نکند. 3196 ألوّد یتوارث و ألبغض یتوارث دوستى را بارث میبرند و دشمنى را بارث میبرند. 3197 ألورع سیّد العمل. پرهیزکارى سر آمد اعمالست. 3198 ألوضوء قبل الطّعام ینفی وضو پیش از غذا فقر را ببرد و ‏797 ‏ -الفقر و بعده ینفی اللّمم و یصحّح البصر. -بعد از غذا وسواس را زایل کند و چشم را نیرو دهد. 3199 ألوضوء شطر الإیمان و السّواک شطر الوضوء. وضو نصف ایمان است و مسواک کردن نصف وضو است. 3200 ألولد ثمرة القلب و أنّه مجبنة مبخلة محزنة فرزند میوه دل است و مایه ترس و بخل و غم است. 3201 ألولد من ریحان الجنّة. فرزند از ریحان بهشت است. 3202 ألویل لمن ترک عیاله بخیر و قدم على ربّه بشرّ. واى بر آنکه خیر براى عیال خود نهد و با شر بنزد خدا رود. سخنان پیامبر اکرم حضرت محمد (ص) - حرف هـ 3164 هدیّة اللّه إلى المؤمن السّائل على بابه. گدا هدیه خداست که بر در مؤمن آید. 3165 هل تنصرون إلاّ بضعفائکم بدعوتهم و أحلامهم. شما را بدعا و عقل ضعیفانتان یارى میکنند. 3166 هل من أحد یمشی على الماء إلاّ ابتلت قدماء؟کذلک صاحب الدّنیا لا یسلم من الذّنوب . مگر کسى هست که بر آب رود و پاهایش تر نشود؟همچنین دنیادار از گناه مصون نخواهد ماند . 3167 هلکت الرّجال حین أطاعت النّساء. مردان که اطاعت زنان کنند بهلاکت افتند. 3168 هنّ أغلب، یعنی النّساء. ألهدیّة تعور عین الحکیم. آنها، یعنى زنان، چیره‏ تراند. هدیه چشم خردمند را ببندد. ‏792 ‏ 3169 ألهدیّة تذهب بالسّمع و البصر و القلب. هدیه گوش و چشم و دل را از کار بیندازد. 3170 ألهدیّة رزق من اللّه فمن أهدى الیه شی‏ء فلیقبله. هدیه روزى خداست هر که چیزى بدو هدیه دادند بپذیرد. 3171 ألهوى مغفور لصاحبه ما لم یعمل به أو یتکلّم. پندار بد اگر بکردار و گفتار نیاید بخشوده است. 3172 ألهمّ نصف الهرم. غم یک نیمه پیرى است. سخنان پیامبر اکرم حضرت محمد (ص) - حرف ی 3203 یا عجبا کلّ العجب للمصدّق بدار الخلود و هو یسعی لدار الغرور. سخت در عجبم از آنکه خانه جاوید را باور دارد و براى خانه غرور بکوشد. 3204 یا معشر التّجّار إنّ اللّه باعثکم یوم القیامة فجّارا إلاّ من صدق و أدّى الأمانة . ای گروه بازرگانان خدا روز رستاخیز بدکار محشورتان میکند مگر آنکه راست گوید و امانت نگه دارد. 3205 یأتی على النّاس زمان الصّابر منهم على دینه کالقابض على الجمر. روزگارى بر مردم بیاید که هر که خواهد دین خود نگهدارد چنان باشد که آتش بدست گرفته باشد. 3206 یأتی على النّاس زمان ألمؤمن فیه أذلّ من شاته. روزگارى بر مردم بیاید که مؤمن از بزش خوارتر باشد. 3207 یبعث النّاس یوم القیمة على نیّاتهم. روز رستاخیز مردم را بکیفیت نیت‏هایشان برانگیزند. ‏799 ‏ 3208 یبصر أحدکم ألقذى فی عین أخیه و یدع الجذع فی عینه یکیتان خس را در خشم برادرش ببیند و تنه درخت را در چشم خویش ندیده گیرد. 3209 یبعث شاهد الزّور یوم القیمة مدلعا لسانه. شاهد دروغ روز قیامت آویخته زبان مبعوث میشود. 3210 یتبع المیّت ثلاثة فیرجع إثنان و یبقى واحد: یتبعه أهله و ماله و عمله، فیرجع أهله و ماله و یبقى عمله. سه چیز بدنبال میت روند دو تا باز گردند و یکى بماند. اهل و مال و عمل وى بدنبال روند اهل و مالش باز گردند و عملش بماند. 3211 ید اللّه على الجماعة. دست خدا همراه جماعتست. 3212 یذهب الصّالحون أسلافا ألأوّل فالأوّل حتّى لا یبقى إلاّ حثالة کحثاله التّمر و الشّعیر لا یبالى اللّه بهم. شایستگان طبقه بطبقه روند تا جز پوستى چون پوست خرما و جو نماند که خدا به آنها اعتنا نکند. 3213 یسّروا و لا تعسّروا. سهل گیرید و سخت مگیرید. 3214 یطبع المؤمن على کلّ مؤمن هر خوئى تواند داشت‏ ‏800 ‏ -خلق لیس الخیانة و الکذب. -مگر خیانت و دروغ گوئى. 3215 یعجب ربک من الشّاب لیست له صبوة. پروردگار تو جوانى را که جوانى نکند دوست دارد. 3216 یمن الخیل فی شقرها. برکت اسب در رنگ کهر است. 3217 یحبّ اللّه العامل إذا عمل أن یحسن. خدا دوست دارد که وقتى کسى کارى میکند کامل کند. 3218 یدور المعروف على ید مأة رجل أخرهم فیه کأوّلهم. نیکى بدست صد مرد میرود که پاداش آخریشان مانند اولیست. 3219 یمینک على ما یصّدقّک علیه صاحبک. سوگند درباره چیزى توانى خورد که مصاحب تو تصدیق آن کند. 3220 ینبغی أن یکون للمؤمن ثمانیة خصال: وقار عند الهزائز و صبر عند البلاء و شکر عند الرّخاء و قنوع بما رزقه اللّه عزّ و جلّ، لا یظلم الأعداء و لا یتحامل على الاصدقاء مؤمن باید هشت صفت داشته باشد وقار در حوادث سخت و صبر به هنگام بلیه و شکر به هنگام گشایش و قناعت به روزى ‏اى که خداى والا داده است بدشمنان ستم نکند و مزاحم دوستان نشود، تنش برنج‏ ‏801 ‏ -بدنه فی تعب و النّاس منه فی راحة. -باشد و مردم از او در آسایش باشند. 3221 یهرم إبن آدم و یبقى معه اثنتان ألحرص و الأمل. فرزند آدم پیر میشود و دو چیز با وى میماند حرص و آرزو. 3222 یوزن یوم القیامة مداد العلماء و دم الشّهداء فیرجّح مداد العلماء على دم الشّهداء . روز قیامت مرکب دانشوران و خون شهیدان را همسنگ کنند و مرکب دانشوران بر خون شهیدان مرجح شود. 3224 یهرم ابن آدم و یشبّ منه اثنتان الحرص على المال و الحرص على العمر. فرزند آدم پیر میشود و دو چیز از او جوان مى ‏شود حرص مال و حرص عمر. 3225 ألید العلیا خیر من الید السّفلى و أبداء بمن تعول. دست دهنده از دست بگیر که بهتر است و صدقه را از نانخوران خویش آغاز کن. 3226 ألیمین الکاذبة منفقة للسّلعة ممحقة للکسب. قسم دروغ کالا را تلف کند و کسب را از میان ببرد. 3227 ألیمین على نیّة المستحلف. قسم مربوط به نیت قسم خور است. منبع:www.rasoolnoor.com


نویسنده : فاطمه نوروزی ; ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/٤/٢٩ | پيام هاي ديگران